Filtrer par genre

هوشنگ ابتهاج

هوشنگ ابتهاج

شهروز کبیری

اینجا شعرهای هوشنگ ابتهاج (هـ. الف سایه) را با صدای خودش خواهیم شنید.

این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.

برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

30 - هوشنگ ابتهاج | بوسه
0:00 / 0:00
1x
  • 30 - هوشنگ ابتهاج | بوسه

    ▨ شعر: بوسه

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

    ــــــــــــــــ

    گفتمش:

    شیرین‌ترین آواز چیست؟


    چشمِ غمگینش به رویم خیره ماند

    قطره‌قطره اشکش از مژگان چکید

    لرزه افتادش به گیسویِ بلند

    زیرِ لب غمناک خواند:

    ناله زنجیرها بر دست من!


    گفتمش:

    آن‌گه که از هم بگسلد!


    خنده‌ی تلخی به لب آورد و گفت:

    آرزویی دلکش است اما دریغ!

    بختِ شورم ره بر این امید بست

    وآن طلایی زورقِ خورشید را

    صخره‌های ساحلِ مغرب شکست...


    من به خود لرزیدم از دردی که تلخ

    در دلِ من با دلِ او می‌گریست

    گفتمش:

    بنگر در این دریایِ کور

    چشمِ هر اختر چراغِ زورقی است!


    سر به سوی آسمان برداشت گفت:

    چشم هر اختر چراغ زورقی است،

    لیکن این شب نیز دریایی است ژرف

    ای دریغا شب روان کز نیمه راه

    میکشد افسون شب در خوابشان


    گفتمش:

    فانوس ماه

    می‌دهد از چشمِ بیداری نشان


    گفت:

    اما در شبی این گونه گنگ

    هیچ آوایی نمی‌آید به گوش


    گفتمش:

    اما دل من می‌تپد،

    گوش کن اینک صدای پای اوست!


    گفت:

    ای افسوس! در این دامِ مرگ

    باز صیدِ تازه‌ای را می‌بَرند

    این صدای پای اوست...


    گریه‌ای افتاد در من بی‌امان

    در میانِ اشک‌ها پرسیدمش:

    خوش‌ترین لبخند چیست؟


    شعله‌ای در چشمِ تاریکش شکفت

    جوشِ خون در گونه‌اش آتش فشاند،

    گفت:

    لبخندی که عشقِ سربلند

    وقتِ مردن بر لبِ مردان نشاند!



    من ز جا برخاستم

    بوسیدمش.

    ▨ 

    هوشنگ ابتهاج

    Thu, 09 Jul 2026 - 03min
  • 29 - هوشنگ ابتهاج | بوسه

    ▨ شعر: بوسه

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

    شنیدن این شعر با صدای شاعر

    ــــــــــ

    Wed, 08 Jul 2026 - 03min
  • 28 - هوشنگ ابتهاج | آه آینه ( او را ز گیسوان بلندش شناختند)

    ▨ نام شعر: آه آینه ( او را ز گیسوان بلندش شناختند)

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــــــ 

    او را ز گیسوان بلندش شناختند

     ای خاک! این همان تنِ پاک است؟

     انسان همین خلاصهٔ خاک است؟

    وقتی که شانه می‌زد

     انبوهِ گیسوانِ بلندش را

    تا دوردستِ آینه می‌راند

     اندیشهٔ خیال‌پسندش را

    او با سلام صبح

    خندان، گلی ز آینه می‌چید

    دستی به گیسوانش می‌برد

    شب را کنار می‌زد

     خورشید را در آینه می‌دید

    اندیشهٔ بر آمدنِ روز

    بارانی از ستاره فرو می‌ریخت

    در آسمان چشم جوانش

    آنگاه آن تبسمِ شیرین

    در می‌گشود بر رخِ آیینه

    از باغ آفتابی جانش

     دزدان کور آینه افسوس

     آن چشم مهربان را

     از آستان صبح ربودند

     آه ای بهار سوخته!

     خاکسترِ جوانی

    تصویرِ پر کشیدهٔ آیینهٔ تهی

    با یاد گیسوان بلندت

     آیینه در غبار سحر آه می‌کشد

    مرغانِ باغ بیهده خواندند

    هنگامِ گل نبود

    ▨

    هوشنگ ابتهاج مختلص به هـ.ا.سایه

    از دفتر آهی و راهی

    Sat, 19 Jul 2025 - 03min
  • 27 - هوشنگ ابتهاج | امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

    ▨ نام شعر: امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــ

    امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

    ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است


    گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری

    دانی که رسیدن، هنر گام زمان است


    تو رهرو دیرینه‌ی سر منزل عشقی

    بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است


    آبی که بر آسود، زمینش بخورد زود

    دریا شود آن رود که پیوسته روان است


    باشد که یکی هم به نشانی بنشیند

    بس تیر که در چله‌ی این کهنه کمان است


    از روی تو دل کندنم آموخت زمانه

    این دیده از آن روست که خونابه‌فشان است


    دردا و دریغا که در این بازی خونین

    بازیچه‌ی ایام، دل آدمیان است


    دل بر گذر قافله‌ی لاله و گل داشت

    این دشت که پامال سواران خزان است


    روزی که بجنبد نفس باد بهاری

    بینی که گل و سبزه کران تا به کران است


    ای کوه! تو فریاد من امروز شنیدی

    دردی‌ست درین سینه که همزاد جهان است


    از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند

    یا رب چه قَدَر فاصله‌ی دست و زبان است


    خون می‌چکد از دیده در این کنج صبوری

    این صبر که من می‌کنم، افشردن جان است


    از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود

    گنجی‌ست که اندر قدم راهروان است

    ▨

    هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)

    این شعر در زندان سروده شده

    به تاریخ آذر ماه ۱۳۶۲

    Sun, 25 May 2025 - 03min
  • 26 - هوشنگ ابتهاج | امشب به قصه‌ی دل من گوش می‌کنی

    ▨ نام شعر: امشب به قصه‌ی دل من گوش می‌کنی

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج( ا.سایه)

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــــــــــ

    امشب به قصه‌ی دل من گوش می‌کنی

    فردا مرا چو قصه فراموش می‌کنی 


    این دُر همیشه در صدف ِ روزگار نیست

    می‌گویمت ولی توکجا گوش می‌کنی 


    دستم نمی‌رسد که در آغوش گیرمت

    ای ماه با که دست در آغوش می‌کنی؟ 


    در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست

    هشیار و مست را همه مدهوش می کنی؟ 


    مِی جوش می‌زند به دل ِ خُم بیا ببین

    یادی اگر ز خون سیاووش می‌کنی 


    گر گوش می‌کنی سخنی خوش بگویمت

    بهتر ز گوهری که تو در گوش می‌کنی 


    جام ِ جهان ز خون ِ دل ِ عاشقان پر است

    حرمت نگاه دار اگرش نوش می‌کنی


    سایه چو شمع شعله در افکنده‌ای به جمع

    زین داستان که با لب خاموش می‌کنی

    Sun, 27 Apr 2025 - 02min
Afficher plus d'épisodes