Podcasts by Category

جنون‌واره‌های ذهن دیگری

جنون‌واره‌های ذهن دیگری

Amir Peimanfard

جنون‌واره‌های ذهن دیگری

11 - سودای شنیده شدن
0:00 / 0:00
1x
  • 11 - سودای شنیده شدن

    تصور کن پرده گوشت آنقدر حساس است که اگر فرکانس صدا از حدی فراتر رود پاره خواهد شد. حال خود را در ناکجایی مجسم کن که فاصله ات از نزدیک ترین شخص به تو آنقدر زیاد است که برای رساندن صدایت به گوش او، باید فریاد بزنی. ابتدا مرددی، اما سرانجام سودای شنیده شدن مجابت میکند که با فریاد صدایت را به گوش او برسانی. صدایش میزنی، چندین بار،… نمی‌شنود… صدایت را بلند میکنی، بلندتر و بلندتر… و بالاخره با بلندترین فریادی که در توان داری توجه اش را جلب میکنی. او سرش را به سمت تو میچرخاند، نگاهت میکند و بعد از مکثی کوتاه چیزی میگوید. اما حالا این تو هستی که صدای او را نمیشنوی. او صدایش را بلند میکند، بلند و بلندتر، حالا دیگر از چهره اش میتوان فهمید که دارد فریاد میزند. اما تو، اندکی قبل، آنگاه که سودای شنیده شدن داشتی، با صدای فریادهای خود پرده های گوشت را پاره کرده ای. mario_dorian

    Sun, 20 Jun 2021 - 02min
  • 10 - عشق در یک نگاه

    بخشی از کتاب «تکه هایی از یک کل منسجم»

    Thu, 13 Aug 2020 - 03min
  • 9 - ترک شده

    زیاد نوشتن و خوندیم که با رفتن کسی که دوسش داری، نه می‌میری و نه تا "ابد" "سوگوار" می‌مونی! نوشتن کم کم "فراموش" می‌کنی. سرد می‌شی. می‌گن زمان "معجزه" می‌کنه. این روزا که بگذره اون "آتش درونت" خاموش می‌شه. نصیحت می‌کنن که سوگواریو "تموم" کنی! خودتو "دوست" داشته باشی! قدر خودت را بدونی، ورزش کنی، کتاب بخونی، با دوستات وقت بگذرونی، بخندیو فراموشش کنی... آره، کسی که بی دلیل و بی‌ خداحافظی ترک‌شده بهت‌زدس. نه می‌میره، نه تا ابد سوگواره. روزگارِ جهنمیش "می‌گذره"، آتیش درونش "فروکش" می‌کنه و بلاخره یه روزی می‌خندهو حتی شاید دوباره عاشق شه. اما راسش، یه چیزی که هیشکی دربارش جایی چیزی ننوشته‌ اینه که ترک شدن، چیزیو توی قلب آدم تغییر می‌ده که موندنی‌تر از این حرفاس! یه ترس عمیق و پایدار از اعتماد و عشق، از موندن...با تمام وجود "موندن"! و این ترس شبیه تیکه های شیکسته‌ی آینه، بُرنده‌ و تکثیر‌شوندس! "غمو" تکثیر می‌کنه! "بغضو" تکثیر می‌کنه. طوری تکثیرشون می‌کنه که حتی "صدسال دیگم" اگه کسی به چشات نگاکنه، یعنی اگه "خوب" به چشات نگاکنه هزارتا پرنده‌ی سرگردونو می‌بینه که راه خونه‌رو گم کردن! هزارتا آغوش که حسرت وداع آخر مونده‌ رو دلشون، هزارتا حرف نزده، هزارتا سوال نپرسیده... کسی جایی ننوشته اما راسش درون کسی که ترک‌شده، همیشه یه «خدانگهدار عزیزم» دفن شده! یه خداحافظی ساده مثل یه نقطه... آخر خط... #سیمین_کشاورز

    Mon, 20 Jul 2020 - 02min
  • 8 - رنگ شب

    خواستم بگم نرو، من هنوز دلم تماشا می‌خواد، دیدم خیلی قشنگه وقتی میره، هیچی نگفتم. همون‌جا رو سنگ سیاه خوابیدم، گفتم فردا بشه باز میاد. اما دیگه فردا نشد. همه‌ش امشبه. امشب هم که تاریکه، موندیم سرگردون. ولی فردا که بشه میاد، بهش میگم میشه این بار هم تماشات کنم هم باهات بیام؟ بذار فردا بشه، میاد. می‌دونم میاد. امشب ولی تاریکه. پاشو یه شمع روشن کن، آدم عبوس که از آینه و نور می‌ترسی، تاریک شدی از بس که موندی تو تاریکی.. ✍🏽نوشته ی حمید سلیمی 🎙با صدای امیر حسین پیمان فرد #شنیده_شود @sightlife🌿

    Sun, 31 May 2020 - 04min
  • 7 - همین

    باید برایت بگویم چگونه عطش در جانم می‌جوشد از تصور تن تو. یا بگویم برایت چه هولناک است سکوتی که میان ماست، وقتی صدای تو تنها نور دنیاست. باید برایت بگویم اما حرفها، کلمه‌ها از من گریخته اند و هرچه مانده دست تهی و زبانِ بسته و رنج دوری است، دوری تو، ای مروارید سیاه اقیانوس شراب. اگر لال نبودم، هرشب تمام بچه‌های بی پدر دنیا را با لالایی قشنگی درباره تو می‌خواباندم: یکی بود، یکی نبود، زنی بود که معجون احترام و شور و امنیت و تشنگی بود، حتی وقتی نبود، حتی وقتی سهم من نبود. حالا دیگر باید خیالهای تنت را، و فکرهای صدایت را، و شوق نوازشت را یک‌جا بسپارم به آغوش سرد سکوت، که با دستهای زبر تن "کنارم باش" را دفن کند و نماز میت بخواند. اما من به فصل سرد ایمان نخواهم آورد، و شعله کوچک خواستن را گوشه دلم زنده نگه می‌دارم، حتی اگر بودن تو خواب کوتاهی بوده‌باشد که هرگز ندیده‌ام. دوست‌داشتن کسی، خوشبختانه ربطی به داشتن او ندارد. همین. #حمیدسلیمی

    Fri, 08 May 2020 - 02min
Show More Episodes