Podcasts by Category

سیمین بهبهانی | با صدای خودش

سیمین بهبهانی | با صدای خودش

شهروز کبیری

اینجا شعرهای سیمین بهبهانی را با صدای خودش خواهیم شنید.

این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.

برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

19 - سیمین بهبهانی | ای شهر
0:00 / 0:00
1x
  • 19 - سیمین بهبهانی | ای شهر

    ▨ نام شعر: ای شهر

    ▨ شاعر: سیمین بهبهانی

    ▨ با صدای: سیمین بهبهانی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

    ـــــــــــــــــــــــ

    ای شهر! ز خط می‌شویند دیوار خیابانت را 

    تا باد نخواند زین‌پس اوراق پریشانت را

     

    مغزِ در و دیوارت را از حافظه عریان خواهند 

    تا یاد نیارد زین‌پس {دیگر} غمنامه‌ی حرمانت را

     

    دیروز چنان می‌دیدم, امروز چنین می‌بینم 

    آن یاوه‌نویسانت را، این یاوه‌زدایانت را

     

    دیروز چه محنت بردی, جان خستی و تن آزردی 

    هر لقمه که رنگین خوردی خون بود خورش نانت را

     

    شب‌های سیه‌پوشت را دیدند و چه اندیشیدند 

    کز حجله چراغان کردند هر گوشه‌ی ویرانت را

     

    بس دسته‌ی گل کز نکهت در گور نمی‌گنجیدند 

    این است که پرگل کردند گنجایشِ میدانت را


    در خونِ هزاران کودک پرورده شد از نمناکی 

    این شوره که می‌پوساند دیواره‌ی زندانت را

     

    ای شهر! ز خط می‌شویند وز هرچه غلط می‌شویند 

    چون نقره جلا می‌بخشند بام و در و ایوانت را


    Wed, 18 Feb 2026 - 04min
  • 18 - مصاحبه با سیمین بهبهانی

    ▨ مصاحبه شونده: سیمین بهبهانی

    ▨ میزبان: تلویزیون ایران من

    ▨ زمان و مکان مصاحبه: تابستان ۱۳۷۴ در پورتلند

    ▨ موضوع: شرح حال و آثار چاپ شده از سیمین بهبهانی

    ▨ پالایش: شهروز

    Sun, 31 Aug 2025 - 16min
  • 17 - سیمین بهبهانی | پسته

    ▨ نام شعر: پسته 

    ▨ شاعر: سیمین بهبهانی

    ▨ با صدای: سیمین بهبهانی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــــــ

    کودک روانه از پی بود، نق‌نق‌کنان که: من پسته

    پول از کجا بیارم من؟ زن ناله کرد آهسته


    کودک دوید در دکّان، پایی فشرد و عَرّی زد

    گوشش گرفت دکان‌دار: کو صاحبت، زبان‌بسته


    مادر کشید دستش را: دیدی که آبرومان رفت؟

    کودک سری تکان می داد؛ دانسته یا ندانسته


    یک سیر پسته صد تومان! نوشابه، بستنی... سرسام!

    اندیشه کرد زن با خود، از رنجِ زندگی خسته:


    دیروز گردوی تازه دیده است و چشم پوشیده‌ست

    هر روز چشم‌پوشی‌هاش با روزِ پیش پیوسته


    کودک روانه از پی بود، زن سوی او نگاه افکند

    با دیده‌ای که خشمش را باران اشک‌ها شسته


    ناگاه جیب کودک را پر دید ــ وای! دزدیدی؟

    کودک چو پسته می‌خندید، با یک دهان پر از پسته

    ▨

    سیمین بهبهانی

    Thu, 21 Aug 2025 - 03min
  • 16 - سیمین بهبهانی | دوباره می‌سازمت وطن

    ▨ نام شعر: دوباره می‌سازمت وطن 

    ▨ شاعر: سیمین بهبهانی

    ▨ با صدای: سیمین بهبهانی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    دوباره می‌سازمت وطن، اگرچه با خشت ِ جان خویش

    ستون به سقف تو می‌زنم، اگرچه با استخوان خویش


    دوباره می‌بویم از تو گُل، به میل نسل ِ جوان ِ تو

    دوباره می‌شویم از تو خون، به سیل اشک ِ روان ِ خویش


    دوباره، یک روز ِ روشنا، سیاهی از خانه می‌رود

    به شعر خود رنگ می‌زنم، ز آبی آسمان خویش


    کسی که «عظم رمیم*» را دوباره انشا کند به لطف

    چو کوه می‌بخشدم شکوه، به عرصه‌ی امتحان خویش


    اگر چه پیرم ولی هنوز، مجال تعلیم اگر بُوَد

    جوانی آغاز می‌کنم کنار نوباوگان خویش


    حدیث حب الوطن ز شوق، بدان روش ساز می‌کنم

    که جان شود هر کلام دل، چو برگشایم دهان خویش


    هنوز در سینه آتشی ، بجاست کز تاب شعله‌اش

    گمان ندارم به کاهشی، ز گرمی دودمان خویش


    دوباره می‌بخشی‌ام توان، اگر چه شعرم به خون نشست

    دوباره می‌سازمت به جان، اگر چه بیش از توان خویش

    ــــــــــــــ

    * عظم رمیم: ( عظم + رمیم ) استخوان پوسیده

    ــــــــــــــ

    در این خوانش بیت معروف زیر موجود نبود: 


    اگر چه صد ساله مرده‌ام، به گور خود خواهم ایستاد

    که بردَرَم قلب اهرمن، ز نعره‌ی آنچنان خویش

    Wed, 05 Mar 2025 - 03min
  • 15 - سیمین بهبهانی | وقتی که تهمت می‌گذارند

    ▨ نام شعر: وقتی که تهمت می‌گذارند

    ▨ شاعر: سیمین بهبهانی

    ▨ با صدای: سیمین بهبهانی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    _________

    به علی‌اکبر سعیدی سیرجانی تقدیم شده است

    ــــــــــــــــــــ

    وقتی که تهمت می‌گذارند در جیب‌های بی‌گناهت     

    یک آسمان قطران و نفرت می‌بارد از چشمِ سیاهت 


    گیرم نهادستند اینان در جامه، جُرمت را دلیلی       

    غم نیست تا جانِ جهانی باشد به بی‌جرمی گواهت 


    ابر است و غم انبوه‌انبوه، دیوار وحشت کوه در کوه   

    کی دم توانی زد به اندوه؟ بسته‌ست حاکم راهِ آهت


     بر کاغذِ ارزانِ کاهی بنویس از ظلم و تباهی       

    تا شعلهٔ خشم ستمگر دود آورد بیرون ز کاهت


    وقتی قلم در دست داری، هر دم گلویش می‌فشاری     

    از بیمِ دزدی کز کمینگاه دزدد خبر از دستگاهت 


    دیگر زبانی را سخن نیست، شادی میان انجمن نیست   

    تقصیر بخت مردمان است با مردمک‌ها سیاهت 


    اما تو ناژویی، نه تاکی از بادِ سردت نیست باکی      

    چون ابرِ بهمن بر تو بارد، سیمین شود تاج و کلاهت


    بنویس بالای سیاهی با خطِ خون این دادخواهی      

    کِی از شکستن می‌هراسد کلک و بنان دادخواهت؟


    تا با قلم پیوند داری، کی بیم حبس و بند داری؟      

    بنویس، بی‌باکانه بنویس! این است، جز این نیست راهت...

    ▨

    سیمین بهبهانی

    Thu, 30 Jan 2025 - 03min
Show More Episodes