Podcasts by Category
- 19 - سیمین بهبهانی | ای شهر
▨ نام شعر: ای شهر
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ـــــــــــــــــــــــ
ای شهر! ز خط میشویند دیوار خیابانت را
تا باد نخواند زینپس اوراق پریشانت را
مغزِ در و دیوارت را از حافظه عریان خواهند
تا یاد نیارد زینپس {دیگر} غمنامهی حرمانت را
دیروز چنان میدیدم, امروز چنین میبینم
آن یاوهنویسانت را، این یاوهزدایانت را
دیروز چه محنت بردی, جان خستی و تن آزردی
هر لقمه که رنگین خوردی خون بود خورش نانت را
شبهای سیهپوشت را دیدند و چه اندیشیدند
کز حجله چراغان کردند هر گوشهی ویرانت را
بس دستهی گل کز نکهت در گور نمیگنجیدند
این است که پرگل کردند گنجایشِ میدانت را
در خونِ هزاران کودک پرورده شد از نمناکی
این شوره که میپوساند دیوارهی زندانت را
ای شهر! ز خط میشویند وز هرچه غلط میشویند
چون نقره جلا میبخشند بام و در و ایوانت را
Wed, 18 Feb 2026 - 04min - 18 - مصاحبه با سیمین بهبهانیSun, 31 Aug 2025 - 16min
- 17 - سیمین بهبهانی | پسته
▨ نام شعر: پسته
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــــ
کودک روانه از پی بود، نقنقکنان که: من پسته
پول از کجا بیارم من؟ زن ناله کرد آهسته
کودک دوید در دکّان، پایی فشرد و عَرّی زد
گوشش گرفت دکاندار: کو صاحبت، زبانبسته
مادر کشید دستش را: دیدی که آبرومان رفت؟
کودک سری تکان می داد؛ دانسته یا ندانسته
یک سیر پسته صد تومان! نوشابه، بستنی... سرسام!
اندیشه کرد زن با خود، از رنجِ زندگی خسته:
دیروز گردوی تازه دیده است و چشم پوشیدهست
هر روز چشمپوشیهاش با روزِ پیش پیوسته
کودک روانه از پی بود، زن سوی او نگاه افکند
با دیدهای که خشمش را باران اشکها شسته
ناگاه جیب کودک را پر دید ــ وای! دزدیدی؟
کودک چو پسته میخندید، با یک دهان پر از پسته
▨
سیمین بهبهانی
Thu, 21 Aug 2025 - 03min - 16 - سیمین بهبهانی | دوباره میسازمت وطن
▨ نام شعر: دوباره میسازمت وطن
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
دوباره میسازمت وطن، اگرچه با خشت ِ جان خویش
ستون به سقف تو میزنم، اگرچه با استخوان خویش
دوباره میبویم از تو گُل، به میل نسل ِ جوان ِ تو
دوباره میشویم از تو خون، به سیل اشک ِ روان ِ خویش
دوباره، یک روز ِ روشنا، سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ میزنم، ز آبی آسمان خویش
کسی که «عظم رمیم*» را دوباره انشا کند به لطف
چو کوه میبخشدم شکوه، به عرصهی امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز، مجال تعلیم اگر بُوَد
جوانی آغاز میکنم کنار نوباوگان خویش
حدیث حب الوطن ز شوق، بدان روش ساز میکنم
که جان شود هر کلام دل، چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی ، بجاست کز تاب شعلهاش
گمان ندارم به کاهشی، ز گرمی دودمان خویش
دوباره میبخشیام توان، اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره میسازمت به جان، اگر چه بیش از توان خویش
ــــــــــــــ
* عظم رمیم: ( عظم + رمیم ) استخوان پوسیده
ــــــــــــــ
در این خوانش بیت معروف زیر موجود نبود:
اگر چه صد ساله مردهام، به گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمن، ز نعرهی آنچنان خویش
Wed, 05 Mar 2025 - 03min - 15 - سیمین بهبهانی | وقتی که تهمت میگذارند
▨ نام شعر: وقتی که تهمت میگذارند
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
به علیاکبر سعیدی سیرجانی تقدیم شده است
ــــــــــــــــــــ
وقتی که تهمت میگذارند در جیبهای بیگناهت
یک آسمان قطران و نفرت میبارد از چشمِ سیاهت
گیرم نهادستند اینان در جامه، جُرمت را دلیلی
غم نیست تا جانِ جهانی باشد به بیجرمی گواهت
ابر است و غم انبوهانبوه، دیوار وحشت کوه در کوه
کی دم توانی زد به اندوه؟ بستهست حاکم راهِ آهت
بر کاغذِ ارزانِ کاهی بنویس از ظلم و تباهی
تا شعلهٔ خشم ستمگر دود آورد بیرون ز کاهت
وقتی قلم در دست داری، هر دم گلویش میفشاری
از بیمِ دزدی کز کمینگاه دزدد خبر از دستگاهت
دیگر زبانی را سخن نیست، شادی میان انجمن نیست
تقصیر بخت مردمان است با مردمکها سیاهت
اما تو ناژویی، نه تاکی از بادِ سردت نیست باکی
چون ابرِ بهمن بر تو بارد، سیمین شود تاج و کلاهت
بنویس بالای سیاهی با خطِ خون این دادخواهی
کِی از شکستن میهراسد کلک و بنان دادخواهت؟
تا با قلم پیوند داری، کی بیم حبس و بند داری؟
بنویس، بیباکانه بنویس! این است، جز این نیست راهت...
▨
سیمین بهبهانی
Thu, 30 Jan 2025 - 03min - 14 - سیمین بهبهانی | دالان سمنها
▨ نام شعر: دالان سمن ها
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
خفتنی شد به خدا بسترِ سرسبزِ چمنها
گفتنی شد به خدا، با تو در آن سبزه سخنها
خزه شد مخملِ رنگین به گریبانِ طبیعت
لاله شد دکمهٔ یاقوت به سردستِ دمنها
وه! چه خوش وسوسهٔ بوسه و آغوش فزاید
مستیِ عطر هوسپرور و نمناکِ گونها
خلوتی خواسته بودی که ببوسی لبِ ما را
وعده در سایهٔ دالانِ فلکفامِ سمنها
باد از برگِ گل آنجا فکنَد روکشِ اطلس
تا به آسودگی اریم برون جامه ز تنها
مرغسان بر سرِ هر شاخه بر آریم نواها
قو صفت در دلِ هر چشمه بشوییم بدنها
به رسنهای وفا پایِ گریزِ تو ببندم
همچو تاکی که ز هر شاخه او رسته رسنها
آه سیمین! دل آن دوست به دست آر و مرنجان
زان که آمد ز همه خلقِ جهان، سوی تو تنها
▨
سیمین بهبهانی
Sat, 25 Jan 2025 - 02min - 13 - سیمین بهبهانی | در انتظار تناسخ
▨ نام شعر: در انتظار تناسخ (الاغ کودکی ما)
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
قطعا الاغ کودکیِ من، مردهست و نیز نسل و تبارش
وان پیرِ آزمندِ لئیمی کان گونه میکشید به کارش
کو آن دو چشم سرمه کشیده، یال و دم به قاعده چیده
پالانِ سرخِ اطلس و مخمل، منگول و بندِ و حاشیهدارش؟
پیشانیش بلند و خضابی، آراسته به مهرهٔ آبی
اسبابِ فخر بود و تجمل، گاهی که میشدیم سوارش
با خشم و قهرِ صاحبِ پیرش، سازشپذیر جانِ اسیرش
بس راهِ سخت و بارِ گران را، آسان گرفته صبر و قرارش
اینک الاغِ کودکی من روحش حلول کرده در این تن
زین پس نه تیزپوی و توسن، در من شکسته پای فرارش
با چشمهای سرمه کشیده، با شرم در نگاهِ رمیده
من آن ستورِ رامِ خموشم با ذهنِ کندِ سادهنگارش
گر نیست مهره، طوق که دارم پالان نظیر {بدیل} جامه شمارم
اسباب فخر هست و تجمل با این ستور و کارگزارش
بیگارگیرِ شوخِ زمانه دارد به رهبیم {سروریم} بهانه
از پی کشانده جان و تنم را در راه پر ز خاره و خارش
اینک مرا، نه من؛ منِ او را، این برده باِر قهرِ عدو را
دیدهست عالمی که به خواری خم گشته پشتِ خسته ز بارش
آه، این ستور کودکی من خو کرده با شقاوت دشمن
زندهست در ضمیرِ نهانم؛ گیرم که مُرده نسل و تبارش
اکنون بگو که آن دَمِ فرّخ در من دمد ز نو به تناسخ
آزادهوار جانِ شریفی آزادگی مُدام شعارش
▨
سیمین بهبهانی
Fri, 24 Jan 2025 - 04min - 12 - سیمین بهبهانی | ای بسته تو در تو
▨ نام شعر: ای بسته تو در تو
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
ای بسته تو در تو، بر گردِ من دیوار!
یک روز خواهم رُست، از این پیازینوار
روزی تنِ نازک در نور خواهم شُست
تا بخشدم خورشید، زان حلهٔ زرتار
برق سحرگاهان، بر نیزهٔ طُردم
یک روز خواهد ریخت اندیشهٔ پیکار
بالاگرفتن را خواهم پذیرا شد
پیوسته در تمدید، آهسته در تکرار
رنگینکمان در من، انگاره خواهد بست
کز هفت آرایش، رنگین کنم رخسار
گلبرگ نیلی را، بر باد خواهم داد
آشفته خواهم کرد، ابریشمین دستار
تکبیر خواهم گفت، در کوه چون زنبق
گر صبح بنماید، آیینه بیزنگار
آه ای پیازینوار! یک روز خواهم دید
روییدهام ناگاه، پوسیدهای ناچار
▨
سیمین بهبهانی
Thu, 23 Jan 2025 - 02min - 11 - سیمین بهبهانی | آه عشق ورزیدم
▨ نام شعر: آه عشق ورزیدم
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
آه! عشق ورزیدم با چگونه حیوانی
در چگونه کابوسی با چگونه هذیانی:
خواب بود و بیداری، اشتیاق و بیزاری
در جدال و آمیزش دستی و گریبانی
نفرت و محبت بود، انزجار و لذّت بود
با غزال خوشنقشی مرده در بیابانی.
وای! حال قی دارم- تا چه شد که در مستی
آبِ گند نوشیدم در بلور فنجانی.
تاب شعله میشاید تا پلید پالاید
تن فکندنم باید در تنور سوزانی.
کاش مار میگشتم، پوستوار میهشتم
می گریختم از خود با تن درخشانی.
آه، نه! که شمشیری زنگ خورده را مانم
با خلاف ممزوجی، از غلاف عریانی
می گریزم اما تن پیش میدود با من
تن من است و من از تن خستهای، گریزانی...
آه! عشق ورزیدم، سکّه را دو رو دیدم:
روی، نقش جبریلی، پشت، شکل شیطانی.
▨
سیمین بهبهاتی
Wed, 22 Jan 2025 - 02min - 10 - سیمین بهبهانی | سنگسار
▨ نام شعر: سنگسار
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
_________
نوبتِ اقرار زن تا چار شد
حکمِ دین از رجمِ او ناچار شد
این گره را دست قاضی باز کرد
راز پنهان فاش در بازار شد
مؤمنان را شرع انور زد صلا
سینههاشان مشرقالانوار شد
این یکی بر بام شد آن بر درخت
سنگ و نیرو محض دین ایثار شد
کمکمک در دستها نیرو نماند
شوق اندک، خستگی بسیار شد
زن هنوزش نیمه جانی مانده بود
پاسدارش هفتجان شد هار شد
تخته سیمانی فراز آورد و سخت
بر سرش کوبید و ختمِ کار شد
گفتم از امداد غیبی دان که دین
با زمان همرنگ و همرفتار شد
عصرِ سیمان است و عصرِ سنگ نیست
سنگسار القصه سیمانسار شد
▨
سیمین بهبهانی
Tue, 21 Jan 2025 - 02min - 9 - سیمین بهبهانی | یک متر و هفتاد صدم
▨ نام شعر: یک متر و هفتاد صدم
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
______________
یک متر و هفتاد صدم افراشت قامت سخنم
یک متر و هفتاد صدم از شعر این خانه منم
یک متر و هفتاد صدم پاکیزگی، سادهدلی
جان ِ دلارای ِ غزل، جسم ِ شکیبای زنم
زشت است اگر سیرت ِ من، خود را در او مینگری
هیها که سنگم نزنی! آیینهام میشکنم
از جای برخیزم اگر، پرسایهام بید بُنام
بر خاک بنشینم اگر، فرش ِ ظریفم، چمنم
بر ریشهام تیشه مزن! حیف است افتادن ِ من
در خشکساران شما، سبزم، بلوطم، کهنم
یک مغز و صد بیم عسس فکر است در چارقدم
یک قلب و صد شور هوس شعر است در پیرهنم
ای جملگی دشمن من! جز حق چه گفتم به سخن؟
پاداش دشنام شما آهی به نفرین نزنم
انگار من زادمتان؛ کژتاب و بدخوی و رَمان
دست از شما گر بکشم، مهر از شما بر نکنم
انگار من زادمتان؛ ماری که نیشم بزند
من جز مدارا چه کنم با پارهی جان و تنم؟
هفتاد سال این گُله جا، ماندم که از کف نرود
یک متر و هفتاد صدم؛ گورم، به خاک وطنم
▨
سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
Mon, 20 Jan 2025 - 04min - 8 - سیمین بهبهانی | یا رب مرا یاری بده | با صدای شاعر
▨ نام شعر: یارب مرا یاری بده
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــ
یا رب مرا یاری بده، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم، زجرش دهم، خوارش کنم، زارش کنم
از بوسههای آتشین، وز خندههای دلنشین
صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری، گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم، وز غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم، گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر، کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود، گویم بخواهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانهای، چابکتر از پروانهای
رقصم بَر ِ بیگانهای، وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوی او، باشد که دیدارش کنم
گیسوی خود افشان کنم، جادوی خود گریان کنم
با گونهگون سوگندها، بار دگر یارش کنم
چون یار شد بار دگر، کوشم به آزار دگر
تا این دل ِ دیوانه را، راضی ز آزارش کنم
Sun, 19 Jan 2025 - 02min - 7 - سیمین بهبهانی | هی قرص هی دوا بس کن
▨ نام شعر: هی قرص هی دوا بس کن
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
___________
هی قرص، هی دوا، بس کن! این زندگی ست؟ آری؟ نه
بهبود ِ جسم ِ ویران را هیچ انتظاری داری؟ نه
فردا چگونه خواهد بود؟ دنیا درست خواهد شد؟
خورشید رقص خواهد کرد، در عین سوگواری؟ نه
مهتاب در سرابُستان، هر شب حریر خواهد بافت؟
صبح از کرانه خواهد تافت، با شال نقره کاری؟ نه
فقر و فساد و فحشا را، از این خرابه خواهی راند؛
تا عیش و امن و تقوا را، سوی سرا بیاری؟ نه
مقتولههای مسکین را ، کز بُضع* خویش نان خوردند
بر گور اگر گذر کردی، نان ِ دگر گذاری؟ نه
هی قرص، هی دوا، بس کن، این شرق شرق ِشلاق است
هر ضربه را، یقین دارم؛ با نبض میشماری، نه؟
هی نغمهساز آزادی، میبینمت که بیماری
نه نه نمیتوانی تا، دستی ز دل برآری. نه
بالابلند ِ پویا را، ننگ است ضعف و بیماری
گر آخرین دوا خواهی؛ مرگ است و شرمساری نه
برخیز و چهره رنگین کن؛ تا باز نوجوان باشی
پیش عدوی بدخواهت خواری مباد و زاری نه
در آخرین نبرد ای زن! فرمانپذیز ِ آتش باش
دست ِ به خود گشودن هست، گر پای ِ پایداری نه
▨
سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
————-
* بضع؛ با ضمه ب و سکون ض به معنی آلت تناسلی زن است.
Sat, 18 Jan 2025 - 03min - 6 - سیمین بهبهانی | گفتی که میبوسم تو را
▨ نام شعر: گفتی که میبوسم تو را
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
گفتی كه میبوسم تو را، گفتم تمنا میكنم
گفتی كه گر بیند كسی؟ گفتم كه حاشا میكنم
گفتی ز بخت بد اگر، ناگه رقیب آید ز در؟
گفتم كه با افسونگری او را ز سر وا میكنم
گفتی كه تلخیهای مِی، گر ناگوار اُفتد مرا؟
گفتم كه با نوش لبم آن را گوارا میكنم
گفتی چه میبینی بگو در چشم چون آیینهام؟
گفتم كه من خود را در او، عریان تماشا میكنم
گفتی كه از بیطاقتی، دل قصد ِ یغما میكند
گفتم كه با یغماگران، باری مدارا میكنم
گفتی كه پیوند تو را با نقد ِ هستی میخرم
گفتم كه ارزانتر از این من با تو سودا میكنم
گفتی اگر از كوی خود، روزی تو را گویم برو؟
گفتم كه صد سال ِ دگر، امروز و فردا میكنم
گفتی گر از پای خود، زنجیر عشقت وا كنم؟
گفتم ز تو دیوانهتر دانی كه پیدا میكنم
▨
سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
Thu, 16 Jan 2025 - 02min - 5 - سیمین بهبهانی | در حجمی از بیانتظاری (کودکی)
▨ نام شعر: در حجمی از بیانتظاری (کودکی)
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
___________
درحجمی از بی انتظاری ؛ زنگ بلند و سوت کوتاه
سیمین تویی ؟ آوای گرمش؛ آمد به گوشم زآن سوی راه
یک شیشه مِی، پر نشئه و گرم، غلغل کنان در سینه شارید
راه از میان انگار برخاست؛ بوسیدمش گویی به ناگاه
-« آری!منم!» خاموش ماندم .- «خوبی؟ خوشی؟ قلبت چه طور است؟»
_ چیزی نگفتم ؛ راه دور است - ؛ - «خوبم ! خوشم ! الحمدالله ! »
کودک شدیم انگار هر دو؛ شش سال من کوچکتر از او
باز آن حیاط و حوض و ماهی؛ باز آن قنات و وحشت و چاه
قایم نشو! پیدات کردم؛ بی خود ندو! می گیرمت ها
افتادم وپایم خراشید؛ شد رنگ او از بیم چون کاه
زخم مرا با مهربانی، بوسید؛ یعنی: خوب شد خوب
بنشست و من با او نشستم؛ بر پلهای نزدیک درگاه
آن دوستی نشکفته پژمرد؛ وان میوه، نارس چیده آمد
آن کودکی ها حیف و صد حیف؛ وین دیرسالی آه و صد آه
حرفی بزن! قطع است؟ - نه نه! من رفته بودم سالها دور
تا باغ های سبز پر گل ؛ تا سیب های سرخ دلخواه
حالا بگو قلبت چه طور است؟» - قلبم ؟ نمیدانم! ولی پام
روزی خراشیده است و یادش؛ یک عمر با من مانده همراه
Wed, 15 Jan 2025 - 03min - 4 - سیمین بهبهانی | خانه خونین است اینک
▨ نام شعر: خانه خونین است اینک
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ موسیقی: قطعهی دیلمان از سامان صمیمی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــ
خانه ابری بود روزی؛ خانه خونين است اينک
آن چنان بود اين چنين شد، حال ما اين است اينک
مردهواری طيلسان بر دوش و خون آشام و شبرو
تشنه ی خون با دو دندان چو دو زوبين است اينک
میکَشد در خون پلنگ ِ پير، آهوی جوان را
وحشت ِ قانون ِجنگل؛ تهمت ِ دين است اينک
سرو ِ باغ عشق را نازم که در باران ِ سُربی
چون درخت ِ ارغوان از خون، گلآزین است اینک
میدرخشد خاک همچون آسمان با روشنانش
بر زمین بشکسته شمشادی بلورین است اینک
گِرد ماه ِ چارده؛ شب با شبآویزان سُرخش
رشتهی مرجان نثار ِ زلف مِشکین است اینک
چشم ِ شوخ ِ گزمگان، تا ننگرد دوشيزگان را؛
پردهساز ِ چهرهها، گيسوی پرچين است اينک
نوعروسان ِ بلوراندام ِ بازو مرمری را
حجلهگه گور است و خاک ِ تيره بالين است اينک
گوهر ِ ناسفته را گر شَرع میگويد که مَشکن
سُفتن و آنگه شکستن؟ تا چه آیين است اينک!؟
تيغهی فرياد ِ غم بشکست چون فولاد ِ خنجر
پردهی گوش ِ ستم ديوار ِرويين است اينک
نه! که کارستان ِظالم همچو خاکستر بريزد
حاصل ِ کبريت ِ نفرت، شعلهی کين است اينک
خانه ابری بود روزی، گرچه خونين شد، وليکن
پشت ِ ظلمت وز پی ِ خون؛ صبح ِسيمين است اينک
▨
سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
Wed, 15 Jan 2025 - 05min - 3 - سیمین بهبهانی | پنجرهها بستهاند
▨ نام شعر: پنجرهها بستهاند
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــــــ
پنجرهها بستهاند، عشق پدیدار نیست
دیدهی بیدار هست؛ دولت ِ دیدار نیست
یار چو بسیار بود؛ دل سَر ِ یاری نداشت
دل سَر ِ یاری گرفت لیک دگر یار نیست
روی ِ پریوار بود، آینه اما نبود
آینه اکنون که هست؛ روی ِ پریوار نیست
زلف ِ سیهکار من، بس که گرفتار سوخت
تودهی خاکسترش، ماند و خریدار نیست
خیل ِ وفاپیشگان از بَر ِ من رفتهاند
مانده هوادار ِمن؛ آنکه وفادار نیست
حلقه به گوشان چرا ترک ادب گفتهاند؟
جز همه انکار ِ من، آن همه را کار نیست
گفتمشان میبرم تا بفروشم به غیر؛
بندهی بیشرم را رونق ِ بازار نیست
ای غم ِ بسیار ِ من، یار ِمن و یار ِمن
باش که در دار ِ دل، غیر ِ تو دیّار نیست
ای دل ِ دیوانهخو، عمر تبه کردهای
اینت نژندی سزا؛ گر چه سزاوار نیست
لحظه چو گم شد، مجوی! کاب ِ روان را به جوی
صورت ِ تکرار هست؛ معنی ِ تکرار نیست
بس کنم این گفته را؛ گفتهی آشفته را
خفتهای و خفته را گوش به گفتار نیست
▨
سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
Wed, 15 Jan 2025 - 03min - 2 - سیمین بهبهانی | ای با تو درآمیخته چون جان تنم امشب
▨ نام شعر: ای با تو درآمیخته چون جان تنم امشب
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــ
ای با تو در آمیخته چون جان تنم امشب
لعلت گل ِ مرجان زده بر گردنم امشب
مریم صفت، از فیض تو ــ ای نخل برومند
آبستن رسوایی فردا، منم امشب
ای خشکی پرهیز که جانم ز تو فرسود
روشن شودت چشم، که تَر-دامنم امشب
مهتابی و پاشیده شدی در شب جانم
از پرتو لطف تو چنین روشنم امشب
آن شمع فروزندهی عشقم که برد رشک
پیراهن فانوس به پیراهنم امشب
گلبرگ نیم شبنم یک بوسه بسم نیست
رگبار پسندم که ز گل خرمنم امشب
آتش نه، زنی گرمتر از آتشم ای دوست
تنها نه به صورت، که به معنی زنم امشب
پیمانهی سیمین ِ تنم، پر مِی عشق است
زنهار از این باده، که مرد افکنم امشب
▨
سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
Tue, 14 Jan 2025 - 03min - 1 - سیمین بهبهانی | شتر
▨ نام شعر: شتر (نگاه کن به شتر آری)
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
__________
و نگاه کن به شتر، آری، که چهگونه ساخته شد، باری
نه زآب و گل که سرشتندش ز سراب و حوصله پنداری
و سراب را همه میدانی که چگونه دیدهفریب آمد
و سراب هیچ نمیداند که چگونه حوصله میآری
و چگونه حوصله میآری به عطش، به شن، به نمکزاران
و حضورِ گستره را دیدن به نگاهی از سرِ بیزاری
و نگاه کن که نگاه اینجا ز شیار شوره نشان دارد
چو خطوطِ خشک پس از اشکی که به گونههات شود جاری
و به اشک بین که تهی کردت ز هر آنچه مایهی آگاهی
و تو این تهیشده را باید ز کدام هیچ بیَنباری
و در این تهیشده میبینی هَیَمانِ اُشترِ عَطشان را
که جنون برآمده با صبرش نرود سبک به گرانباری
و جنون دو نیشهی رخشان شد، به صف خشونت دندانها
که ز صبر کینه به بار آید که ز کینه، زخم شود کاری
و نگاه کن که به کینتوزی رگ ساربان زده با دندان
ز سراب حوصله تنگ آمد، و نگاه کن به شتر، آری
▨
سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
Tue, 14 Jan 2025 - 02min
Podcasts similar to سیمین بهبهانی | با صدای خودش
El Partidazo de COPE COPE
Herrera en COPE COPE
La Linterna COPE
Es la Mañana de Federico esRadio
La noche de Cuesta esRadio
Hondelatte Raconte Europe 1
Au Coeur du Crime Europe1
Affaires sensibles France Inter
LEGEND Guillaume Pley
El colegio invisible OndaCero
La Rosa de los Vientos OndaCero
Les grands dossiers de l'Histoire par Franck Ferrand Radio Classique
Espacio en blanco Radio Nacional
Enquêtes criminelles RTL
Entrez dans l'Histoire RTL
Le grand récit RTL
Les Grosses Têtes RTL
L'Heure Du Crime RTL
Parlons-nous RTL
El Larguero SER Podcast
SER Historia SER Podcast
Todo Concostrina SER Podcast
Un Libro Una Hora SER Podcast
HISTORIAS DE LA HISTORIA VIVA RADIO
