Filtrer par genre

غزل معاصر ایران

غزل معاصر ایران

شهروز کبیری

اینجا تعدادی از برجسته‌ترین غزل‌های معاصر ایران را با صدای خود شاعر خواهیم شنید.

این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است، جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.

در کنار غزل‌ها، گاهی قطعه و قصیده و... نیز منتشر می‌شود. ضمنا، قصیده‌ها در یک پادکست جداگانه منتشر می‌شود که می‌توانید آن‌را هم دنبال کنید.

برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

49 - سیمین بهبهانی | دالان سمن‌ها
0:00 / 0:00
1x
  • 49 - سیمین بهبهانی | دالان سمن‌ها

    ▨ نام شعر: دالان سمن ها

    ▨ شاعر: سیمین بهبهانی

    ▨ با صدای: سیمین بهبهانی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

    ــــــــــــــــ

    خفتنی شد به خدا بسترِ سرسبزِ چمن‌ها

    گفتنی شد به خدا، با تو در آن سبزه سخن‌ها


    خزه شد مخملِ رنگین به گریبانِ طبیعت

    لاله شد دکمهٔ یاقوت به سردستِ دمن‌ها


    وه! چه خوش وسوسهٔ بوسه و آغوش فزاید

    مستیِ عطر هوس‌پرور و نمناکِ گون‌ها


    خلوتی خواسته بودی که ببوسی لبِ ما را

    وعده در سایهٔ دالانِ فلک‌فامِ سمن‌ها


    باد از برگِ گل آنجا فکنَد روکشِ اطلس

    تا به آسودگی آریم برون جامه ز تن‌ها


    مرغ‌سان بر سرِ هر شاخه بر آریم نواها

    قو صفت در دلِ هر چشمه بشوییم بدن‌ها


    به رسن‌های وفا پایِ گریزِ تو ببندم

    همچو تاکی که ز هر شاخه او رسته رسن‌ها


    آه سیمین! دل آن دوست به دست آر و مرنجان

    زان که آمد ز همه خلقِ جهان، سوی تو تنها

    سیمین بهبهانی

    Sat, 06 Jun 2026 - 02min
  • 48 - سیمین بهبهانی | آه عشق ورزیدم

    ▨ نام شعر: آه عشق ورزیدم

    ▨ شاعر: سیمین بهبهانی

    ▨ با صدای: سیمین بهبهانی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

    _________

    آه! عشق ورزیدم با چگونه حیوانی

    در چگونه کابوسی با چگونه هذیانی:


    خواب بود و بیداری، اشتیاق و بیزاری

    در جدال و آمیزش دستی و گریبانی


    نفرت و محبت بود، انزجار و لذّت بود

    با غزال خوش‌نقشی مرده در بیابانی.


    وای! حال قی دارم- تا چه شد که در مستی

    آبِ گند نوشیدم در بلور فنجانی.


    تاب شعله می‌شاید تا پلید پالاید

    تن فکندنم باید در تنور سوزانی.


    کاش مار می‌گشتم، پوست‌وار می‌هشتم

    می گریختم از خود با تن درخشانی.


    آه، نه! که شمشیری زنگ خورده را مانم

    با خلاف ممزوجی، از غلاف عریانی


    می گریزم اما تن پیش می‌دود با من

    تن من است و من از تن خسته‌ای، گریزانی...


    آه! عشق ورزیدم، سکّه را دو رو دیدم:

    روی، نقش جبریلی، پشت، شکل شیطانی.

    سیمین بهبهاتی

    Wed, 03 Jun 2026 - 02min
  • 47 - هوشنگ ابتهاج | نگاه

    ▨ شعر: نگاه

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

    ــــــــــــــــــــــــ

    نگاهت می‌کنم خاموش و خاموشی زبان دارد

    زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد


    چه خواهش‌ها در این خاموشیِ گویاست، نشنیدی؟

    تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد


    بیا تا آنچه از دل می‌رسد بر دیده بنشانیم

    زبان‌بازی به حرف و صوت معنی را زیان دارد


    چو هم‌پرواز خورشیدی مکن از سوختن پروا

    که جفت جان ما در باغِ آتش آشیان دارد


    اَلا ای آتشین‌پیکر! بر آی از خاک و خاکستر

    خوشا آن مرغ بالاپر که بال کهکشان دارد


    زمان‌فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدم

    زهی این عشق عاشق‌کش که عهد بی‌زمان دارد


    ببین داس بلا ای دل، مشو زین داستان غافل

    که دست غارت باغ است و قصد ارغوان دارد


    درون‌ها شرحه‌شرحه است از دم و داغ جدایی‌ها

    بیا از بانگ نی بشنو که شرحی خون فشان دارد


    دهان سایه می‌بندند و باز از عشوه‌ی عشقت

    خروش جان او آوازه در گوش جهان دارد

    هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)

    Wed, 03 Jun 2026 - 02min
  • 46 - هوشنگ ابتهاج | هرچند عمر در غم و حرمان گذاشتم

    ▨ شعر: هر چند عمر در غم و حرمان گذاشتم

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــ

    هرچند عمر در غم و حرمان گذاشتم

    هرگز دل از محبت او برنداشتم


    جان و دل است هیمه‌ی آن آتشی که من

    همت به زنده‌‌داشتنش برگماشتم


    در داوِ عشق دستِ تهی نیست عذرِ مرد

    من از میانِ مدعیان جان گذاشتم


    در خاک و خون میان علَم‌های سرنگون

    با رایتِ وفای تو سر برفراشتم


    بیرون ز هرچه صورت بیداری است و خواب

    نقشی که از خیالِ تو در دل نگاشتم


    بی‌حاصل است فرصتِ فصلِ سیاه‌کار

    سرسبز باد بذرِ امیدی که کاشتم


    عشقی به دست کردم و چون سایه در رهش

    صد ره سرم زدند و ز سر، پای داشتم

    هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)

    تهران، تیر ماه ۱۳۸۶

    Wed, 03 Jun 2026 - 02min
  • 45 - هوشنگ ابتهاج | زمان میان من و او جدایی افکنده‌ست

    ▨ شعر: زمان میان من و او جدایی افکنده‌ست

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

    ــــــــــــــــــــ

    زمان میان من و او جدایی افکنده‌ست

    من ایستاده در اکنون و او در آینده‌ست


    چه مایه گشتم و آینده حال گشت و گذشت

    هنوز در پی آینده، حال گردنده‌ست


    به هر قدم قدَری گفتم از زمان کَندم

    کنون چو می‌نگرم او ز عمر من کَنده‌ست


    به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیم

    که راه دورتر از عمرِ آرزومندست


    تو آن زمان به سرم سایه خواهی افکندن

    که پیشِ پای تو، ترکیب من پراکنده‌ست


    به شاهراه طلب، بیم نامرادی نیست

    زهی امید که تا عشق هست پاینده‌ست


    ز دورباشِ حوادث دلم ز راه نرفت

    بیا که با تو هنوزم هزار پیوندست


    به جان سایه که میرنده نیست آتش عشق

    مبین به کشته‌ی عاشق، که عاشقی زنده‌ست

    هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)

    تهران، خرداد ۱۳۸۵

    Wed, 03 Jun 2026 - 02min
Afficher plus d'épisodes