Filtrer par genre
اینجا تعدادی از برجستهترین غزلهای معاصر ایران را با صدای خود شاعر خواهیم شنید.
این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است، جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر میشود.
در کنار غزلها، گاهی قطعه و قصیده و... نیز منتشر میشود. ضمنا، قصیدهها در یک پادکست جداگانه منتشر میشود که میتوانید آنرا هم دنبال کنید.
برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk
- 49 - سیمین بهبهانی | دالان سمنها
▨ نام شعر: دالان سمن ها
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــ
خفتنی شد به خدا بسترِ سرسبزِ چمنها
گفتنی شد به خدا، با تو در آن سبزه سخنها
خزه شد مخملِ رنگین به گریبانِ طبیعت
لاله شد دکمهٔ یاقوت به سردستِ دمنها
وه! چه خوش وسوسهٔ بوسه و آغوش فزاید
مستیِ عطر هوسپرور و نمناکِ گونها
خلوتی خواسته بودی که ببوسی لبِ ما را
وعده در سایهٔ دالانِ فلکفامِ سمنها
باد از برگِ گل آنجا فکنَد روکشِ اطلس
تا به آسودگی آریم برون جامه ز تنها
مرغسان بر سرِ هر شاخه بر آریم نواها
قو صفت در دلِ هر چشمه بشوییم بدنها
به رسنهای وفا پایِ گریزِ تو ببندم
همچو تاکی که ز هر شاخه او رسته رسنها
آه سیمین! دل آن دوست به دست آر و مرنجان
زان که آمد ز همه خلقِ جهان، سوی تو تنها
▨
سیمین بهبهانی
Sat, 06 Jun 2026 - 02min - 48 - سیمین بهبهانی | آه عشق ورزیدم
▨ نام شعر: آه عشق ورزیدم
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
_________
آه! عشق ورزیدم با چگونه حیوانی
در چگونه کابوسی با چگونه هذیانی:
خواب بود و بیداری، اشتیاق و بیزاری
در جدال و آمیزش دستی و گریبانی
نفرت و محبت بود، انزجار و لذّت بود
با غزال خوشنقشی مرده در بیابانی.
وای! حال قی دارم- تا چه شد که در مستی
آبِ گند نوشیدم در بلور فنجانی.
تاب شعله میشاید تا پلید پالاید
تن فکندنم باید در تنور سوزانی.
کاش مار میگشتم، پوستوار میهشتم
می گریختم از خود با تن درخشانی.
آه، نه! که شمشیری زنگ خورده را مانم
با خلاف ممزوجی، از غلاف عریانی
می گریزم اما تن پیش میدود با من
تن من است و من از تن خستهای، گریزانی...
آه! عشق ورزیدم، سکّه را دو رو دیدم:
روی، نقش جبریلی، پشت، شکل شیطانی.
▨
سیمین بهبهاتی
Wed, 03 Jun 2026 - 02min - 47 - هوشنگ ابتهاج | نگاه
▨ شعر: نگاه
▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج
▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــــــــــ
نگاهت میکنم خاموش و خاموشی زبان دارد
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد
چه خواهشها در این خاموشیِ گویاست، نشنیدی؟
تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد
بیا تا آنچه از دل میرسد بر دیده بنشانیم
زبانبازی به حرف و صوت معنی را زیان دارد
چو همپرواز خورشیدی مکن از سوختن پروا
که جفت جان ما در باغِ آتش آشیان دارد
اَلا ای آتشینپیکر! بر آی از خاک و خاکستر
خوشا آن مرغ بالاپر که بال کهکشان دارد
زمانفرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدم
زهی این عشق عاشقکش که عهد بیزمان دارد
ببین داس بلا ای دل، مشو زین داستان غافل
که دست غارت باغ است و قصد ارغوان دارد
درونها شرحهشرحه است از دم و داغ جداییها
بیا از بانگ نی بشنو که شرحی خون فشان دارد
دهان سایه میبندند و باز از عشوهی عشقت
خروش جان او آوازه در گوش جهان دارد
▨
هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)
Wed, 03 Jun 2026 - 02min - 46 - هوشنگ ابتهاج | هرچند عمر در غم و حرمان گذاشتم
▨ شعر: هر چند عمر در غم و حرمان گذاشتم
▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج
▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــ
هرچند عمر در غم و حرمان گذاشتم
هرگز دل از محبت او برنداشتم
جان و دل است هیمهی آن آتشی که من
همت به زندهداشتنش برگماشتم
در داوِ عشق دستِ تهی نیست عذرِ مرد
من از میانِ مدعیان جان گذاشتم
در خاک و خون میان علَمهای سرنگون
با رایتِ وفای تو سر برفراشتم
بیرون ز هرچه صورت بیداری است و خواب
نقشی که از خیالِ تو در دل نگاشتم
بیحاصل است فرصتِ فصلِ سیاهکار
سرسبز باد بذرِ امیدی که کاشتم
عشقی به دست کردم و چون سایه در رهش
صد ره سرم زدند و ز سر، پای داشتم
▨
هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)
تهران، تیر ماه ۱۳۸۶
Wed, 03 Jun 2026 - 02min - 45 - هوشنگ ابتهاج | زمان میان من و او جدایی افکندهست
▨ شعر: زمان میان من و او جدایی افکندهست
▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج
▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــــــ
زمان میان من و او جدایی افکندهست
من ایستاده در اکنون و او در آیندهست
چه مایه گشتم و آینده حال گشت و گذشت
هنوز در پی آینده، حال گردندهست
به هر قدم قدَری گفتم از زمان کَندم
کنون چو مینگرم او ز عمر من کَندهست
به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیم
که راه دورتر از عمرِ آرزومندست
تو آن زمان به سرم سایه خواهی افکندن
که پیشِ پای تو، ترکیب من پراکندهست
به شاهراه طلب، بیم نامرادی نیست
زهی امید که تا عشق هست پایندهست
ز دورباشِ حوادث دلم ز راه نرفت
بیا که با تو هنوزم هزار پیوندست
به جان سایه که میرنده نیست آتش عشق
مبین به کشتهی عاشق، که عاشقی زندهست
▨
هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)
تهران، خرداد ۱۳۸۵
Wed, 03 Jun 2026 - 02min - 44 - لایق شیرعلی | ما بهر دلشناسان
▨ نام شعر: ما بهر دل شناسان
▨ شاعر: لایق شیرعلی
▨ با صدای: لایق شیرعلی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــ
ما بهرِ دلشناسان، شعر و ترانه هستیم
بهرِ نواشناسان چنگ و چغانه هستیم
گویند شاعرِ خوب، فرزندِ دورِ خویش است
بهرِ زمانشناسان ما خود زمانه هستیم
ما کوهزاده اما، دلهای نرم داریم
در تنگنای کوهی، دلبیکرانه هستیم
گر رودکِ دلِ ما بر بحرها نریزد
دریای دل خروشان، ما خود روانه هستیم
آنقدر هم جدید و، آنقدر هم قدیمیم
گاهی حقیقتِ کل، گاهی فسانه هستیم
از ماست سربلندی، از ماست نیز پستی
گه آسمانه هستیم، گه آستانه هستیم
آن هفت مردِ شاعر، چون هفت چون هفت دادرانم
زانها چو آسمانی، هفتآشیانه هستیم
▨
لایق شیرعلی
Лоиқ Шеръалӣ
Thu, 09 Apr 2026 - 02min - 43 - گلنظر کلدی
▨ نام شعر: پیرهنت
▨ شاعر: گلنظر کلدی
▨ با صدای: گل نظر کِلدی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــ
من حسد میبرم از پیرهنت
که بُوَد مست ز عطرِ بدنت
از جهان چون گذرم کین مانده
قدر یک بوسهی من در دهنت
حرف تو مثل غزل شیرین است
نیست حافظ که شناسد سخنت
تو مکن فکرِ روادیدِ سفر
نبُوَد جز دل زارم وطنت
ای تو اقلیم مساعد همهعمر
سبز کن سبز مرا در چمنت
در فراسویِ جهان پیدا نیست
به خدا عاشقِ همپایِ منت
من حسد میبرم از پیرهنت
▨
گلنظر کلدی
Thu, 09 Apr 2026 - 02min - 42 - قیصر امینپور | بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
▨ نام شعر: بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
▨ شاعر: قیصر امین پور
▨ با صدای: قیصر امین پور
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــــ
بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
نه بر لب، بلکه در دل گُل کند لبخندهای ما
بفرمایید هر چیزی همان باشد که میخواهد
همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما
بفرمایید تا این بیچراتر کار عالم؛ عشق
رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما
سرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاری
بیفشان زلف و مشکن حلقهٔ پیوندهای ما
به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو میبالند
بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما
شب و روز از تو میگوییم و میگویند، کاری کن
که «میبینم» بگیرد جای «میگویند»های ما
نمیدانم کجایی یا کهای، آنقدر میدانم
که میآیی که بگشایی گره از بندهای ما
بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز
همین حالا بیاید وعده ی آیندههای ما
▨
قیصر امینپور
از دفتر شعر دستور زبان عشق
Sun, 15 Mar 2026 - 03min - 41 - هوشنگ ابتهاج | چه مبارک است این غم
▨ شعر: چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج
▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــــــــــــ
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم، ندهم به هیچ شادی
ز تو دارم این غم خوش، به جهان از این چه خوشتر؟
تو چه دادیام که گویم که از آن بهام ندادی؟
چه خیال میتوان بست و کدام خواب نوشین
به از این درِ تماشا که به روی من گشادی؟
تویی آنکه خیزد از وی همه خرّمی و سبزی
نظر کدام سروی؟ نفس کدام بادی؟
ز کدام ره رسیدی، ز کدام در گذشتی
که ندیدهدیده ناگه به درونِ دل فتادی؟
به سرِ بلندت ای سرو که در شبِ زمینکن
نفسِ سپیده داند که چه راست ایستادی
به کرانههای معنی نرسد سخن چه گویم
که نهفته با دلِ سایه چه در میان نهادی؟
▨
هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)
Sun, 15 Mar 2026 - 02min - 40 - علیاکبر یاغیتبار | خانه
▨ شعر: خانه
▨ شاعر: علیاکبر یاغیتبار
▨ با صدای: علی اکبر یاغی تبار
▨ آهنگساز: عرفان عطارچی
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــــــــــ
وطن ای گرامیتر از هر چه هست
تو مهمانسرا نیستی خانهای
بمیرم ولیکن نبینم که تو
لگدکوب اسبان بیگانهای
ــــــــــــــــــــــــ
ای خانه ای عزیزترین خاک
ای من فدای رنج روانت
دیدی چگونه خونبهجگر شد
پیر و جوان و خرد و کلانت؟
دیدی چگونه در تب وحشت
از ریشه سوخت کهنهبلوطت؟
دیدی چگونه برگ خزانوار
بر خاک ریخت سرو جوانت؟
ای خانه ای گرامیِ از بود
ای خانه ای مقدسِ تا باد
دیدی چه هولناکتر از پیش
تاریک شد زمین و زمانت؟
دیروز تو نگفتنی اما
امروز تو چگونه بگویم
لعنت به هرکه خواست چنینت
نفرین به هر که ساخت چنانت
یکمشت گاوریش مدستر
یکگله گاومیش مکلا
کردند آنچه کرد تموچین
با خاکِ خوبِ چون دل و جانت
ای خانه ساکنان تو دارند
از دست میروند یکایک
جز من که کاش زنده نباشم
دیگر که ماند مرثیهخوانت؟
ای کاش پیشمرگ تو میشد
یاغیتبار و باز نمیدید
بنشسته داغ باب و برادر
بر قلب پاک دخترکانت
ای کاش پیش از اینکه ببینم
اینروزهای دلهرهزا را
میمردم و گشوده نمیشد
چشمم به رنجهای گرانت
با من دلی نه کاسهٔ خونی است
از غصههای ساری و رشتت
از اندهان یزد و اراکت
وز درد مشهد و همدانت
با من دل دچار جنونی است
از اضطراب آنکه عزیزی
دارم که دردمند نشسته است
در اصفهان نصف جهانت
ای خانه آرزوی من اين است
یکروز قبل اینکه بمیرم
بینم که خون قدسی شادی
جاری شده است در شریانت
این است آرزوی من آری
یکروز قبل اینکه نباشم
شادیت را به چشم ببینم
وانگه به افتخار
Sun, 15 Mar 2026 - 04min - 39 - محمد قهرمان | داغ امید
▨ نام شعر: داغ اميد
▨ شاعر: محمد قهرمان
▨ با صدای: محمد قهرمان
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــ
داغِ اميد به دل ماند و تحمل کرديم
آرزو مُرد، شنيديم و تجاهل کرديم
بلبلِ فصلِ خزانيم و ز گلريزیِ اشک
آشيان را به نظرها سبدِ گل کرديم
همچو فوّاره که از اوج سرازير شود
به ترقی چو رسيديم تنزّل کرديم
دستپروردۀ ذوقيم و به فتوای بهار
گوش را وقفِ نواخوانیِ بلبل کرديم
حاجتِ طعنهزدن نيست که ما خود خجليم
زين همه بار که بر دوشِ توکّل کرديم
کم نشد حيرت و سرگشتگیِ ما افزود
هرچه در کارِ جهان بيش تامل کرديم
گذرِ عمر نه زانگونه که حافظ فرمود
بود سِيلی که تماشا ز سَرِ پل کرديم
ای خزان! دست نگه دار که در آخرِ عمر
نوبهارِ دگری آمد و ما گل کرديم
▨
محمد قهرمان
Sun, 15 Mar 2026 - 03min - 38 - سیمین بهبهانی | ای شهر
▨ نام شعر: ای شهر
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ـــــــــــــــــــــــ
ای شهر! ز خط میشویند دیوار خیابانت را
تا باد نخواند زین پس اوراق پریشانت را
مغزِ در و دیوارت را از حافظه عریان خواهند
تا یاد نیارد دیگر غمنامهی حرمانت را
دیروز چنان میدیدم, امروز چنین میبینم
آن یاوهنویسانت را، این یاوهزدایانت را
دیروز چه محنت بردی, جان خستی و تن آزردی
هر لقمه که رنگین خوردی خون بود خورش نانت را
شبهای سیهپوشت را دیدند و چه اندیشیدند
کز حجله چراغان کردند هر گوشهی ویرانت را
بس دستهی گل کز نکهت در گور نمیگنجیدند
این است که پرگل کردند گنجایشِ میدانت را
در خونِ هزاران کودک پرورده شد از نمناکی
این شوره که میپوساند دیوارهی زندانت را
ای شهر! ز خط میشویند وز هرچه غلط میشویند
چون نقره جلا میبخشند بام و در و ایوانت را
گر خونِ هزاران سروت در پای هدر پاشیده ست
خوشدستیِ سروآرایان پرداخته تاوانت را
باور کنم آیا؟ باور؟ این طرفه که اکنون دیگر
فرماندهِ ویرانیها دارد سر عمرانت را؟
▨
سیمین بهبهانی
فروردین ۱۳۷۲
Thu, 19 Feb 2026 - 04min - 37 - حسین منزوی | زنی که صاعقه وار آنک
▨ نام شعر: زنی که صاعقهوار آنک
▨ شاعر: حسین منزوی
▨ با صدای: شاعر
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زنی که صاعقه وار آنک، ردای شعله به تن دارد
فرو نيامده خود پيداست که قصد خرمن من دارد
هميشه عشق به مشتاقان ، پيام وصل نخواهد داد
که گاه پيرهن يوسف، کنايه های کفن دارد
کیام ،کیام که نسوزم من؟ تو کيستی که نسوزانی؟
بهل که تا بشود ای دوست! هر آنچه قصد شدن دارد
دوباره بيرق مجنون را دلم به شوق میافرازد
دوباره عشق در اين صحرا هوای خيمه زدن دارد
زنی چنين که تويی بی شک ،شکوه و روح دگر بخشد
به آن تصوّر ديرينه ،که دل ز معنی زن دارد
مگر به صافی گيسويت ،هوای خويش بپالايم
در اين قفس که نفس در وی، هميشه طعم لجن دارد
Wed, 10 Dec 2025 - 03min - 36 - محمدعلی بهمنی | لال پرست
▨ نام شعر: لالپرست (کمالِ دار برای من کمال پرست)
▨ شاعر: محمدعلی بهمنی
▨ با صدای: محمدعلی بهمنی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
___________
شدیدا به شما پیشنهاد میکنم آلبوم صوتی «گاهی دلم برای خودم تنگ میشود» را از بیپ تیونز تهیه کنید. این آلبوم شامل ۱۳ غزل ناب، با صدای شاعر است.
___________
در این زمانهی بی هایو هویِ لالپرست
خوشا به حالِ کلاغانِ قیلوقال پرست
چگونه شرح دهم لحظهلحظهی خود را
برای این همه ناباورِ خیالپرست؟
به شبنشینیِ خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهیِ زلالپرست
رسیدهها چه غریب و نچیده میافتند
به پایِ هرزهعلفهای باغِ کالپرست
رسیدهام به کمالی که جز اَنالحق نیست
کمالِ دار برای منِ کمالپرست
هنوز زندهام و زنده بودنم خاری است
به تنگ چشمیِ (چشم تنگی) نامردمِ زوالپرست
▨
محمدعلی بهمنی
از کتاب شعر: گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
صفحهی ۱۹
ــــــــ
در خوانشِ شاعر از مصرع آخر، گفته شده «تنگ چشمیِ» ولی در کتاب (چاپ هشتم در اختیار بنده هست) نوشته شده: «چشم تنگی»
Wed, 10 Dec 2025 - 02min - 35 - حسین جنتی | اگر ز گور به جایی دری نباشد چه؟
▨ نام شعر: اگر ز گور به جایی دری نباشد چه؟
▨ شاعر: حسین جنتی
▨ با صدای: حسین جنتی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر ز گور به جایی دری نباشد چه؟
وگر تمام شود محشری نباشد چه؟
گرفتم اینکه دری هست و کوبهای دارد
در آن کویر، کسِ دیگری نباشد چه؟
کفنکشان چو در آیم زِ خاک و حق خواهم
دبیرِ محکمه را دفتری نباشد چه؟
چنین که زحمتِ پرهیز بردهام اینجا
به هیچ کرده اگر کیفری نباشد چه؟
شرابِ خُلَّرِ شیراز دادهام از دست
خبر ز خمرهی گیراتری نباشد چه؟
برنده کیست در این بازی سیاه و سفید؟
در آن دقیقه اگر داوری نباشد چه؟
▨
حسین جنتی
Wed, 10 Dec 2025 - 02min - 34 - یوسفعلی میرشکاک | سلام بر تو ای جنون
▨ نام شعر: سلام بر تو ای جنون
▨ شاعر: یوسفعلی میرشکاک
▨ با صدای: یوسفعلی میرشکاک
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام بر تو ای جنون! که میدهی فراریام
از این حصارِ دلشکن به جاده میسپاریام
هزار بار بردهای به بادها سپردهای
دوباره خسته دیدهای به دست خود حصاریام
جنون بیا رها مکن که عقل بشکند مرا
به دست کهنهخصمِ خود چگونه می گذاریام؟
غریبهام هنوز هم اگرچه دستِ دوستان
چو مار میخزد برون ز آستین به یاریام
همیشه بیم داشتم که گر ز پا درافکند
زمانهام به دشمنی ز خاک برنداریام
ز خاک برنداشتی، نمانده جایِ آشتی
چه بیهدهست این که سر به شانه میگذاریام
▨
یوسفعلی میرشکاک
Mon, 08 Dec 2025 - 03min - 33 - نفس باد صبا | حافظ | صدای بهاءالدین خرمشاهی
▨ نام شعر: نفس باد صبا
▨ شاعر: حضرت حافظ
▨ با صدای: بهاءالدین خرمشاهی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــ
نفسِ بادِ صبا مشکفشان خواهد شد
عالَمِ پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جامِ عقیقی به یمن (سمن) خواهد داد
چشمِ نرگس به شقایق نگران خواهد شد
این تَطاول که کشید از غمِ هجران بلبل
تا سراپردهٔ گل نعرهزنان خواهد شد
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
ای دل ار عشرتِ امروز به فردا فکنی
مایهٔ نقدِ بقا را که ضَمان خواهد شد؟
ماه شعبان مَنِه از دست قدح، کاین خورشید
از نظر تا شبِ عیدِ رمضان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شِمُریدَش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
مطربا مجلسِ انس است غزل خوان و سرود
چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد؟
حافظ از بهر تو آمد سویِ اقلیمِ وجود
قدمی نِه به وداعش که روان خواهد شد
▨
حافظ
Tue, 11 Nov 2025 - 03min - 32 - مهدی فرجی | عکس مرا به سینه ی دیوار قاب کن
▨ نام شعر: عکس مرا به سینه ی دیوار قاب کن
▨ شاعر: مهدی فرجی
▨ با صدای: مهدی فرجی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــ
این مستهای بیسروپا را جواب کن
امشب شبِ من است، مرا انتخاب کن
مهمانِ من تمامی اینها و پای من
قلیان و چای مشتریان را حساب کن
تمثال شاعرانهی درویش را بکَن
عکس مرا به سینهی دیوار قاب کن
هی قهوهچی! ستاره به قلیان من بریز
جای زغال، روشنش از آفتاب کن
انگورهای تازهی عشقی که داشتم
در خمرههای کهنه بخوابان، شراب کن
از خون آهوان بده ظرفی که تشنهام
ماهیچهی فرشته برایم کباب کن
از نشئه خلسهای بده، از سُکر جرعهای
افیون و می بیار، بساز و خراب کن
دستم تهی است هر چه برایم گذاشتی
با خندههای مشتریانت حساب کن
▨
مهدی فرجی
Tue, 14 Oct 2025 - 03min - 31 - سیمین بهبهانی | پسته
▨ نام شعر: پسته
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
______________
کودک روانه از پی بود، نقنقکنان که من پسته
پول از کجا بیارم من؟ زن ناله کرد آهسته
کودک دوید در دکان، پایی فشرد وعَرّی زد
گوشش گرفت دکاندار: کو صاحبت، زبان بسته
مادر کشید دستش را: دیدی که آبرومان رفت؟
کودک سری تکان می داد؛ دانسته یا ندانسته
یک سیر پسته صد تومان! نوشابه، بستنی... سرسام!
اندیشه کرد زن با خود، از رنجِ زندگی خسته :
دیروز گردوی تازه دیده است و چشم پوشیدهست
هر روز چشمپوشیهاش با روزِ پیش پیوسته
کودک روانه از پی بود، زن سوی او نگاه افکند
با دیدهای که خشمش را باران اشکها شسته
ناگاه جیب کودک را پر دید ــ وای! دزدیدی؟
کودک چو پسته میخندید، با یک دهان پر از پسته
▨
سیمین بهبهانی
Thu, 21 Aug 2025 - 03min - 30 - سید کریم امیری فیروزکوهی | برای تو بمیرم
▨ نام شعر: برای تو بمیرم (غارتگر دلها)
▨ شاعر: سید کریم امیری فیروزکوهی
▨ با صدای: سید کریم امیری فیروزکوهی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
مَپْسند که دور از تو برای تو بمیرم
صیدِ تو شدم تا که به پای تو بمیرم
هر عضو ز اعضای تو غارتگرِ دلهاست
ای آفتِ جان! بهرِ کجای تو بمیرم؟
با من همه لطف تو هم از روی عتاب است
تا هم ز جفا، هم ز وفای تو بمیرم
گر عمر ابد خواهم از آن است که خواهم
آنقدر نمیرم که به جایِ تو بمیرم
آخر دلِ حساس، تو را کُشت «امیرا»
ای کُشتهٔ احساس، برای تو بمیرم
▨
سیّد کریم امیری فیروزکوهی
متخلص به امیر
تاریخ خوانش: چهارم آبانماه ۱۳۵۳
Fri, 01 Aug 2025 - 01min - 29 - سیمین بهبهانی | دوباره میسازمت وطن
▨ نام شعر: دوباره میسازمت وطن
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
دوباره میسازمت وطن، اگرچه با خشت ِ جان خویش
ستون به سقف تو میزنم، اگرچه با استخوان خویش
دوباره میبویم از تو گُل، به میل نسل ِ جوان ِ تو
دوباره میشویم از تو خون، به سیل اشک ِ روان ِ خویش
دوباره، یک روز ِ روشنا، سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ میزنم، ز آبی آسمان خویش
کسی که «عظم رمیم*» را دوباره انشا کند به لطف
چو کوه میبخشدم شکوه، به عرصهی امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز، مجال تعلیم اگر بُوَد
جوانی آغاز میکنم کنار نوباوگان خویش
حدیث حب الوطن ز شوق، بدان روش ساز میکنم
که جان شود هر کلام دل، چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی ، بجاست کز تاب شعلهاش
گمان ندارم به کاهشی، ز گرمی دودمان خویش
دوباره میبخشیام توان، اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره میسازمت به جان، اگر چه بیش از توان خویش
ــــــــــــــ
* عظم رمیم: ( عظم + رمیم ) استخوان پوسیده
ــــــــــــــ
در این خوانش بیت معروف زیر موجود نبود:
اگر چه صد ساله مردهام، به گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمن، ز نعرهی آنچنان خویش
Tue, 15 Jul 2025 - 03min - 28 - سیمین بهبهانی | ای با تو درآمیخته چون جان تنم امشب
▨ نام شعر: ای با تو درآمیخته چون جان تنم امشب
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــ
ای با تو در آمیخته چون جان تنم امشب
لعلت گل ِ مرجان زده بر گردنم امشب
مریم صفت، از فیض تو ــ ای نخل برومند
آبستن رسوایی فردا، منم امشب
ای خشکی پرهیز که جانم ز تو فرسود
روشن شودت چشم، که تَر-دامنم امشب
مهتابی و پاشیده شدی در شب جانم
از پرتو لطف تو چنین روشنم امشب
آن شمع فروزندهی عشقم که برد رشک
پیراهن فانوس به پیراهنم امشب
گلبرگ نیم شبنم یک بوسه بسم نیست
رگبار پسندم که ز گل خرمنم امشب
آتش نه، زنی گرمتر از آتشم ای دوست
تنها نه به صورت، که به معنی زنم امشب
پیمانهی سیمین ِ تنم، پر مِی عشق است
زنهار از این باده، که مرد افکنم امشب
▨
سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
Tue, 15 Jul 2025 - 03min - 27 - سیمین بهبهانی | شتر
▨ نام شعر: شتر (نگاه کن به شتر آری)
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
__________
و نگاه کن به شتر، آری، که چهگونه ساخته شد، باری
نه زآب و گل که سرشتندش ز سراب و حوصله پنداری
و سراب را همه میدانی که چگونه دیدهفریب آمد
و سراب هیچ نمیداند که چگونه حوصله میآری
و چگونه حوصله میآری به عطش، به شن، به نمکزاران
و حضورِ گستره را دیدن به نگاهی از سرِ بیزاری
و نگاه کن که نگاه اینجا ز شیار شوره نشان دارد
چو خطوطِ خشک پس از اشکی که به گونههات شود جاری
و به اشک بین که تهی کردت ز هر آنچه مایهی آگاهی
و تو این تهیشده را باید ز کدام هیچ بیَنباری
و در این تهیشده میبینی هَیَمانِ اُشترِ عَطشان را
که جنون برآمده با صبرش نرود سبک به گرانباری
و جنون دو نیشهی رخشان شد، به صف خشونت دندانها
که ز صبر کینه به بار آید که ز کینه، زخم شود کاری
و نگاه کن که به کینتوزی رگ ساربان زده با دندان
ز سراب حوصله تنگ آمد، و نگاه کن به شتر، آری
▨
سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
Tue, 15 Jul 2025 - 02min - 26 - هوشنگ ابتهاج | شب زنده دار
▨ نام شعر: چشمی کنار پنجرهی انتظار (شبزندهدار)
▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج
▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــ
ای دل! به کوی او ز که پرسم که یار کو
در باغِ پُرشکوفه که پرسد بهار کو
نقش و نگارِ کعبه نه مقصودِ شوقِ ماست
نقشی بلندتر زدهایم، آن نگار کو
جانا، نوای عشق، خموشانه خوشتر است
آن آشنای ره که بُوَد پردهدار کو
ماندم در این نشیب و شب آمد، خدای را
آن راهبَر کجا شد و آن راهوار کو
ای بس ستم که بر سرِ ما رفت و کس نگفت
آن پیکِ رهشناسِ حکایتگزار کو
چنگی به دل نمیزند امشب سرود ما
آن خوشترانه چنگیِ شبزندهدار کو
ذوقِ نشاط را می و ساقی بهانه بود
افسوس، آن جوانیِ شادیگسار کو
یک شب، چراغِ روی تو روشن شود ولی
چشمی کنار پنجرهی انتظار کو
خون هزار سروِ دلاور به خاک ریخت
ای سایه، هایهایِ لبِ جویبار کو؟
▨
هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)
از دفتر شعر «آهی و راهی»
Wed, 07 May 2025 - 03min - 25 - قیصر امینپور | بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
▨ نام شعر: بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
▨ شاعر: قیصر امین پور
▨ با صدای: قیصر امین پور
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
نه بر لب، بلکه در دل گُل کند لبخندهای ما
بفرمایید هر چیزی همان باشد که میخواهد
همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما
بفرمایید تا این بیچراتر کار عالم؛ عشق
رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما
سرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاری
بیفشان زلف و مشکن حلقهٔ پیوندهای ما
به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو میبالند
بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما
شب و روز از تو میگوییم و میگویند، کاری کن
که «میبینم» بگیرد جای «میگویند»های ما
نمیدانم کجایی یا کهای، آنقدر میدانم
که میآیی که بگشایی گره از بندهای ما
بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز
همین حالا بیاید وعده ی آیندههای ما
▨
قیصر امینپور
از دفتر شعر دستور زبان عشق
Thu, 24 Apr 2025 - 03min - 24 - مهدی اخوان ثالث | ای درخت معرفت
▨ نام شعر: ای درخت معرفت
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث
▨ موسیقی: قطعه طُرقه از کیهان کلهر
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
ای درخت معرفت! جز شک و حيرت چيست بارت؟
يا که من باری نديدم غير از اين بر شاخسارت؟
بر زمينت کِشت و بردت سر به سوي آسمانها
باغبانِ شوخ چشمِ پير و پنهان آبيارت
يا بر آی از ريشه و چون من به خاکِ مرگ در شو
تا نبينم سبز زين سان هم زمستان هم بهارت
يا از آن سر شاخههای دور و پنهان از نظرها
ميوهای ديگر فرو افکن برای خواستارت
حاصلي جز حيرت و شک، ميوهاي جز شک و حيرت
چيست جز اين؟ نيست جز اين؛ ای درختِ پير، بارت
عمرها خوردی و بردی غير از این باری ندادی
حيف، حيف از اين همه رنجِ بشر در رهگذارت
چند و چونِ فيلسوفان چون بَرِ ديوارِ ندبه است
پيرک چندی زنخزن* ريشجنبان در کنارت
اي کلاغ صبحهای روشن و خاموش برفی
خوشتر از هر فيلسوفی دوست دارم قار قارت
چیستی و از کجایی ای گیاه ریشه در گم
و ای بنفشهی اطلسی، ديگر شناسم من تبارت
شهرِ افلاطونِ ابله ديده تا پس کوچههايش
گشته وز آن بازگشتم میکند شربش خمارت
ما غلامانيم و شاعر در فنون جنگ ماهر
سنگ چون اردنگ میسازيم، ای ابله! نثارت
وعدههای اين همه نقل است و عقلِ دیرباور
شاخهای از توست؛ چون بپذيرد اين شعر و شعارت؟
پال پال* و کور مالان من چو عمری خرج کردم
زير سردِ بیمروتسایهات؛ يعنی حصارت
چون گشودم چشمِ عبرت ناگهان ديدم که بیگه
پردهای برفينه پوشيده سرم؛ يعنی غبارت
من غبارِ گردباد آسا بسی در دور و نزديک
ديدهام اما نديدستم که آيد زان سوارت
سوی شهرِ خويش آيم باز و ديوار از هوايش
زان که ديوار آهنين مُلکیست هيچستان ديارت
گلبُن داوودیِ پاييز روشن خواهد اميد
کآی درختِ معرفت جز شکّ و حيرت نيست بارت
▨
مهدی اخوان ثالث
تهران - خرداد ماه ۱۳۶۴
Thu, 24 Apr 2025 - 06min - 23 - نادر نادرپور | کتاب پریشان
▨ نام شعر: کتاب پریشان (اشک پدر)
▨ شاعر: نادر نادرپور
▨ با صدای: نادر نادرپور
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
این شعر را شاعر برای دخترش، پوپک نادرپور نوشته است
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
امید زیستنم، دیدن دوبارهی توست
قراربخش دلم، تاب گاهوارهی توست
تو ای شکوفهی ایام آرزومندی
بمان که دیدهی من روشن از نظارهی توست
نگاه پاک توام صبح آفتابی بود
کنون چراغ شبم چشم پرستارهی توست
به یک اشاره مرا رخصت پریدن بخش
که مرغ وحشی دل رامِ یک اشارهی توست
به پارهکردن اوراق هر کتاب مکوش
دلم کتاب پریشان پارهپارهی توست
شبی نماند که بیگریهام به سر نرسید
زلال اشک پدر، برق گوشوارهی توست
دلم چو موج، به سر میدود ز بیم زوال
کرانهای که پناهش دهد، کنارهی توست
خجسته پوپک من، -ای یگانه کودک من-!
امید زیستنم، دیدن دوبارهی توست
▨
نادر نادرپور
از کتاب: گیاه و سنگ، نه آتش
به تاریخ دهم اردیبهشت ۱۳۴۱
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت یک: این شعر توسط استاد محمدرضا شجریان اجرا شده است.
پی نوشت دو: ازوبسایت مستطاب پرند (راوی حکایت باقی) برای به اشتراکگذاری این شعر و جزییات آن، سپاسگزاریم.
Mon, 14 Apr 2025 - 02min - 22 - شفیعی کدکنی |خونریزی خزان
▨ نام شعر: خونریزیِ خزان
▨ شاعر: محمدرضا شفیعی کدکنی
▨ با صدای: شهروز
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
چگونه دوست ندارم من این دیاران را
که هر شقایقش آیینهای است یاران را
تمامِ هستیِ من در شطِ سَحَر جاریست
چو یاد آورم آن روشنیتباران را
سپیده آینهگردانِ روحشان بادا!
که روشنایِ دگر داد روزگاران را
بهارِ زخمیِ این باغ، دلکش است هنوز
اگرچه نغمه به لب خشک شد هزاران را
قبایِ میرغضب سبز و خنجرش سُرخ است
مخور فریبِ دروغ این سیاهکاران را
بهوش باش که خونریزیِ خزان کوشد
که روحِ باغ فرامُش کند بهاران را
▨
محمدرضا شفیعی کدکنی
Thu, 27 Feb 2025 - 02min - 21 - سید کریم امیری فیروزکوهی | ساحلِ دیگر
▨ نام شعر: ساحلِ دیگر
▨ شاعر: سید کریم امیری فیروزکوهی
▨ با صدای: سید کریم امیری فیروزکوهی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
تَپَد هر عضوِ من در وحشت از خود، چون دلِ دیگر
که دارم مشکلی چون خویشو این هم مشکلِ دیگر
به یک دل نه، به صد دل جان نثارِ عشق میکردم
اگر میداشتم در سینهٔ خود صد دلِ دیگر
به شمعِ کشته مانَد حالِ مرگِ ناتمام من
که تا سوزم به شبهای دگر در محفلِ دیگر
به خویِ پیر زایل کردم از غفلت جوانی را
ندارد هیچ پیری یاد، چون من غافلِ دیگر
به پایِ کاروانِ هستی از سرمنزلِ خلقت
چو گرد افتان و خیزان میروم تا منزل دیگر
صفاپروردِ آب و خاکِ دل چون گلبنِ عشقم
ندارم ذوقِ هیچ آب و گل از آب و گلِ دیگر
جهان چون کویِ لیلی مهدِ عشقِ جانفزا میشد
اگر میداشت صد چو مجنون، عاقل ِ دیگر
چنان لبتشنهی آسودگی چون موجِ این بحرم
که با سر میدوم از ساحلی تا ساحلِ دیگر
به عمرِ آرزو ماند امیر ایّامِ عمرِ من
که جز کاش و اگر هرگز ندارد حاصلِ دیگر
▨
سیّد کریم امیری فیروزکوهی
متخلص به امیر
تاریخ خوانش: چهارم آبانماه ۱۳۵۳
Thu, 30 Jan 2025 - 03min - 20 - شهریار | ارغنون خدا
▨ نام شعر: ارغنون خدا
▨ شاعر: استاد شهریار
▨ با صدای: استاد شهریار
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــ
برو که خُرده گرفتن به عاشقان نه رواست
که دست عقل ِ تو از نخل ِعشق ِما کوتاست
قُماش ِ عشق به مقیاس ِ علم و عقل مسنج
که بارگاه ِ دل از کارگاه ِمغز جداست
به عشق اگر نه به سیمی، به ساز ِشعر مپیچ؛
که شعر نغمهی عُشّاق ِ ارغنون ِ خداست
به سوز ِ سینهی ما تعبیه است، بیسیمی
که ضبط صوت ِ سخنگوی عالم بالاست
چه نفحه در نی ِ داوود میدمد که هنوز
به جرعهای که گرو وا ستاندنش مشکل
هنوز خرقهی حافظ به رهن ِ میکدههاست
▨
سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
ـــــــــــــــــــ ▨ ـــــــــــــــــــــ
متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعر چاپ شده در کتاب این شاعر، کم و بیشی هایی دارد
Tue, 28 Jan 2025 - 03min - 19 - سیمین بهبهانی | ای بسته تو در تو
▨ نام شعر: ای بسته تو در تو
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
ای بسته تو در تو، بر گردِ من دیوار!
یک روز خواهم رُست، از این پیازینوار
روزی تنِ نازک در نور خواهم شُست
تا بخشدم خورشید، زان حلهٔ زرتار
برق سحرگاهان، بر نیزهٔ طُردم
یک روز خواهد ریخت اندیشهٔ پیکار
بالاگرفتن را خواهم پذیرا شد
پیوسته در تمدید، آهسته در تکرار
رنگینکمان در من، انگاره خواهد بست
کز هفت آرایش، رنگین کنم رخسار
گلبرگ نیلی را، بر باد خواهم داد
آشفته خواهم کرد، ابریشمین دستار
تکبیر خواهم گفت، در کوه چون زنبق
گر صبح بنماید، آیینه بیزنگار
آه ای پیازینوار! یک روز خواهم دید
روییدهام ناگاه، پوسیدهای ناچار
▨
سیمین بهبهانی
Sat, 25 Jan 2025 - 02min - 18 - حسین منزوی | ای دوست
▨ نام شعر: ای دوست
▨ شاعر: حسین منزوی
▨ با صدای: حسین منزوی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این شعر، غزلی است که حسین منزوی، برای برادر کوچکترش سروده است. برادرش حسن منزوی، به دلیل فعالیت سیاسی، در سوم آذرماه تیرباران شد و به ضرب چهار گلوله به دیار دیگر پرواز کرد. منزوی در چندین شعر دیگر هم به این غم بزرگ اشاره کرده؛ از جمله در غزل «آخرین دیدار» که آن هم با صدای شاعر موجود است و میتوانید بشنوید
ــــــــــــــــــــــــ
ای دوست! ای شفق، قدح ِ خونفشان ِتو
وی لالهزار، زمرهی دُردیکشان ِتو
کیخوب میشود؟ به کدامین چهل شفا
آن چار زخم ِسوختهی خونفشان ِتو
با سبزهزار ِپیرِهن و لالهزار ِزخم
شرمنده از بهار نیامد، خزان ِتو
از سرب و خون و آتش و ایثار و عشق و مرگ
پرداخت قصّهگوی ِ قَدَر، داستان ِتو
پیچیدهشد در آتش و خون، چرخ ِ واژگون
وقتی گرفت صاعقه در ارغوان تو
آیا چه دید در دم آخر که باز ماند
وقتی نگاه کرد به شب، دیدگان ِتو
کآنگونه سرد و یخزده هرگز نبوده بود
در چشمخانهها، نگه ِ مهربان ِتو
چون عبهر رها شده بر دشت ِسرخگل
در خون نشسته بود کران تا کران تو
میجویدت هنوز؛ که عادت نکرده است
چشمم به جای ِخالی ِسرو ِجوان ِتو
تا از کدام بید ِتبر خوردهای که سوخت
در جنگلی که نیست، بگیرد نشان ِتو
Wed, 22 Jan 2025 - 03min - 17 - هوشنگ ابتهاج | امشب به قصهی دل من گوش میکنی
▨ نام شعر: امشب به قصهی دل من گوش میکنی
▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج( ا.سایه)
▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
امشب به قصهی دل من گوش میکنی
فردا مرا چو قصه فراموش میکنی
این دُر همیشه در صدف ِ روزگار نیست
میگویمت ولی توکجا گوش میکنی
دستم نمیرسد که در آغوش گیرمت
ای ماه با که دست در آغوش میکنی؟
در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
هشیار و مست را همه مدهوش می کنی؟
مِی جوش میزند به دل ِ خُم بیا ببین
یادی اگر ز خون سیاووش میکنی
گر گوش میکنی سخنی خوش بگویمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش میکنی
جام ِ جهان ز خون ِ دل ِ عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش میکنی
سایه چو شمع شعله در افکندهای به جمع
زین داستان که با لب خاموش میکنی
Tue, 21 Jan 2025 - 02min - 16 - حسین منزوی | ای باغ چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟
▨ نام شعر: ای باغ چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟
▨ شاعر: حسین منزوی
▨ با صدای: حسین منزوی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
___________
ای باغ! چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟
کو خاکِ شهیدانِ کفن پیرهنانت؟
تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده است
در سینه و سیمایِ بهارین بدنانت؟
آه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوت
بس چوبِ حراج از طرفِ بیوطنانت
خونِ که شتک زد ز پدرها و پسرها
بر صبحِ یتیمان و شبِ بیوه زنانت
رودابهی من! رودگری کن که فتادند
در چاهِ شغادانِ زمان، تهمتنانت
رگبار گرفت آنگه و بارید ز هر سو
بر سینه و سر، نیزه و شمشیر و سنانت
ای باغِ اهوراییام افسوس که کردند
بیفرّه و بیفرّ و شکوه، اهرمنانت
همخوانِ نسیمم من و همگریهی باران
در ماتمِ سرخِ سمن و یاسمنانت
▨
حسین منزوی
خوانش این شعر به تاریخ نوزدهم آذرماه ۱۳۸۱ در دانشگاه زنجان انجام شده
Mon, 20 Jan 2025 - 03min - 15 - مهدی حمیدی شیرازی | مرگ قو
▨ نام شعر: مرگ ِ قو
▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی
▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
شنیدم که چون قویِ زیبا بمیرد
فریبندهزاد و فریبا بمیرد
شبِ مرگ تنها نشیند به موجی
رَوَد گوشهای، دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خوانَد آنشب
که خود در میانِ غزلها بمیرد
گروهی برآنند کهاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد
شبِ مرگ، از بیم، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوشِ دریا بر آمد
شبی هم در آغوشِ دریا بمیرد
تو دریای من بودی! آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
▨
دکتر مهدی حمیدی شیرازی
بیست و هفتم فروردین ماه ۱۳۳۳
از دفتر شعر: اشک معشوق صفحهی ۵۱۱
Sun, 19 Jan 2025 - 03min - 14 - مهدی اخوان ثالث | شادی نماند
▨ نام شعر: شادی نماند
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: شاعر
▨ موسیقی: بداههنوازی سهتار توسط سهراب پورناظری
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــ
شادی نماند و شور نماند و هوس نماند
سهل است این سخن، که مجال ِ نفس نماند
فریاد از او کنند که فریادرس رسد
فریاد را چه سود، چو فریادرس نماند؟
کو، کو، کجاست، قمری مست سرود خوان؟
جز مشتی استخوان و پر، اندر قفس نماند
امید در به در شد و از کاروان شوق
جز نالهای ضعیف ز مسکین جَرَس نماند
طوفانی از غبار بماند و سوار رفت
بس برگ و ساز ِ بیهده ماند و فَرَس نماند
سودند سر به خاک ِ مذّلت کسان چو باد
در برجهای قلعهی تدبیر، کس نماند
کارون و زندهرود پر از خون دل شدند
اترک شکست عهد و، وفای ارس نماند
تنها نه خصم رهزن ما شد، که دوست هم
چندان که پیش رفتش از او باز پس نماند
رفتند و رفت هر چه دروغ و فریب بود
تا مرگ، این حقیقت بی رحم، بس نماند
تابنده باد مشعل مِی! کاندرین ظُلام
موسی بشد؛ به وادی ایمن قَبَس نماند
برخیز «امید» و چارهی غمها ز باده خواه
ور نیست، پس چه چاره کنی؟ چاره پس نماند
▨
مهدی اخوان ثالث
متخلص به م. امید
Sat, 18 Jan 2025 - 07min - 13 - یغما نیشابوری | تنم در وسعت دنیای پهناور نمیگنجدThu, 16 Jan 2025 - 03min
- 12 - شهریار | ای آفتاب هالهای از روی ماه تو
▨ نام شعر: ای آفتاب هالهای از رویِ ماهِ تو
▨ شاعر: شهریار
▨ با صدای: شهریار
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــ
ای آفتاب هالهای از رویِ ماهِ تو
مَه بر لبِ افق؛ لبهای از کلاهِ تو
لرزنده چون کواکبِ گاهِ سپیدهدم
شمعِ شبی سیاهم و چشمم به راه تو
کی میرسی به پرچمِ خونینِ چون شفق
خورشید و مه سَری به سنانِ سپاه تو
ای دل! فریبِ جادویِ مهتابشب مخور
زلفش کشیده نقشهی روزِ سیاهِ تو
آنکو لهیبِ دوزخش {آتش} از رو نمیبَرَد
اندیشهای کند مگر از دودِ آه تو
گر اشکِ توبهات به دواتِ مَلَک نریخت
بگذار پای من بنویسد گناهِ تو
شاها به خاکپایِ تو گلها شکفتهاند
ما هم یکی شکسته و مسکین گیاهِ تو
من رویِ دل به کعبهی کویِ تو داشتم
کآمد ندای غیب که این است راهِ تو
یک نوکِ پا به چادرِ چوپانیَم بیا
کز دستچینِ لاله کنم تکیهگاهِ تو
آیینه سازمت همهی چشمهسارها
وز چشمِ آهوان بنوازم نگاهِ تو
بعد از «نوای» خواجهی شیراز، شهریار
دل بستهام به نالهی سیمِ سهگاه تو
▨
سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی
متخلص به شهریار
ــــــــــــــــ
پینوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخهی چاپ شده در کتاب، تفاوتهایی دارد. شکل مکتوب شعر، در داخل آکولاد {} آمده است.
Thu, 16 Jan 2025 - 04min - 11 - عالمتاج قائم مقامی | فرق مرد با زن
▨ نام شعر: فرق مرد با زن
▨ شاعر: عالمتاج قائم مقامی
▨ با صدای: مریم کوشا
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
▨ نقاشی پرتره: ابراهیم صدری
_________
خواهرم پرسید فرق مرد و زن در چیست، گفتم:
گویمت این قصه را با نکتهای سر بسته اما
در دکان آفرینش جنس ما و اوست یکسان
عمر ما طی میشود در کیسهای در بسته اما
بر فراز کاخ هستی او به پرواز است و ما هم
جنبشی داریم در کنج قفس، پر بسته اما
دست قدرت فرش کردهست از ازل باغ جنان را
زیر پای مادران، بر روی مادر بسته اما
ناامید از بخت نتوان شد که بس درهای رحمت
پیش روی ماست، تا دامان محشر بسته اما
گر نبازی خویش را ای آشیان گمکرده ای زن
غیر از این ره نیز باشد راه دیگر، بسته اما
تا برون آید زن از این محبس مردآفریده
دست و پا باید، که هست ای جانِ خواهر، بسته اما
▨
عالمتاج قائممقامی
متخلص به ژاله
از کتاب دیوان عالمتاج قائممقامی (ژاله)، انتشارات ما، ۱۳۷۴: ۴۵
Thu, 16 Jan 2025 - 03min - 10 - ساعد باقری | دیگر چه میخواهی؟
▨ نام شعر: دیگر چه میخواهی
▨ شاعر: ساعد باقری
▨ با صدای: ساعد باقری
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
کشتی مرا، اکنون بگو دیگر چه میخواهی؟
زین کشتهٔ بیآرزو دیگر چه میخواهی؟
در جانِ من دیگر نماند آن شور سرمستی
خالی ز مِی شد آن سبو، دیگر چه میخواهی؟
گفتی بگو، گفتم، ولی نشنیدی و در من
افسرد ذوق گفتگو، دیگر چه میخواهی؟
حالم چه میپرسی، نشسته خار در چشمم
زهراب جوشد از گلو، دیگر چه میخواهی؟
با اشک پروردم تو را ای گل، ولی هیهات
کان آب برگردد به جو، دیگر چه میخواهی؟
خون دل عاشق حلال انگاشتی، حق بود
خونش حلالت باد، از او دیگر چه میخواهی؟
▨
ساعد باقری
Thu, 16 Jan 2025 - 02min - 9 - فریدون توللی | کارون
▨ نام شعر: کارون (بلم)
▨ شاعر: فریدون توللی
▨ با صدای: ایرج گرگین
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
بلم آرام چون قویی سبكبال
به نرمی بر سرِ كارون همی رفت
به نخلستانِ ساحل قرصِ خورشید
ز دامان افق بیرون همی رفت
شفق بازیكنان در جنبشِ آب
شكوه دیگر و راز دگر داشت
به دشتی پر شقایق باد سرمست
تو پنداری كه پاورچین گذر داشت
جوان پارو زنان بر سینهٔ موج
بلم میراند و جانش در بلم بود
صدا سرداده غمگین در رهِ باد
گرفتار دل و بیمار غم بود:
-«دو زُلفونِت بُوِد تارِ رُبابُم
چه می خواهی از این حالِ خرابُم
تو كه با مو سرِ یاری نداری
چرا هر نیمه شو آیی به خوابُم»
درون قایق از باد شبانگاه
دو زلفی نرمنرمک تاب میخورد
زنی خم گشته از قایق بر امواج
سر انگشتش به چینِ آب میخورد
صدا چون بوی گل در جنبش آب
به آرامی به هر سو پخش میگشت
جوان میخواند سرشار از غمی گرم
پِیِ دستی نوازشبخش میگشت:
-«تو كه نوشُم نِئی نیشُم چرایی
تو كه یارُم نِئی پیشُم چرایی
تو كه مرهم نِئی زخمِ دلُم را
نمکپاشِ دل ریشُم چرایی»
خموشی بود و زن در پرتو شام
رخی چون رنگِ شب نیلوفری داشت
ز آزار جوان دلشاد و خرسند
سَری با او، دلی با دیگری داشت
ز دیگر سویِ كارون زورقی خُرد
سبک بر موج لغزان پیش میراند
چراغی كورسو میزد به نیزار
صدایی سوزناک از دور میخواند
نسیمی این پیام آورد و بگذشت:
«چه خوش بی، مهربونی از دو سر بی»
جوان نالید زیرِ لب به افسوس:
«كه یك سر مهربونی، دردسر بی»
▨
فریدون توللی - ۱۳۲۷
از دفتر شعر نافه
Thu, 16 Jan 2025 - 04min - 8 - ژاله علو | دیدار و حضور
▨ نام شعر: دیدار و حضور
▨ شاعر: ژاله علو
▨ با صدای: ژاله علو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
باز یادت در دلم مستانه غوغا میکند
ز اشتیاقت آتشی در سینه بر پا میکند
میبرد تا روزهای دورِ دیدار و حضور
بر جمالت چشمِ دل غرق تماشا میکند
رگرگم پر میکند از سُکر عشقت دمبهدم
باز جانم را به بویت مست و شیدا میکند
جمله ذراتِ وجودم میکِشد سویت به جذب
واندر این جذبه مرا حیران و دروا میکند
هر زمان گم میشود در سایهسارِ وهمها
جستجو کرده مرا هر گوشه پیدا میکند
تا که بیند سازِ دل خاموش گشته، هر نفس
چنگ بر چنگش زند شور و نواها میکند
میگشاید بالهای اشتیاق جان من
رهگریزی از زمین تا آسمان وا میکند
آفتابی میدمد خورشیدوار اندر دلم
سینهام روشن چو مهر عالمآرا میکند
در هجوم دردهای جانگزای زندگی
بر شفایم معجزی همچون مسیحا میکند
میدهد دل بر دلم تا حرف دل گویم بدو
پس وجودم را به ذکرت جمله گویا میکند
ژالهها میبارد از چشمم به شوق روی تو
گوهرافشان دامنم را همچو دریا میکند
▨
ژاله علو
متخلص به ژاله
Thu, 16 Jan 2025 - 04min - 6 - سیمین بهبهانی | سنگسار
▨ نام شعر: سنگسار
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
نوبتِ اقرار زن تا چار شد
حکمِ دین از رجمِ او ناچار شد
این گره را دست قاضی باز کرد
راز پنهان فاش در بازار شد
مؤمنان را شرع انور زد صلا
سینههاشان مشرقالانوار شد
این یکی بر بام شد آن بر درخت
سنگ و نیرو محض دین ایثار شد
کمکمک در دستها نیرو نماند
شوق اندک، خستگی بسیار شد
زن هنوزش نیمه جانی مانده بود
پاسدارش هفتجان شد هار شد
تخته سیمانی فراز آورد و سخت
بر سرش کوبید و ختمِ کار شد
گفتم از امداد غیبی دان که دین
با زمان همرنگ و همرفتار شد
عصرِ سیمان است و عصرِ سنگ نیست
سنگسار القصه سیمانسار شد
▨
سیمین بهبهانی
Thu, 16 Jan 2025 - 02min - 5 - ابولحسن ورزی | صحرای بیپایان
▨ نام شعر: صحرای بی پایان
▨ شاعر: ابولحسن ورزی
▨ با صدای: ابولحسن ورزی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
ز عقلِ نکتهبینان حل نشد هرگز معمایی
خوشا دیوانگیها با حریفِ بادهپیمایی
دمی از رنجِ حیرانی دل و جانم نیاساید
نه در آغوشِ محرابی، نه در پایِ چلیپایی
طنین عشق و آزادی نمیآید به گوش من
نه از آوازۀ دیری، نه از زنگ کلیسایی
کنشت و دیر و مسجد را چرا باید بنا کردن؟
تو را گر میتوان دیدن، ز هر سویی، به هر جایی
نهان از دیدۀ مایی و در دلهایِ ما پیدا*
نه با مایی نه بی مایی، نه پنهانی نه پیدایی
ز نقش عشق زیباتر ندارد زندگی نقشی*
در این خوابِ پریشان، خوشتر از این نیست رویایی
{نتابد گر فروغِ عِشق بر تاریکیِ دلها*
شبانِ تارِ ما را نیست صبحِ عالمآرایی}
سرابِ زندگانی میفریبد تشنهکامان را
تو گر سیرابِ عشقی، زین سرابت نیست پروایی
در این صحرای بیپایان، هزاران کاروان گم شد
که از ایشان نمیآید، نه پیغامی، نه آوایی
سواران بیخبر رفتند و این غم می کشد ما را
کز آنان گردِ راهی نیست، در دامانِ صحرایی
{غمِ فردا مخور امروز و، فرصت را غنیمت دان
چه دانی کز پسِ امروز خواهی داشت فردایی؟}
▨
ابولحسن ورزی
متخلص به طالع
ـــــــــــ
پینوشت اول: یکی از مشهورترین شعرهای ابولحسن ورزی، شعر با مطلع «آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود» است که شاید مشهورترین اثر وی باشد.
پینوشت دو: دو بیت در آکولاد آمده که در متن کتاب شعر ایشان هست اما در خوانش خوانده نشده است.
Thu, 16 Jan 2025 - 04min - 4 - پروین اعتصامی | مست و هشیار
▨ نام شعر: مست و هشیار
▨ شاعر: پروین اعتصامی
▨ با صدای: صدیقه کامور
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت: ای دوست! این پیراهن است، افسار نیست!
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرمِ راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم
گفت: رو صبح آی، قاضی نیمهشب بیدار نیست
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست؟
گفت: تا داروغه را گوییم، در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت، جامهات بیرون کنم
گفت: پوسیدهست، جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت: در سر عقل باید، بیکلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی
گفت: ای بیهودهگو، حرفِ کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
▨
پروین اعتصامی
متخلص به پروین
Thu, 16 Jan 2025 - 03min - 3 - مهدی حمیدی شیرازی | عروس دشت
▨ نام شعر: عروس دشت
▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی
▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
چه در چشم من نغز و زیبا نشیند
درختی که بر دشت، تنها نشیند
گریزد ز مردم به دامانِ کوهی
همه عمر با سنگِ خارا نشیند
گهی پَرزنان، خسته و نغمهخوانان
بر او مرغکی ناشکیبا نشیند
گهی بچّه چوپانکی نای بر لب
چو زآنجا گذر کرد، آنجا نشیند
سر از پای او برکشد جویباری
به صحرا گراید، به صحرا نشیند
نهانی خزد لابهلای علفها
به دریایِ مینا، گهرها نشیند
فریبا شب از آسمان چون برآید
دو مَه بر دو تختِ فریبا نشیند
نشیند بر آن آبها نقش انجُم
چو گوهر که بر لوحِ مینا نشیند
نبینی که شب از بَرِ آسمانی
برآید بدین دلبری یا نشیند
سپیدهدمان چون بمیرد سیاهی
دو خرچنگ رویِ دو دریا نشیند
نبینی دو خورشیدِ رخشان کز اینسان
ز بالا و پایین رود تا نشیند
درخت من آنجا به تاریک و روشن
مَه و مهر را در تماشا نشیند
سکوتی گران گرد او حلقه بندد
به سنگینسکوتی گوارا نشیند
ز خاموشی روز و تاریکی شب
نه از جا گریزد نه از پا نشیند
کشد سایه آهسته بر فرشِ مینا
به مینا چو یک زان دو رعنا نشیند
به ثبت گذرکردنِ عمر گیتی
چو مردی خردمند و دانا نشیند
رصدبانِ پیری است گویی که تنها
شب و روز در زیجِ بیدا نشیند
چه نغز است خاموشی و دوردستی
خوش آن دوردستا که عنقا نشیند
▨
دکتر مهدی حمیدی شیرازی
▨
دکتر مهدی حمیدی شیرازی
از کتاب پس از یکسال - صفحهی ۱۶۹
بیست و ششم مرداد ماه ۱۳۲۵ شیراز
Thu, 16 Jan 2025 - 04min - 2 - ساعد باقری | ترانهای بر لب
▨ نام شعر: ترانه ای بر لب
▨ شاعر: ساعد باقری
▨ با صدای: ساعد باقری
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
بزن که هر نیش زخمت، ستارهای در شبم شد
بگو، که هر حرف تلخت ترانهای بر لبم شد
از آن شبِ گرمِ وحشی که شعله در خونِ من ریخت
کدام برفِ زمینگیر حریف تاب و تبم شد
کلیدِ قفلِ زبان تو، ترانههای جهان تو
تفاوت از چشمم افتاد که عاشقی مذهبم شد
ستایشِ هر چه زیبا سرودِ زیباییات بود
سرودنِ هرچه ای تو، ترانهٔ یا ربم شد
هزارها سال نوری مده فریبم به دوری
ببین که هر سنگِ راهی به سوی تو مرکبم شد
دمیده صبحِ نگاهت هنوز باور ندارم
چه لحظههای عزیزی که قسمت امشبم شد
▨
ساعد باقری
Thu, 16 Jan 2025 - 02min - 1 - ساعد باقری | خودفریبی
▨ نام شعر: خود فریبی
▨ شاعر: ساعد باقری
▨ با صدای: ساعد باقری
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
تا چند بسته ماندن در دامِ خودفریبی
با غیر، آشنایی با آشِنا غریبی
پابند خاک ماندیم، سوی وطن نراندیم
در این حصارِ غربت، ای دل چه میشکیبی
از داغ میسرایی وز سوز بهرهات نیست
آوازخوانِ دردی وز درد بینصیبی
داغت به دل نشیند ای جان که سرد خویی
آتش به جانت افتد ای دل که بیلهیبی
در بستر قوافی تا چند هرزهبافی
پوسیدی آه شاعر در کنجِ خودفریبی
▨
ساعد باقری
Thu, 16 Jan 2025 - 02min
Podcasts similaires à غزل معاصر ایران
El Partidazo de COPE COPE
Herrera en COPE COPE
La Linterna COPE
Es la Mañana de Federico esRadio
La noche de Cuesta esRadio
Hondelatte Raconte Europe 1
Au Coeur du Crime Europe1
Affaires sensibles France Inter
LEGEND Guillaume Pley
El colegio invisible OndaCero
La Rosa de los Vientos OndaCero
Les grands dossiers de l'Histoire par Franck Ferrand Radio Classique
Espacio en blanco Radio Nacional
Enquêtes criminelles RTL
Entrez dans l'Histoire RTL
Le grand récit RTL
Les Grosses Têtes RTL
L'Heure Du Crime RTL
Parlons-nous RTL
El Larguero SER Podcast
SER Historia SER Podcast
Todo Concostrina SER Podcast
Un Libro Una Hora SER Podcast
HISTORIAS DE LA HISTORIA VIVA RADIO
