Filtrer par genre
پادکستی برای شنیدن اشعار خوب و درجه یک و معروفِ شعر و ادبیات فارسی
(محتوای تکمیلی در بوطیقا)
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
- 143 - صد و چهل و دو - گفتگو با گل
مجیر بیلقانی
گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت
با باد صبا حکایتی گفت و بریخت
بدعهدی عمر بین که گل در ده روز
سر بر زد و غنچه کرد و بشکفت و بریخت
انوری ابیوردی
با گل گفتم شکوفه در خاک بخفت
گل دیده پر آب کرد از باران گفت
آری نتوان گرفت با گیتی جفت
بنمای گلی که ریختن را نشکفت
انوری ابیوردی
با گل گفتم ابر چرا میگرید
ماتم زده نیست بر کجا میگرید
گل گفت اگر راست همی باید گفت
بر عمر من و عهد شما میگرید
انوری ابیوردی
با گل گفتم چون به چمن برگذریم
چون از همه باغ آرزوی تو بریم
گل گفت مرا چو نیک درمینگریم
از روی بقا برابر یکدیگریم
عبید زاکانی
ای عبید این گل صد برگ بر اطراف چمن
هیچ دانی که سحرگاه چرا میخندد
با وجود گره غنچه و آن تنگدلی
حکمتی هست نه از باد هوا میخندد
چون ثبات فلک و کار جهان میبیند
بر بقای خود و بر غفلت ما میخندد
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سی و سوم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: حامی باش | دارمت
معرفی پادکست : ویرادیو
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Fri, 21 Aug 2026 - 6min - 142 - صد و چهل و یک - لایِ شراب: صائب تبریزی
صائب تبریزی
مَریز آبِ رُخِ خود مَگَر بَرایِ شَراب
که در دو نَشأَه بُوَد، سُرخرو، گِدایِ شَراب
مَن این سُخَن زِ فَلاطونِ خُمنِشین دارَم
عِلاجِ رِخنَهِ دِل نیست غِیرِ لایِ شَراب
هزار سالِ دِگَر مانده اَست ریزَد آب
زُلالِ خِضر به آن روشنی به پایِ شَراب
حُبابوار سَرِ فَردی، از جَهان دارَم
بَر آن سَرَم که کُنم در سَرِ هَوایِ شَراب
به اِحتیاط زِ دَستِ خَضر پیالِه بِگیر
مَباد آبِ حَیاتَت دَهَد به جایِ شَراب
گِره زِ غُنچَهِ پیکان گُشودَن آسان اَست:
نَسیمِ نَی چو شَوَد جَمع با هَوایِ شَراب
همان گروه که ما را زِ بادِه مَنع کُنند
که عَقل را نتوان داد رونَمایِ شَراب:
کُنند سادِه زِ خَطّ ِ کَتابه مَسجِد را
اَگَر کِتاب بِگیرَند در بَهایِ شَراب
کُنم به وَصفِ شَراب آنقَدَر گُهَرباری
که زُهدِ خُشک شَوَد تِشنَهی لِقایِ شَراب
کُدام دَرد به این دَرد میرَسَد صائِب؟
که در بَهار نَدارَم به کَف بَهایِ شَراب
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سی و دوم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: حامی باش | دارمت
معرفی پادکست : یکی مثل تو
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 06 Aug 2026 - 3min - 141 - صد و چهل - پیران با تدبیر: صائب تبریزی
صائب تبریزی
سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر را
کز کمان بال و پر پرواز باشد تیر را
دشمنِ خونخوار را کوته به احسان ساز، دست
هیچ زنجیری به از سیری نباشد شیر را
حسن را خطِ غبارش بینیاز از زلف کرد
احتیاجِ دام نبود خاکِ دامنگیر را
ریشهٔ نخلِ کهنسال از جوان افزونترست
بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را
عقلِ دوراندیش بر ما راهِ روزی بسته است
ورنه هر انگشت پستانی است طفلِ شیر را
بادپیمایی است عاجزنالی آهندِلان
نیست در دلها سرایت، نالهٔ زنجیر را
جوی شیر از قدرتِ فرهاد میبخشد خبر
میتوان در زخم دیدن جوهرِ شمشیر را
کشورِ دیوانگی امروز معمور از من است
من بپا دارم بنای خانهٔ زنجیر را
خنده کز دل نیست چون سوفار، نتواند گشود
عقدهٔ پیکانِ زهرآلود از دل تیر را
می رسد آزارِ بدگوهر به نزدیکان فزون
نوبرِ زخم از نیامِ خود بود شمشیر را
درگذر از چشمبوسیدن که شد دور از کمان
تیر تا بوسید چشم حلقهٔ زهگیر را
در حرم هر کس گناهی کرد، حَدَّش میزنند
نگذراند عشق از همصحبتان تقصیر را
عالَمی را کُشت و دست و تیغِ او رنگین نشد
تیزیِ شمشیر، پاک از خون کند شمشیر را
سالها شد با گرفتاری بهم پیچیدهایم
چون کند آبِ روان از خود جدا زنجیر را؟
عقل کامل میشود از گرم و سردِ روزگار
آب و آتش میکند صاحببرش شمشیر را
برنمیگردد براتِ قسمتِ حق، خون مخور
نیست ممکن بازگردیدن به پستان شیر را
نیست ممکن صائب از دل عقدهٔ غم واشود
ناخنی تا هست در کف پنجهٔ تدبیر را
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سی و دوم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: حامی باش | دارمت
معرفی پادکست : یکی مثل تو
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Fri, 24 Jul 2026 - 5min - 140 - صد و سی و نه - قند وصل: مولانا
مولانا
چون جانْ تو میسِتانی چون شِکَّر است مٌردن
با تو ز جانِ شیرین شیرینتر است مٌردن
بردار این طَبَق را زیرا خلیلِ حق را
باغ است و آبِ حیوان گَر آذر است مردن
این سَر نشانِ مُردن وآن سَر نشانِ زادن
زانسَر کَشی نمیرد، نی، زین مراست مردن
بُگذار جسم و جان شو, رَقصان بِدان جهان شو
مَگریز اگر چه حالی, شور و شَر است مردن
والله به ذاتِ پاکش, نُه چرخ گشت خاکش
با قندِ وَصل, همچون حلواگر است مردن
از جان چرا گریزیم؟ جان است جان سپردن
وز کان چرا گُریزیم کان زر است مردن
چون زین قَفس بِرَستی در گلشن است مَسکن
چون این صَدَف شکستی, چون گوهر است مردن
چون حق تو را بخواند, سوی خودت کشاند
چون جنت است رفتن, چون کوثر است مردن
مرگ آیِنهست و حسنت در آینه دَرآمَد
آیینه بَربگوید: خوش مَنظَر است مردن
گر مؤمنی و شیرین, هم مؤمن است مرگت
ور کافریّ و تلخی, هم کافر است مردن
گر یوسفیّ و خوبی، آیینهات چنان است
ور نی در آن نِمایش هم مُضطَر است مردن
خامش که خوشزبانی چون خضر جاودانی
کز آب زندگانی کور و کر است مردن
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سی و دوم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : عشق داند
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Wed, 31 Dec 2025 - 6min - 139 - صد و سی و هشت - عَقیقِ یَمان: سعدی
سعدی
روزی که زیرِ خاک تنِ ما نهان شود
وانها که کردهایم یکایک عیان شود
یارب به فضلِ خویش ببخشای بنده را
آن دم که عازمِ سفرِ آن جهان شود
بیچاره آدمی که اگر خود هزار سال
مهلت بیابد از اجل و کامران شود؛
هم عاقبت چو نوبتِ رفتن بدو رسد
با صدهزار حسرت از اینجا روان شود
فریاد از آن زمان که تنِ نازنینِ ما
بر بسترِ هوان فِتد و ناتوان شود
اصحاب را ز واقعهٔ ما خبر کنند
هر دم کسی به رسمِ عیادت روان شود
و آن کس که مشفق است و دلش مهربانِ ماست
در جستنِ دوا به برِ این و آن شود
وانگه که چشم بر رخ ما افکند طبیب
در حال ما چو فکر کند، بدگمان شود
گوید «فلان شراب طلب کن که سود تست»
ما را بدان امید بسی در زیان شود؛
شاید که یک دو روزِ دگر مانده عمر ما
وآن یک دو روز بر سر سود و زیان شود
یاران و دوستان همه در فکر ِعاقبت
کاحوال بر چگونه و حال از چه سان شود؛
تا آنزمان که چهره بگردد ز حالِ خویش
و آن رنگِ ارغوانیِ ما زعفران شود
و آن رنج در وجود به نوعی اثر کند
کز لاغری بسان یکی ریسمان شود
در ورطهٔ هلاک فِتد کشتیِ وجود
نیز از عمل بماند و بیبادبان شود
آمد شدِ ملائکه در وقتِ قبض روح
چون بنگریم، دیدهٔ ما خونفَشان شود
آوازه در سرای در افتد که «خواجه مرد»
وز بمّ و زیر، خانه پر آه و فغان شود
از یک طرف غلام بگرید به های های
وز یک طرف کنیز به زاریکنان شود
دُر یتیمِ گوهرِ یکدانه را ز اشک
جَزْعِ دو دیده پر ز عَقیقِ یَمان شود
تابوت و پنبه و کفن آرند و مرده شوی
اورادِ ذاکران ز کران تا کران شود
آرند نعش تا به لبِ گور و هر که هست
بعد از نماز باز سرِ خانمان شود
هر کس رود به مصلحتِ خویش و جسمِ ما
محبوس و مستمند در آن خاکدان شود
پس مُنکَر و نَکیر بپرسند حال ما
وین جمله حُکمها ز پیِ امتحان شود
گر کردهایم خیر و نماز و خلافِ نفس
آن خاکدانِ تیره به ما گلْسِتان شود
ور جرم و معصیت بوَد و فسق کارِ ما
آتش در اوفتد به لَحَد هم دُخان شود
یک هفته یا دو هفته کم و بیش صبح و شام
با گریه، دوستْ همدم و همداستان شود
حلوا سه چار صَحن شبِ جمعه چند بار
بهرِ ریا به خانهٔ هر گورخوان شود
وان همسرِ عزیز که از عِدّه دست داشت
خواهد که باز بستهٔ عقدِ فُلان شود
میراثگیرِ کم خرد آید به جست و جوی
پس گفت و گوی بر سرِ باغ و دکان شود
نامی ز ما بمانَد و اجزای ما تمام
در زیرِ خاک با غم و حسرت نهان شود
و آنگه که چند سال برین حال بگذرد
آن نام نیز گم شود و بینشان شود
و آن صورتِ لطیف، شود جمله زیر خاک
و آن جسمِ زورمند کفیّ استخوان شود
از خاک گورخانهٔ ما خشتها پزند
و آن خاک و خشت دست کش گل گران شود
دورانِ روزگار به ما بگذرد بسی
گاهی شود بهار و دگرگه خزان شود
تا روزِ رستخیز که اصنافِ خلق را
تنها ز بهرِ عَرض قرینِ روان شود
حکمِ خدای عَزّ وَجَل کائنات را
در فصلِ هر فَصیله به کلّی روان شود
از گفتن و شنیدن و از کردههای بد
در مَوقِفِ محاسبه یک یک عیان شود
میزانِ عدل نصب کنند از برای خلق
یک سر سبک برآید و یک سر گران شود
هر کس نگه کند به بد و نیکِ خویشتن
آنجا یکی غمین و یکی شادمان شود
بندند باز بر سرِ دوزخ پلِ صراط
هر کس ازو گذشت، مُقیمِ جِنان شود؛
و آن کس که از صراط بلرزید پایِ او
در خواری و عذابِ ابد جاودان شود
اشرار را حرارتِ دوزخ کند قبول
و احرار را عنایتِ حق سایبان شود
بس رویِ همچو ماه ز خجلت شود سیاه
بس قدِّ همچو تیر ز هیبت کمان شود
بس شخص بینوا که وُرا از عُلُّوّ ِ قَدْرْ
عشرتسَرایِ جَنَّتِ اَعلیٰ مکان شود
بس پیرِ مستمند که در گلشنِ مراد
بوی بهشت بشنود و نوجوان شود
مسکینْ اسیرِنفس و هوا، کاندران مَقام
با صد هزار غصه قرین هَوان شود
برگی که از برای مطیعان کشد خدای
عاصی چگونه در خورِ آن برگخوان شود
خرّم دلی که در حرمآبادِ امن و عیش
حق را به خوانِ لطف و کرَم میهمان شود
این کار دولتست، نداند کسی یقین
سعدی! یقین به جَنَّت و خُلدَت چه سان شود
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سی و دوم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : تاریخ از بیخ
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Wed, 31 Dec 2025 - 14min - 138 - صد و سی هفت - چرخ هفتمین: خاقانی
خاقانی
از گشت چرخ کار به سامان نیافتم
وز دور دهر عمر تن آسان نیافتم
زین روزگار بیبر و گردون کژ نهاد
یک رنج بازگوی که من آن نیافتم
نطقم از آن گسست که همدم ندیدهام
دردم از آن فزود که درمان نیافتم
از قبضهٔ کمان فلک بر دلم به قهر
تیری چنان گذشت که پیکان نیافتم
خوانی نهاد دهر به پیشم ز خوردنی
جز قرص آفتاب در آن خوان نیافتم
بر ابلق امید نشستم به جد و جهد
جولان نکرد بخت که میدان نیافتم
بر چرخ هفتمین شدم از نحس روزگار
یک همنشین سعد چو کیوان نیافتم
پشتم شکست چرخ که رویم نگه نداشت
آبم ببرد دهر کز او نان نیافتم
در مصر انتظار چو یوسف بماندهام
بسیار جهد کردم و کنعان نیافتم
گوئی سکندرم ز پی آب زندگی
عمرم گذشت و چشمهٔ حیوان نیافتم
ز افراسیاب دهر خراب است ملک دل
دردا که زور رستم دستان نیافتم
گویا ترم ز بلبل لیکن ز غم چو باز
خاموش از آن شدم که سخندان نیافتم
خاقانیا تو غم خور کز جور روزگار
یک رادمرد خوشدل و خندان نیافتم
داد سخن دهم که زمانه به رمز گفت
آن یافتم ز تو که ز حسان نیافتم
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سی و یکم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : بازیتابه
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Fri, 14 Nov 2025 - 6min - 137 - صد و سی شش - سِرّ سویدا: سعدی
سعدی
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنیمت شمر - ای دوست - دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
آنچه در سر سویدای بنیآدم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست
زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست
پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است
که بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سی و یکم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 02 Oct 2025 - 7min - 136 - صد و سی و پنج - قدیسان کافورینه به کف: شاملو
احمد شاملو
باید اِستاد و فرود آمد
بر آستانِ دری که کوبه ندارد،
چرا که اگر بهگاه آمدهباشی دربان به انتظارِ توست و
اگر بیگاه
به درکوفتنات پاسخی نمیآید.
کوتاه است در،
پس آن به که فروتن باشی.
آیینهیی نیکپرداخته توانی بود
آنجا
تا آراستگی را
پیش از درآمدن
در خود نظری کنی
هرچند که غُلغلهی آن سوی در زادهی توهمِ توست، نه انبوهیِ مهمانان،
که آنجا
تو را
کسی به انتظار نیست.
که آنجا
جنبش شاید،
اما جُنبندهیی در کار نیست:
نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسانِ کافورینه به کف
نه عفریتانِ آتشینگاوسر
نه شیطانِ بُهتانخورده با کلاه بوقیِ منگولهدارش
نه مَلغمهی بیقانونِ مطلقهای مُتنافی. ــ
تنها تو
آنجا موجودیتِ مطلقی،
موجودیتِ محض،
چرا که در غیابِ خود ادامه مییابی و غیابت
حضورِ قاطعِ اعجاز است.
گذارت از آستانهی ناگزیر
فروچکیدنِ قطرهٔ قطرانی است در نامتناهی ظلمات:
«ــ دریغا
ایکاش ایکاش
قضاوتی قضاوتی قضاوتی
درکار درکار درکار
میبود!» ــ
شاید اگرت توانِ شنفتن بود
پژواکِ آوازِ فروچکیدنِ خود را در تالارِ خاموشِ کهکشانهای بیخورشیدــ
چون هُرَّستِ آوارِ دریغ
میشنیدی:
«ــ کاشکی کاشکی
داوری داوری داوری
درکار درکار درکار درکار…»
اما داوری آن سوی در نشسته است، بیردای شومِ قاضیان.
ذاتش درایت و انصاف
هیأتش زمان. ــ
و خاطرهات تا جاودانِ جاویدان در گذرگاهِ ادوار داوری خواهد شد.
***
بدرود!
بدرود! (چنین گوید بامدادِ شاعر:)
رقصان میگذرم از آستانهی اجبار
شادمانه و شاکر.
از بیرون به درون آمدم:
از مَنظر
به نَظّاره به ناظر. ــ
نه به هیأتِ گیاهی نه به هیأتِ پروانهیی نه به هیأتِ سنگی نه به هیأتِ برکهای ــ
من به هیأتِ «ما» زاده شدم
به هیأتِ پُرشکوهِ انسان
تا در بهارِ گیاه به تماشای رنگینکمانِ پروانه بنشینم
غرورِ کوه را دریابم و هیبتِ دریا را بشنوم
تا شَریطهی خود را بشناسم و جهان را به قدرِ همت و فرصتِ خویش معنا دهم
که کارستانی از ایندست
از توانِ درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است.
انسان زاده شدن تجسّدِ وظیفه بود:
توانِ دوستداشتن و دوستداشتهشدن
توانِ شنفتن
توانِ دیدن و گفتن
توانِ اندُهگین و شادمان شدن
توانِ خندیدن به وسعتِ دل، توانِ گریستن از سُویدای جان
توانِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاعِ شُکوهناکِ فروتنی
توانِ جلیلِ به دوش بردنِ بارِ امانت
و توانِ غمناکِ تحملِ تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهاییِ عریان.
انسان
دشواری وظیفه است.
***
دستانِ بستهام آزاد نبود تا هر چشمانداز را به جان دربَرکشم
هر نغمه و هر چشمه و هر پرنده
هر بَدرِ کامل و هر پَگاهِ دیگر
هر قلّه و هر درخت و هر انسانِ دیگر را.
رخصتِ زیستن را دستبسته دهانبسته گذشتم دست و دهان بسته
گذشتیم
و منظرِ جهان را
تنها
از رخنهی تنگچشمی حصارِ شرارت دیدیم و
اکنون
آنَک دَرِ کوتاهِ بیکوبه در برابر و
آنَک اشارتِ دربانِ منتظر! ــ
دالانِ تنگی را که درنوشتهام
به وداع
فراپُشت مینگرم:
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.
به جان منتپذیرم و حق گزارم!
(چنین گفت بامدادِ خسته.)
۲۹ آبانِ ۱۳۷۱
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سی و یکم
معرفی پادکست : پادکست صندوق
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 18 Sep 2025 - 17min - 135 - صد و سی و چهار - اوج زحل: خیام
خیام
از جرِم گل سیاه تا اوج زحل
کردم همه مشکلات کلیّ را حل
بگشادم بندهای مشکل به حیَل
هر بند گشاده شد به جز بند اجل
خیام
ای خواجه! بِدان کین فلکِ بیهُدهدو
همچون من و تو، دید بَسی کهنه و نو
آغاز و سَرانجامِ جهان را چه کنی؟
از عمر، نصیبِ خویش، بردار و برو!
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سی و یکم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : رادیو آن/ماه
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 04 Sep 2025 - 4min - 134 - صد و سی و سه - لولیان شوخ: حافظ
حافظ
اگر آن تُرکِ شیرازی به دست آرد دلِ ما را
به خال هِندویَش بَخشَم سمرقند و بُخارا را
بده ساقی مِیِ باقی که در جَنَّت نخواهی یافت
کنار آب رُکنآباد و گُلگَشت مُصَلّا را
فَغان کـاین لولیانِ شوخِ شیرینکارِ شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل، که تُرکان خوانِ یَغما را
ز عشقِ ناتمامِ ما جمالِ یار مُستَغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
مَنَ ازْ آن حُسنِ روزافزون که یوسُف داشت دانستم
که عشق از پردهٔ عِصمت بُرون آرد زُلِیخا را
اگر دشنام فرمایی وَگَر نفرین، دعا گویم
جوابِ تلخ میزیبد لبِ لعلِ شِکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانانِ سعادتمند پندِ پیرِ دانا را
حَدیث از مُطرب و مِی گو و رازِ دَهر کمتر جو
که کس نَگْشود و نَگْشاید به حکمت این مُعمّا را
غزل گفتی و دُر سُفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظمِ تو اَفشانَد فَلَک عِقد ثریّا را
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 21 Aug 2025 - 5min - 133 - صد و سی و دو - مردمان سخت کوش: حافظ
حافظ
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِیفروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز رویِ طبع
سخت میگردد جهان بر مردمانِ سختکوش
گوش کن پند ای پسر وز بهرِ دنیا غم مَخور
گفتمت چون دُر حدیثی، گر توانی دار گوش
در حریمِ عشق نَتْوان زد دَم از گفت و شنید
زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
در بساطِ نکتهدانان خودفروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مردِ عاقل، یا خموش
با دلِ خونین لبِ خندان بیاور همچو جام
نی گَرَت زخمی رسد، آیی چو چنگ اندر خروش
تا نگردی آشْنا زین پرده رَمزی نشنوی
گوشِ بیگانه نباشد جایِ پیغامِ سروش
ساقیا مِی ده که رندیهایِ حافظ فهم کرد
آصِفِ صاحبقرانِ جرمبخشِ عیبپوش
وآن گَهَم دَر داد جامی کز فروغش بر فلک
زهره در رقص آمد و بَرْبَط زنان میگفت نوش
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : داستاکو
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 07 Aug 2025 - 5min - 132 - صد و سی و یک - سگ بند: محمدِ وَصیفِ سَگزی
محمد بن وصیف سگزی
ای امیری که امیرانِ جهان خاصه و عام
بنده و چاکر و مولای و سگبند و غلام
ازلی خطی در لوح که مُلکی بِدهید
به ابی یوسف یعقوب بن اللیث هُمام
به لَتام آمد رتبیل و لَتی خورد به لنگ
لَتره شد لشکر رتبیل و هبا گشت کنام
لِمَنُ المُلک بخواندی تو امیرا به یقین
با قَلیلُالفِئه کن زاد در آن لشکر کام
عمرِ عمار ترا خواست و زوگشت بری
تیغ تو کرد میانجی به میان دد و دام
عمر او نزد تو آمد که تو چون نوح بزی
دَرِ آکار تَنِ او سَرِ او بابِ طعام
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : رادیو فرکتال
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 24 Jul 2025 - 5min - 131 - صد و سی - غمگن و سزوار: رودکی
رودکی
ای آن که غَمگِنی و سزاواری
وندَر نهان، سِرِشک همی باری
از بهر آن کجا بِبَرم نامش
ترسم ز بخت، اندُه و دشواری
رفت آن که رفت و آمد آنک آمد
بود آن که بود، خیره چه غم داری؟
هموار کرد خواهی گیتی را؟
گیتیست، کی پذیرد هَمواری
مُستی مَکُن، که ننگرد او مُستی
زاری مَکُن، که نشنود او زاری
شو، تا قیامت آید، زاری کن
کی رفته را به زاری باز آری؟
آزار بیش بینی زین گردون
گر تو به هر بهانه بیازاری
گویی؛ گماشتهست بلایی او
بر هر که تو بر او دل بُگماری
ابری پدید نی و کسوفی نی
بگرفت ماه و گَشت جهان تاری
فرمان کُنی و یا نکُنی، ترسم
بر خویشتن ظفر ندهی باری!
تا بشکنی سپاهِ غَمان بر دل
آن بِه که مِی بیاری و بگساری
اندر بلایِ سخت پدید آید
فضل و بزرگمردی و سالاری
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 10 Jul 2025 - 7min - 130 - صد و بیست و نه - فکر معاش
واعظ قزوینی
بر درگه خلق، بندگی ما را کشت
هر سو پی نان دوندگی ما را کشت
فارغ نشویم یکدم از فکر معاش
ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت!
اوحدالدین کرمانی
عالم همه محنت است و ایام غم است
گردون همه فانی است و گیتی ستم است
فیالجمله چو در کارِ جهان مینگرم
آسوده کسی نیست، وگر هست کم است
خیام
از دی که گذشت، هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامدهست، فریاد مکن
بر نامده و گذشته بُنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
خیام
مشنو سخن از زمانهسازآمدگان
می خواه مُرَوَّق، زِ طِرازآمدگان
رفتند یَکان یَکان، فراز آمدگان
کس میندهد نشانِ باز آمدگان
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 26 Jun 2025 - 4min - 129 - صد و بیست و هشت - پیرهنچاک: حافظ
حافظ
زلفآشفته و خویکرده و خندانلب و مست
پیرهنچاک و غزلخوان و صُراحی در دست
نرگسش عَربدهجوی و لبش افسوسکنان
نیم شب، دوش به بالین من آمد، بنشست
سر فرا گوش من آورد به آوازِ حزین
گفت: ای عاشقِ دیرینهٔ من، خوابت هست؟
عاشقی را که چنین بادهٔ شبگیر دهند
کافر عشق بُوَد گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تُحفه به ما روزِ الست
آن چه او ریخت به پیمانهٔ ما نوشیدیم
اگر از خَمرِ بهشت است وگر بادهٔ مست
خندهٔ جامِ می و زلفِ گرهگیرِ نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و نهم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 12 Jun 2025 - 10min - 128 - صد و بیست و هفت - دم آتشین: سعدی
سعدی
تو را عشقِ همچون خودی ز آب و گل
رباید همی صبر و آرام دل
به بیداریش فتنه بر خَد و خال
به خواب اندرش پای بند خیال
به صدقش چنان سر نهی در قدم
که بینی جهان با وجودش عدم
چو در چشم شاهد نیاید زرت
زر و خاک یکسان نماید برت
دگر با کست بر نیاید نفس
که با او نماند دگر، جایِ کس
تو گویی به چشم اندرش منزل است
وگر دیده بر هم نهی، در دل است
نه اندیشه از کس که رسوا شوی
نه قوت که یک دم شکیبا شوی
گرت جان بخواهد، به لب بر نهی
ورت تیغ بر سر نهد، سر نهی
چو عشقی که بنیاد آن بر هواست
چنین فتنهانگیز و فرمانرواست،
عجب داری از سالکان طریق
که باشند در بحر معنی غریق؟
به سودای جانان به جان مشتغل
به ذکر حبیب از جهان مشتغل
به یاد حق از خلق بگریخته
چنان مست ساقی که می ریخته
نشاید به دارو دوا کردشان
که کس مطلع نیست بر دردشان
الست از ازل همچنانشان به گوش
به فریاد قالوا بلی در خروش
گروهی عمل دار عزلت نشین
قدمهای خاکی، دم آتشین
به یک نعره کوهی ز جا بر کنند
به یک ناله شهری به هم بر زنند
چو بادند پنهان و چالاک پوی
چو سنگند خاموش و تسبیح گوی
سحرها بگریند چندان که آب
فرو شوید از دیدهشان کحل خواب
فرس کشته از بس که شب راندهاند
سحرگه خروشان که واماندهاند
شب و روز در بحر سودا و سوز
ندانند ز آشفتگی شب ز روز
چنان فتنه بر حسن صورتنگار
که با حسن صورت ندارند کار
ندادند صاحبدلان دل به پوست
وگر ابلهی داد، بیمغز کوست
می صرف وحدت کسی نوش کرد
که دنیا و عقبی فراموش کرد
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا -قسمت بیستم و نهم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Fri, 30 May 2025 - 8min - 127 - صد و بیست و شش -آستین ناز: خاقانی
خاقانی
ما دل به دست مهر تو زان باز دادهایم
کاندر طریق عشق تو گرم اوفتادهایم
ما رطلهای درد تو زان در کشیدهایم
کز رمزهای درد تو سری گشادهایم
گفتی که دل بداده و فارغ نشستهای
اینک برای دادن جان ایستادهایم
ما آستین ناز تو از دست کی دهیم
چون دامن نیاز به دست تو دادهایم
تا همقدم شدیم سگ پاسبانت را
از فرق فرقدین قدم برنهادهایم
کس را چه دست بر ما گر عاشق توایم
مولای کس نهایم که آزاد زادهایم
ما هم به باده همدم خاقانیم و بس
کو راه بادهخانه که جویای بادهایم
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هشتم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 08 May 2025 - 6min - 126 - صد و بیست و پنج - مست ریا: حافظ
حافظ
طالع اگر مدد دهد، دامَنَش آوَرَم به کف
گر بِکَشَم زهی طَرَب، ور بِکُشَد زهی شرف
طَرْفِ کَرَم ز کَس نَبَست، این دلِ پُر امیدِ من
گر چه سخن همیبَرَد، قصهٔ من به هر طرف
از خَمِ ابرویِ توام، هیچ گشایشی نشد
وَه که در این خیالِ کَج، عمرِ عزیز شد تلف
اَبرویِ دوست کِی شود دَستکَشِ خیالِ من؟
کس نزدهست از این کمان تیرِ مراد بر هدف
چند به ناز پَروَرَم مِهرِ بُتانِ سنگدل
یادِ پدر نمیکنند این پسرانِ ناخَلَف
من به خیالِ زاهدی گوشهنشین و طُرفه آنک
مُغْبَچهای ز هر طرف میزندم به چنگ و دَف
بی خبرند زاهدان، نقش بخوان و لاتَقُل
مستِ ریاست محتسب، باده بده و لاتَخَف
صوفی شهر بین که چون لقمهٔ شُبهه میخورد
پاردُمَش دراز باد آن حَیَوانِ خوش علف
حافظ اگر قدم زنی در رَهِ خاندان به صِدق
بدرقهٔ رَهَت شود همَّتِ شَحنِهٔ نجف
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هشتم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 24 Apr 2025 - 16min - 125 - صد و بیست و چهار - صبوحی الست: عراقی
عراقی بند پانزدهم ترجیعبند
ساقی، قدحی، که نیم مستیم
مَخمورِ صَبوحیِ اَلَستیم
از صومعه پا برون نهادیم
در میکده مُعتَکِف نشستیم
از جور تو خرقهها دریدیم
وز دستِ تو توبهها شکستیم
جز جانْ گرویِ دگر نداریم
بپذیر، که نیک تنگْدستیم
ما را برهان ز ما، که تا ما
با خویشتنیم، بت پرستیم
ما هرچه که داشتیم، پیوند
از بهر تو آن همه گسستیم
بر دَرگهِ لطفِ تو فتادیم
در رحمت تو امید بستیم
گر نیک و بدیم، ور بد و نیک
هم آنِ توایم، هر چه هستیم
دَر دِه قدحی، که از عراقی
الا به شراب وا نرستیم
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و نهم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 27 Mar 2025 - 3min - 124 - صد و بیست و سه - عشق اتفاقی: عراقی
عراقی بند چهاردهم ترجیعبند
ساقی، دو سه دم که هست باقی
در ده مَدَدِ حیات باقی
قَدْ فَاتَنی اَلصَّبوُحْ فَادرِکْ
مِنْ قَبْلِ فُوَاتَ الاِعْتِباقِ
در کیسهی نقد نیست جُز جان
بستان قَدَحی، بیار ساقی
کَم اَصبِرُ قَدْ صَبَرْتُ حَتّی
رُوحی بَلَغَتْ اِلیَ التَّراقِ
دردا! که به خیره عمر بگذشت
نابوده میان ما تلاقی
فَاسْتَعْذَبَ مَسْمَعی حَدیثاً
مُذْتابَ بِذِکْرِ کَمْ مَذَاقِ
من زانِ تواَم، تو هم مرا باش
خوش باش به عشقِ اتفاقی
اَشتاقُ اِلیَ لِقاکَ، فَانْظُرْ
لی وَجْهَکَ نَظْرَتَ الْاَلاقِ
بگذار که بر درِ تو باشد
کمتر سگک دَرت عراقی
استَوْطِنُ بابَکم عَسی اَن
یَحطِی نَظَراً بِکُمْ حَداقِ
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و نهم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Mon, 24 Mar 2025 - 2min - 123 - صد و بیست و دو - نسیم می: عراقی
عراقی بند سیزدهم ترجیعبند
ساقی، سرِ دَردِ سَر ندارم
بشکن به نسیمِ می خمارم
یک جرعه ز جامِ می به من ده
تا دُرد کشم، که خاکسارم
از جامِ تو قانِعَم به دُردی
حاشا که به جرعه سر دَرآرم
یادآر مرا به دُردیِ خُم
کز خاکِ درِ تو یادگارم
بگذار که بر درت نشینم
آخر نه ز کوی تو غبارم؟
از دست مده، که رفتم از دست
دستیم بده، که دوستدارم
زنده نَفسی برای آنم
تا پیش رخِ تو جان سپارم
این یک نفسم تو نیز خوش دار
چون با نفسی فتاد کارم
نایافته بوی گلشن و صل
در سینه شکست هِجرْ خارم
در سر دارم که بعد از امروز
دست از همه کارها بدارم
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و نهم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 20 Mar 2025 - 2min - 122 - صد و بیست و یک - آب آتش افراز: عراقی
عراقی بند دوازدهم ترجیعبند
ساقی، بده آبِ آتشافروز
چون سوختییَم تمامتر سوز
این آتش من به آب بنشان
وز آب من آتشی برافروز
می ده، که ز بادهی شبانه
در سر بودم خمارْ امروز
در ساغرِ دل شراب افکن
کز پرتوِ آن شود شبم روز
گفتی که: بنال زار هر شب
ماتم زده را تو نوحه ماموز
چون با منِ خسته مینسازی
چه سود ز نالهی من و سوز؟
دل را ز تو تا شکیب افتاد
بر لشکرِ غم نگشت پیروز
بخشای برین دلِ جگرخوار
رحم آر بدین تنِ غماندوز
من میشکنم، تو باز میبند
من میدَرَم، از کرم تو میدوز
از توبه و زهد توبه کردم
اینک چو قلندران شب و روز
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و نهم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Mon, 17 Mar 2025 - 3min - 121 - صد و بیست - شرابخانهی نوش: عراقی
عراقی بند یازدهم ترجیعبند
ساقی، ز شرابخانة نوش
یک جام بیاور و بِبر هوش
مستم کن، آنچنان که در حال
از هستی خود کنم فراموش
ور خود سوی من کنی نگاهی
بیباده شوم خراب و مدهوش
سرمست شوم چو چَشمِ ساقی
گر زانکه بیابم از لبت نوش
کی بو که ز لطفِ دلنوازت
گیرم همه کامِ دلْ در آغوش؟
دارد چو به لطفِ دلبرم چشم
میدار تو هم به حال او گوش
مگذار برهنهام ز لطفت
در من تو ز مهر جامهای پوش
چون نیست مرا کسی خریدار
مولای توام، تو نیز مفروش
دیگِ دل من، که نیز خام است
بر آتشِ شوق سر زند جوش
در صومعه حشمتت ندیدم
اکنون شب و روز بر سرِ دوش
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هشتم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Fri, 14 Mar 2025 - 2min - 120 - صد و نوزده - حیات جاودانی: عراقی
عراقی بند دهم ترجیعبند
ساقی، بده آبِ زندگانی
پیش آر حیاتِ جاودانی
می ده، که کسی نیافت هرگز
بی آبِ حیات زندگانی
در مجلس عشق مُفلسی را
پُر کن دو سه رَطْلِ رایگانی
شاید که دهی به دوستداری
آن ساغرِ مهرِ دوستگانی
برخیزم و ترکِ خویش گیرم
گر هیچ تو با خودم نِشانی
ور از درِ من غمت درآید
جان پیشْ کِشَم ز شادمانی
جان را ز دو دیده دوست دارم
زان رو که تو در میانِ آنی
از عاشق خود کَران چه گیری؟
چون با دل و جانْش درمیانی
از بهرِ رُخِ تو میکُند چشم
از دیده همیشه دیدهبانی
در آرزویِ رخ تو بودم
عمری چو نیافتم امانی
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هشتم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Tue, 11 Mar 2025 - 3min - 119 - صد و هجده - چشم تشنه: عراقی
عراقی بند نهم ترجیعبند
ساقی بِنُما رِخِ نکویت
تا جامِ طَرَب کِشَم به بویت
ناخورده شراب مست گردد
نظّارِگی از رخِ نکویت
گر صافْ نمیدهی، که خاکم
یاد آر به دُردیِ سبویت
مگذار ز تشنگی بمیرم
نایافته قطرهای ز جویت
آیا بود آنکه چشم تشنه
سیراب شود ز آب رویت؟
یا هیچ بود که ناتوانی
یابد سحری نسیم کویت؟
از توبه و زُهد توبه کردم
تا بو که رَسَم دمی به سویت
دل جُست و تو را نیافت، افسوس
واماند کُنون زِ جُست و جویت
خوی تو نکوست با همه کس
با من ز چه بد فُتاد خویت؟
میگِریم روز، در فراقت
مینالم شب، در آرزویت
بر بوی تو روزگار بگذشت
از بخت نیافتم چو بویت
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هشتم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 06 Mar 2025 - 2min - 118 - صد و هفده - مشرق جام: عراقی
عراقی بند هشتم ترجیعبند
ساقی، می مهرْ ریز در کام
بنما به شبْ آفتاب از جام
آن جام جهاننُما به من ده
تا بنگرم اندرو سرانجام
بینم مگر آفتابِ رویت
تابان سحری زِ مشرقِ جام
جان پیش رخ تو برفَشانم
گر بنگرم آن رُخ غم انجام
خودْ ذرّه چو آفتاب بیند
در سایه دلش نگیرد آرام
در بند خودم، نمیتوانم
کازاد شوم ز بند ایام
کو دانة می؟ که مرغ جانم
یک بارْ خلاصْ یابد از دام
کی باز رَهم ز بیم و امّید؟
کی پاک شوم ز ننگ و از نام؟
کی خانة من خراب گردد؟
تا مهرْ درآید از در و بام
در صومعه مدتی نشستم
بر بوی تو، چون نیافتم کام
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هفتم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Mon, 03 Mar 2025 - 2min - 117 - صد و شانزده - خویشتن پرستی: عراقی
عراقی بند هفتم ترجیعبند
دست از دل بیقرار شُستم
وندر سرِ زلفِ یار بستم
بیدل شدم و ز جان به یکبار
چون طرة یار برشکستم
گویند چگونهای؟ چه گویم؟
هستم ز غمش چنان که هستم
خود را ز چَهِ غَمَش بَرآرم
گر طرّة او فُتد به دستم
در دام بلا فُتاده بودم
هم طرة او گرفت دستم
ساقی، قدحی، که از میِ عشق
چون چشمِ خوشِ تو نیم مستم
شد نوبتِ خویشتن پرستی
آمد گَهِ آنکه مِی پرستم
فارغ شوم از غَم عراقی
از زحمت او چو باز رستم
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هفتم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 27 Feb 2025 - 2min - 116 - صد و پانزده - ساغر و جام: عراقی
عراقی: بند ششم ترجیعبند
ساقی، چه کنم به ساغر و جام؟
مستم کن از آن مِیِ غمانجام
با یادِ لبِ تو عاشقان را
حاجت نَبوَد به ساغر و جام
گوشم سخن لَبِ تو بشنود
خشنود شد، از لبت، به دُشنام
دل زلف تو دانه دید، ناگاه
افتاد به بوی دانه در دام
سودای دو زلفِ بیقرارت
بُرد از دل من قرار و آرام
باشد که رِسَم به کام روزی
در راهِ امید میزنم گام
ور زانکه نشد لب تو روزی
دانی چه کنم به کام و ناکام؟
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هفتم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Mon, 24 Feb 2025 - 2min - 115 - صد و چهارده - قدح نشاط انگیز: عراقی
عراقی: بند پنجم ترجیعبند
وقتِ طَرَب است، ساقیا، خیز
در دِه قَدَحِ نشاطْانگیز
از جور تو رستخیز برخاست
بِنْشان شر و شور و فتنه، برخیز
بِستان دِلِ عاشقانِ شیدا
وز طرة دلربا درآویز
خون دل ما بریز و آن گاه
با خاک درت بِهَم برآمیز
وآن خنجرِ غمزة دلاور
هر لحظه به خون ما بکن تیز
کردم هوس لبت، ندیدم
کامی چو از آن لبِ شکرریز
نذری کردم که: تا توانم
توبه کنم از صلاح و پرهیز
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هفتم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 20 Feb 2025 - 3min - 114 - صد و سیزده - آب زندگانی: عراقی
عراقی: بند چهارم ترجیعبند
ساقی، بده آبِ زندگانی
اکسیرِ حیاتِ جاودانی
مِی ده، که نمیشود مُیَسّر
بیآبِ حیات زندگانی
هم خِضْر خِجِل، هم آب حَیوان
چون از خَط و لَب شکر فَشانی
گوشم چو صدف شود گُهر چین
زان دم که زِ لعلْ دُر چِکانی
شمشیر مَکِش به کشتن ما
کز ناز و کرشمه دَر نمانی
هر لحظه کرشمهای دگر کن
بِفْریب مرا، چُنان که دانی
در آرزوی لبِ تو بودم
چون دست نداد کامرانی
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و ششم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Mon, 17 Feb 2025 - 2min - 113 - صد و دوازده - مطرب عشق: عراقی
عراقی: بند سوم ترجیعبند
ای مُطربِ عشق، ساز بنواز
کان یار نشد هنوز دمساز
دشنام دهد به جای بوسه
و آن نیز به صَد کِرشمه و ناز
پنهان چه زنم نوای عشقش؟
کز پرده برون فتاده این راز
در پاش کسی که سر نیفکند:
چون طرة او نشد سرافراز
در بندِ خودم، بیار ساقی
آن می که رَهانَدَم ز خود باز
عمری است کَز آروزی آن مَی
چون جام بماندهام دهنباز
گفتی که: بجوی تا بیابی
اینک طلب تو کردم آغاز
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و ششم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Fri, 14 Feb 2025 - 11min - 112 - صد و یازده - آتش جگر سوز: عراقی
عراقی: بند دوم ترجیعبند
ای روی تو شمعِ مَجلس افروز
سودای تو آتشِ جگرسوز
رخسارِ خوشِ تو عاشقان را
خوشتَر زِ هزار عیدِ نوروز
بُگشای لبت به خنده، بِنمای
از لعل، تو گوهرِ شبْافروز
زنهار! از آن دو چشمِ مستت
فریاد! از آن دو زلفِ کینْتوز
چون زلفِ تو کَج مباز با ما
از قدِّ تو راستی بیاموز
ساقی بده، آن میِ طَرب را
بستان ز من این دلِ غماندوز
آن رفتْ که رفتمی به مسجد
اکنون چو قلندران شب و روز
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و ششم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Tue, 11 Feb 2025 - 2min - 111 - صد و ده - حریف قلاش: عراقی
عراقی: بند اول ترجیعبند
در میکده با حریفِ قَلاّش
بنشین و شراب نوش و خوش باش
از خطِّ خوشِ نگار بر خوان
سرِّ دو جهان، ولی مکن فاش
بر نَقش و نگار فتنه گشتم
زان رو که نمیرسم به نقاش
تا با خودم، از خودم خبر نیست
با خودْ نَفَسی نبودمی کاش
مخمور مِیَم، بیار ساقی
نُقل و می از آن لبِ شکر پاش
در صومعهها چو مینَگنجد
دُردی کِش و مِیپرست و قَلاّش
من نیز به تَرکِ زُهد گفتم
اینک شب و روز همچو اوباش
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و ششم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Sun, 09 Feb 2025 - 2min - 110 - صد و نه - یاد باد: حافظ
حافظ
یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بود
دیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثرِ صحبتِ پاک
بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود
دل چو از پیرِ خِرَد نَقلِ مَعانی میکرد
عشق میگفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
آه از آن جور و تَطاول که در این دامگَه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود
دوش بر یادِ حریفان به خرابات شدم
خُمِ مِی دیدم، خون در دل و پا در گل بود
بس بِگَشتَم که بپرسم سببِ دردِ فِراق
مفتیِ عقل در این مسأله لایَعْقِل بود
راستی خاتمِ فیروزهی تورانشاهی
خوش درخشید ولی دولتِ مُستَعجِل بود
دیدی آن قهقههٔ کبکِ خرامان حافظ
که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و پنجم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 23 Jan 2025 - 14min - 109 - صد و هشت - شاه قبایل: سعدی
سعدی
چشم خدا بر تو ای بدیع شمایل
یار من و شمع جمع و شاه قبایل
جلوه کنان میروی و باز میآیی
سرو ندیدم بدین صفت متمایل
هر صفتی را دلیل معرفتی هست
روی تو بر قدرت خدای دلایل
قصه لیلی مخوان و غصه مجنون
عهد تو منسوخ کرد ذکر اوایل
نام تو میرفت و عارفان بشنیدند
هر دو به رقص آمدند سامع و قایل
پرده چه باشد میان عاشق و معشوق
سد سکندر نه مانع است و نه حایل
گو همه شهرم نگه کنند و ببینند
دست در آغوش یار کرده حمایل
دور به آخر رسید و عمر به پایان
شوق تو ساکن نگشت و مهر تو زایل
گر تو برانی کسم شفیع نباشد
ره به تو دانم دگر به هیچ وسایل
با که نگفتم حکایت غم عشقت
این همه گفتیم و حل نگشت مسائل
سعدی از این پس نه عاقلست نه هشیار
عشق بچربید بر فنون فضایل
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و پنجم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 09 Jan 2025 - 8min - 108 - صد و هفت - هفتاد و دو ملت: حافظ
حافظ
دوش دیدم که ملایک درِ میخانه زدند
گِلِ آدم بِسِرشتَند و به پیمانه زدند
ساکنانِ حرمِ سِتْر و عِفافِ ملکوت
با منِ راه نشین بادهٔ مستانه زدند
آسمان بارِ امانت نتوانست کشید
قرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدند
جنگِ هفتاد و دو ملت همه را عُذر بِنِه
چون ندیدند حقیقت رَهِ افسانه زدند
شُکرِ ایزد که میانِ من و او صلح افتاد
صوفیان رقص کنان ساغرِ شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شعلهٔ او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نَگُشاد از رخِ اندیشه نقاب
تا سرِ زلفِ سخن را به قلم شانه زدند
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و پنجم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 26 Dec 2024 - 7min - 107 - صد و شش - دامن سمن: خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی
سپیده دم که صبا دامنِ سمن بدرد
ز مهرِ روی تو، گل، جَیْبِ پیرَهَن بِدَرد
اگر ز پستهی تنگِ تو, دم زند غنچه
نسیمِ بادِ صبا در دمش دهن بِدَرَد
چو در محاوره آید لبِ گُهَربارت
عقیق, پیرَهَنِ لعل، بر بدنْ بدرد
ز وصفِ کوی تو گر شَمّهئی نسیم بهار
بباغ عرضه دهد، زَهرهی چمن بدرد
اگر ز مهرِ تو یکذرّه بر سپهر افتد
عروسِ قصرِ فلک، سِتْرِ خویشتن بدرد
مگر ز پرده نیاید نگارِ من بیرون
وگرنه پردهی ناموس مرد و زن بدرد
اگر ز غیرتِ بلبل، صبا خبر یابد
شگفت باشد اگر شَقّهی سمن بدرد
گهی که پرده بَراُفتد ز طلعتِ شیرین
زمانه پردهی فرهاد کوهکن بدرد
به روزِ حشر چو بوی تو بشنود خواجو
ز خاک، مست برون افتد و کفن بدرد
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و پنجم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : وقت اسطوره
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Wed, 11 Dec 2024 - 6min - 106 - صد و پنج - بت عیار: قاسم انوار
قاسم انوار
ای بتِ عیّار من، نام تو امروز چیست؟
ای دل و دلدار من، نام تو امروز چیست؟
هر دو جهان نام تو، قصه و پیغام تو
ای مه سیار من، نام تو امروز چیست؟
مُلک و مَلَک رام تو، هر دو جهان جام تو
ای سر و سردار من، نام تو امروز چیست؟
ای دل و دلدار من، مونس و غم خوار من
واقف اسرار من، نام تو امروز چیست؟
نام تو فتّاح جان، نام تو گنج روان
ای شه ابرار من، نام تو امروز چیست؟
نام تو دِیْ بُد اَزَل، نام تو فردا اَبَد
ای بت عیار من، نام تو امروز چیست؟
ای دل ما مستِ تو، هستی ما هست تو
کوری اغیار من، نام تو امروز چیست؟
کاشف اسرار من، لامع انوار من
ابر گهربار من، نام تو امروز چیست؟
اول و آخر تویی، باطن و ظاهر تویی
قاسم انوار من، نام تو امروز چیست؟
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و پنجم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : روزمرّه
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 28 Nov 2024 - 4min - 105 - صد و سه - مفتاح شو: مولانا
مولانا
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
تو لیلة القبری برو تا لیلة القدری شوی
چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
اندیشهات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد
ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو
قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دلهای ما
مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را
کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را
دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو
گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه
ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو
تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی
تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو
شکرانه دادی عشق را از تحفهها و مالها
هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو
یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی
یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو
ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر
نطق زبان را ترک کن بیچانه شو بیچانه شو
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و پنجم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Wed, 30 Oct 2024 - 11min - 104 - صد و چهار - روح راح: نزاری قهستانی
نزاری قهستانی
راحتِ روح من است، رایحة روحِ راح
تا به صباح از مسا، تا به مسا از صباح
ساقیِ طاووسفر، طوطیِ شکّر شکن
مرغِ سَحر را بگو، باز گشاید جِناح
خوابِ گران تا به کی؟ خیز! سبکمِی بده
اهلِ دل از مِی کنند، وقتِ سحر، افتتاح
از اَلَمِ حادثات، جز به می البتّه نیست؛
هیچ خلاص و فرج هیچ نجات و فلاح
هر چه شدی تنگدل، پُر قدحی نوش کن
کز نَفَحاتِ قدح، روی دهد ارتیاح
گر نه به خاص و به عام، مشتَمِل است، از چه شد
در خُمِ امّت حرام؟ بر کف حمزه مباح!
معجزة روح خواه، از من اگر عاقلی
شعرْ شعاری شدی چند کنی اقتراح؟!
نیست از آب حیات بی خبر و بی نصیب
حاشا للّسامعین بوی خوشِ مستراح
سرزنش مدّعی عین خطا و زَلَل
عزم نِزاری به مِی، محضِ صواب و صلاح
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و پنجم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : چایی زنبیل
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 31 Oct 2024 - 6min - 103 - صد و دو - فاتح و مفتوح: مولانا
مولانا
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی پُر دُرِ اسرار مرا
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی
قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا
حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی
روضهٔ امید تویی راه ده ای یار مرا
روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی
آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا
دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی
پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی
راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و چهارم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 17 Oct 2024 - 10min - 102 - صد و یک – مهندس: حافظ
حافظ
ستارهای بدرخشید و ماهِ مجلس شد
دل رمیدهی ما را رفیق و مونس شد
نگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئلهآموزِ صد مُدَرِّس شد
به بویِ او دلِ بیمارِ عاشقان چو صبا
فِدایِ عارضِ نسرین و چَشمِ نرگس شد
به صدرِ مَصْطَبهام مینِشانَد اکنون دوست
گدایِ شهر نِگَه کُن که میرِ مجلس شد
طَرَبسرایِ محبت کنون شود مَعمور
که طاقِ اَبرویِ یارِ مَنَش مهندس شد
لب از تَرَشُّحِ مِی پاک کن برایِ خدا
که خاطرم به هزاران گُنَه مُوَسْوِس شد
کرشمهی تو شرابی به عاشقان پیمود
که عِلم بیخبر افتاد و عقل بیحس شد
ز راهِ میکده یاران عِنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد
خیالِ آبِ خَضِر بست و جامِ کَیْخٌسرو
به جرعهنوشیِ سلطان ابوالفَوارِس شد
چو زرْ عزیزْوجود است نظمِ من، آری
قبولِ دولتیان کیمیایِ این مس شد
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و چهارم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 03 Oct 2024 - 9min - 101 - صد - رقیبِ بی نمک: سیف فرغانی
سیف فرغانی
ز دلبرانِ همه شهر، دلپذیر تویی
مرا ز جمله گُزیر است و ناگزیر تویی
ز دیگران، سخنی بر زبان رود هر وقت
ولی مدام، چو اندیشه در ضمیر تویی
پیاده اند نکویان، ز نَطعِ دل بیرون
کنون چو شاه درین خانه، جایگیر تویی
سَمَنبَران، همه، با کثرتی که ایشانراست
ترا رعیّتِ فرمانبَرَند، امیر تویی
همه روایتِ منظومهی حکایاتند
ترا چه شرح دهم؟ جامع کبیر تویی
به نامِ حُسْنِ تو از بهرِ شعر چون زَرِ خُرد
زدیم سکه، که سلطانِ این سَریر تویی
بدین جمالِ (چو) خورشید میتوانی گفت:
که آفتاب منم، ذرّهی حقیر تویی
زمین بدور تو چون آسمان شد و دَر وِی
مَهِ تمام، بدان رویِ مُستَدیر تویی
اگر سراج منیرست بَر فلک، بَرِ ما
قمر به لَمعهچراغی بُوَد، منیر تویی
لبت به نکته بسی آب و خَمْر در هم ریخت
مگر ز جویِ بهشت، انگبین و شیر تویی
ز بعدِ آن همه الفاظِ مدح در حق تو
که از معانیِ آن، یک به یک، خبیر تویی
رقیبِ بی نمکت را سِزَد اگر گویم
که بهرِ کوفتن، ای تُرْشروی، سیر تویی
مرا هوای تو دی گفت: سیف فرغانی
ز قید ما دگران مطلقند اسیر تویی
برای وقت جوانان کنون که سعدی رفت
سخن بگو که درین خانقاه پیر تویی
مَلِک مُجیر و مَلَک دَم به دَم ظَهیرَت باد
که زیر چرخِ نخستین، دُوُمْاَثیر تویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و چهارم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : پادکست مجنون مدرن
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 19 Sep 2024 - 7min - 100 - نود و نه - شاهدِ خانهکَن: سعدی
سعدی
خرابت کند شاهد خانه کن
برو خانه آباد گردان به زن
نشاید هوس باختن با گلی
که هر بامدادش بود بلبلی
چو خود را به هر مجلسی شمع کرد
تو دیگر چو پروانه گردش مگرد
زن خوب خوش خوی آراسته
چه ماند به نادان نو خاسته؟
در او دم چو غنچه دمی از وفا
که از خنده افتد چو گل در قفا
نه چون کودک پیچ بر پیچ شنگ
که چون مقل نتوان شکستن به سنگ
مبین دلفریبش چو حور بهشت
کز آن روی دیگر چو غول است زشت
گرش پای بوسی نداردت پاس
ورش خاک باشی نداند سپاس
سر از مغز و دست از درم کن تهی
چو خاطر به فرزند مردم نهی
مکن بد به فرزند مردم نگاه
که فرزند خویشت برآید تباه
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و سوم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : پادکست فارسی کیومارک
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 05 Sep 2024 - 6min - 99 - نود و هشت - پستانِ یار: سعدی
سعدی
امشب مگر به وقت نمیخواند این خروس
عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس
پستان یار در خم گیسوی تابدار
چون گوی عاج در خم چوگان آبنوس
یک شب که دوست فتنه خفتست زینهار
بیدار باش تا نرود عمر بر فسوس
تا نشنوی ز مسجد آدینه بانگ صبح
یا از در سرای اتابک غریو کوس
لب بر لبی چو چشم خروس ابلهی بود
برداشتن به گفته بیهوده خروس
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و سوم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 22 Aug 2024 - 6min - 98 - نود و هفت - نعلبند پسر: سعدی
سعدی
قاضی همدان را حکایت کنند که با نعلبند پسری سر خوش بود و نعل دلش در آتش. روزگاری در طلبش متلهف بود و پویان و مترصد و جویان و برحسب واقعه گویان:
در چشم من آمد آن سهی سرو بلند
بربود دلم ز دست و در پای فکند
این دیده شوخ می کشد دل به کمند
خواهی که به کس دل ندهی دیده ببند
شنیدم که در گذری پیش قاضی آمد، برخی از این معامله به سمعش رسیده و زایدالوصف رنجیده. دشنامِ بیتَحاشی داد و سَقَط گفت و سنگ برداشت و هیچ از بی حرمتی نگذاشت.
قاضی یکی را گفت از علمای معتبر که هم عنان او بود:
آن شاهدی و خشم گرفتن بینش
و آن عقده بر ابروی ترش شیرینش
در بلاد عرب گویند ضَربُ الحَبیبِ زَبیبُ.
از دست تو مشت بر دهان خوردن
خوشتر که به دست خویش نان خوردن
همانا کز وقاحت او بوی سماحت همی آید.
انگور نوآورده ترش طعم بود
روزی دو سه صبر کن که شیرین گردد
این بگفت و به مسند قضا باز آمد. تنی چند از بزرگان عدول در مجلس حکم او بودندی. زمین خدمت ببوسیدند که به اجازت سخنی بگوییم اگر چه ترک ادب است و بزرگان گفتهاند:
نه در هر سخن بحث کردن رواست
خطا بر بزرگان گرفتن خطاست
الا به حکم آن که سوابق انعام خداوندی ملازم روزگار بندگان است مصلحتی که بینند و اعلام نکنند، نوعی از خیانت باشد. طریق صواب آن است که با این پسر گرد طمع نگردی و فرش ولع درنوردی که منصب قضا پایگاهی منیع است تا به گناهی شنیع ملوث نگردانی و حریف این است که دیدی و حدیث این که شنیدی.
یکی کرده بی آبرویی بسی
چه غم دارد از آبروی کسی
بسا نام نیکوی پنجاه سال
که یک نام زشتش کند پایمال
قاضی را نصیحت یاران یکدل پسند آمد و بر حسن رای قوم آفرین خواند و گفت: نظر عزیزان در مصلحت حال من عین صواب است و مسئله بی جواب ولیکن،
ملامت کن مرا چندان که خواهی
که نتوان شستن از زنگی سیاهی
از یاد تو غافل نتوان کرد به هیچم
سر کوفته مارم نتوانم که نپیچم
این بگفت و کسان را به تفحص حال وی برانگیخت و نعمت بیکران بریخت و گفتهاند هر که را زر در ترازوست، زور در بازوست و آن که بر دینار دسترس ندارد در همه دنیا کس ندارد.
هر که زر دید سر فرو آورد
ور ترازوی آهنین دوش است
فی الجمله شبی خلوتی میسر شد و هم در آن شب شحنه را خبر شد. قاضی همه شب شراب در سر و شباب در بر. از تنعم نخفتی و به ترنم گفتی:
امشب مگر به وقت نمی خواند این خروس
عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس
یک دم که دوست فتنه خفته است زینهار
بیدار باش تا نرود عمر بر فسوس
تا نشنوی ز مسجد آدینه بانگ صبح
یا از در سرای اتابک غریو کوس
لب بر لبی چو چشم خروس ابلهی بود
برداشتن به گفتن بیهوده خروس
قاضی در این حالت که یکی از متعلقان در آمد و گفت: چه نشستی خیز و تا پای داری گریز که حسودان بر تو دقّی گرفتهاند بلکه حقی گفته تا مگر آتش فتنه که هنوز اندک است به آب تدبیری فرو نشانیم مبادا که فردا چو بالا گیرد عالمی فرا گیرد. قاضی متبسم در او نظر کرد و گفت:
پنجه در صید برده ضیغم را
چه تفاوت کند که سگ لاید
روی در روی دوست کن بگذار
تا عدو پشت دست می خاید
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و سوم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 08 Aug 2024 - 11min - 97 - نود و شش - نگارِ سرمست: سعدی
سعدی
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
بر آتش عشقت آب تدبیر
چندان که زدیم باز ننشست
از رای تو سر نمیتوان تافت
وز روی تو در نمیتوان بست
از پیش تو راه رفتنم نیست
چون ماهی اوفتاده در شست
سودای لب شکردهانان
بس توبهی صالحان که بشکست
ای سرو بلند بوستانی
در پیش درخت قامتت پست
بیچاره کسی که از تو ببرید
آسوده تنی که با تو پیوست
چشمت به کرشمه خون من ریخت
وز قتل خطا چه غم خورد مست
سعدی ز کمند خوبرویان
تا جان داری نمیتوان جست
ور سر ننهی در آستانش
دیگر چه کنی دری دگر هست؟
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و دوم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 25 Jul 2024 - 6min - 96 - نود و پنج - دلبرِ پیچ پیچ: سعدی
سعدی
یکی خرده بر شاه غزنین گرفت
که حسنی ندارد ایاز ای شگفت
گلی را که نه رنگ باشد نه بوی
غریب است سودای بلبل بر اوی!
به محمود گفت این حکایت کسی
بپیچید از اندیشه بر خود بسی
که عشق من ای خواجه بر خوی اوست
نه بر قد و بالای نیکوی اوست
شنیدم که در تنگنایی شتر
بیفتاد و بشکست صندوق در
به یغما ملک آستین برفشاند
وز آنجا به تعجیل مرکب براند
سواران پی در و مرجان شدند
ز سلطان به یغما پریشان شدند
نماند از وشاقان گردن فراز
کسی در قفای ملک جز ایاز
نگه کرد کای دلبر پیچ پیچ
ز یغما چه آوردهای؟ گفت هیچ
من اندر قفای تو میتاختم
ز خدمت به نعمت نپرداختم
گرت قربتی هست در بارگاه
به خلعت مشو غافل از پادشاه
خلاف طریقت بود کاولیا
تمنا کنند از خدا جز خدا
گر از دوست چشمت بر احسان اوست
تو در بند خویشی نه در بند دوست
تو را تا دهن باشد از حرص باز
نیاید به گوش دل از غیب راز
حقیقت سرایی است آراسته
هوی و هوس گرد برخاسته
نبینی که جایی که برخاست گرد
نبیند نظر گرچه بیناست مرد
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و دوم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : پادکست متاب
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 11 Jul 2024 - 6min - 95 - نود و چهار - شمعِ جمع: سعدی
سعدی
یکی دوستی را که زمانها ندیده بود گفت: کجایی که مشتاق بودهام؟
گفت: مشتاقی به که ملولی.
دیر آمدى اى نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
معشوقه که دیر دیر بینند
آخر کم از آن که سیر بینند
شاهد که با رفیقان آید، به جفا کردن آمده است؛ به حکم آنکه از غیرت و مضادّت خالی نباشد.
اِذا جِئتَنی فی رِفقَةٍ لِتَزورَنی
وَ اِن جِئتَ فی صلحٍ فَأنتَ مُحارِبٍ
به یک نفس که بر آمیخت یار با اغیار
بسی نماند که غیرت وجود من بکشد
به خنده گفت که من شمع جمعم ای سعدی
مرا از آن چه که پروانه خویشتن بکشد
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و دوم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : پادکست فارسی کیومارک
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 27 Jun 2024 - 5min - 94 - نود و سه - ناموسِ سامری: حافظ
حافظ
کرشمهای کن و بازار ساحری بشکن
به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن
به باد ده سر و دستار عالمی یعنی
کلاه گوشه به آیین سروری بشکن
به زلف گوی که آیین دلبری بگذار
به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن
برون خرام و ببر گوی خوبی از همه کس
سزای حور بده رونق پری بشکن
به آهوان نظر شیر آفتاب بگیر
به ابروان دوتا قوس مشتری بشکن
چو عطرسای شود زلف سنبل از دم باد
تو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن
چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ
تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و یکم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : آرش و ایزدان
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Fri, 14 Jun 2024 - 5min - 93 - نود و دو - شوخی و دلبری: سعدی
سعدی
معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
غلام آن لب ضحاک و چشم فتانم
که کید و سحر به ضحاک و سامری آموخت
تو بت چرا به معلم روی که بتگر چین
به چین زلف تو آید به بتگری آموخت
هزار بلبل دستان سرای عاشق را
بباید از تو سخن گفت ن دری آموخت
برفت رونق بازار آفتاب و قمر
از آن که ره به دکان تو مشتری آموخت
همه قبیله من عالمان دین بودند
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت
مرا به شاعری آموخت روزگار آن گه
که چشم مست تو دیدم که ساحری آموخت
مگر دهان تو آموخت تنگی از دل من
وجود من ز میان تو لاغری آموخت
بلای عشق تو بنیاد زهد و بیخ ور ع
چنان بکند که صوفی قلندری آموخت
دگر نه عزم سیاحت کند نه یاد وطن
کسی که بر سر کویت مجاوری آموخت
من آدمی به چنین شکل و قد و خوی و روش
ندیدهام مگر این شیوه از پری آموخت
به خون خلق فروبرده پنجه کاین حناست
ندانمش که به قتل که شاطری آموخت
چنین بگریم از این پس که مرد بتواند
در آب دیده سعدی شناوری آموخت
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و یکم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 30 May 2024 - 9min - 92 - نود و یک - پسرِ نحوی: سعدی
سعدی
سالی محمد خوارزمشاه رحمة الله علیه با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد. به جامع کاشغر در آمدم، پسری دیدم نحوی به غایت اعتدال و نهایت جمال چنان که در امثال او گویند:
معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
من آدمی به چنین شکل و خوی و قد و روش
ندیدهام مگر این شیوه از پری آموخت
مقدمه نحو زمخشری در دست داشت و همی خواند: ضرب زیدُ عمرواً و کان المتعدیّ عمرواً. گفتم: ای پسر، خوارزم و ختا صلح کردند و زید و عمرو را همچنان خصومت باقیست؟ بخندید و مولدم پرسید، گفتم: خاک شیراز. گفت: از سخنان سعدی چه داری؟ گفتم:
بُلیتُ بِنَحویٍّ یَصولُ مُغاضِباً
عَلَیَّ کَزَیدٍ فی مُقابَلَةِ العَمرو
علی جَرِّ ذَیلٍ لَیسَ یَرفَعُ رَأسَهُ
وَ هَل یَستَقیمُ الَّرفعُ مِن عامِلِ الجَرِّ
لختی به اندیشه فرو رفت و گفت: غالب اشعار او در این زمین به زبان پارسیست، اگر بگویی به فهم نزدیکتر باشد. کَلِّمِ الناسَ عَلی قَدرِ عُقولِهِم. گفتم:
طبع تو را تا هوس نحو کرد
صورت صبر از دل ما محو کرد
ای دل عشاق به دام تو صید
ما به تو مشغول و تو با عمرو و زید
بامدادان که عزم سفر مصمم شد، گفته بودندش که فلان سعدیست. دوان آمد و تلطف کرد و تأسف خورد که چندین مدت چرا نگفتی منم تا شکر قدوم بزرگان را میان به خدمت ببستمی. گفتم:
با وجودت ز من آواز نیاید که منم
گفتا چه شود گر در این خطه چندی برآسایی تا به خدمت مستفید گردیم. گفتم نتوانم به حکم این حکایت:
بزرگی دیدم اندر کوهساری
قناعت کرده از دنیا به غاری
چرا گفتم به شهر اندر نیایی
که باری بندی از دل برگشایی
بگفت آنجا پریرویان نغزند
چو گل بسیار شد پیلان بلغزند
این بگفتم و بوسه بر سر و روی یکدیگر دادیم و وداع کردیم.
بوسه دادن به روی دوست چه سود
هم در این لحظه کردنش بدرود
سیب گویی وداع بستان کرد
روی از این نیمه سرخ و زآن سو زرد
اِن لَم اَمُت یَومَ الوَداعِ تَأسُّفاً
لا تَحسَبونی فی المَوَدَّةِ مُنصِفاً
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و یکم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : قصههای کودکانه آسنی
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 16 May 2024 - 8min - 91 - نود - خارِ مغیلان: حافظ
حافظ
یوسفِ گُم گشته بازآید به کنعان، غم مَخُور
کلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور
ای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مَکُن
وین سَرِ شوریده باز آید به سامان، غم مخور
دورِ گردون گر دو روزی بر مُرادِ ما نبود
دائماً یکسان نباشد حالِ دوران، غم مخور
گر بهارِ عمر باشد، باز بر تختِ چمن
چَترِ گل در سر کَشی، ای مرغِ خوشخوان! غم مخور
ای دل اَر سیلِ فنا بنیادِ هستی بَر کَنَد
چون تو را نوح است کشتیبان، ز طوفان غم مخور
هان مَشو نومید چون واقِف نِهای بر سِرِّ غیب
باشد اندر پرده، بازیهایِ پنهان، غم مخور
در بیابان گر به شوقِ کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کُنَد خارِ مُغیلان غم مخور
گر چه منزل بَس خطرناک است و مقصد ناپدید
هیچ راهی نیست، کان را نیست پایان، غم مخور
حال ما در فُرقتِ جانان و اِبرامِ رقیب
جمله میداند خدایِ حالْ گردان غم مخور
حافظا در کُنجِ فقر و خلوتِ شبهایِ تار
تا بُوَد وِردَت دعا و درسِ قرآن غم مخور
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 02 May 2024 - 4min - 90 - هشتاد و نه - مصر و کنعان: سعدی
سعدی
که برگذشت که بویِ عبیر میآید؟
که میرود که چنین دلپذیر میآید؟
نشانِ یوسفِ گمکرده میدهد یعقوب
مگر ز مصر به کنعان بشیر میآید
ز دست رفتم و بیدیدگان نمیدانند
که زخمهای نظر بر بصیر میآید
همیخرامد و عقلم به طبع میگوید
نظر بدوز که آن بینظیر میآید
جمال کعبه چنان میدوانَدَم به نشاط
که خارهای مغیلان حریر میآید
نه آن چنان به تو مشغولم، ای بهشتی روی
که یادِ خویشتنم در ضمیر میآید
ز دیدنت نتوانم که دیده دربندم
و گر مقابله بینم که تیر میآید
هزار جامه معنی که من براندازم
به قامتی که تو داری قصیر میآید
به کشتن آمده بود آن که مدعی پنداشت
که رحمتی مگرش بر اسیر میآید
رسید ناله سعدی به هر که در آفاق
هم آتشی زدهای تا نفیر میآید
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : کاغذ اخبار
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 18 Apr 2024 - 6min - 89 - هشتاد و هشت - کمال بهجت: سعدی
سعدی
یکی را از متعلمان کمال بهجتی بود و معلم از آنجا که حس بشریت است با حسن بشره او معاملتی داشت و وقتی که به خلوتش دریافتی گفتی:
نه آنچنان به تو مشغولم ای بهشتیروی
که یادِ خویشتنم در ضمیر میآید
ز دیدنت نتوانم که دیده در بندم
و گر مقابله بینم که تیر میآید
باری پسر گفت: آن چنان که در آداب درس من نظری میفرمایی در آداب نفسم نیز تأمل فرمای تا اگر در اخلاق من ناپسندی بینی که مرا آن پسند همینماید بر آنم اطلاع فرمایی تا به تبدیل آن سعی کنم.
گفت: ای پسر! این سخن از دیگری پرس که آن نظر که مرا با توست جز هنر نمیبینم.
چشم بداندیش که برکنده باد
عیب نماید هنرش در نظر
ور هنری داری و هفتاد عیب
دوست نبیند به جز آن یک هنر
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا| اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : مفر
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 04 Apr 2024 - 5min - 88 - هشتاد و هفت - غزلیاتِ عراقی: حافظ
حافظ
یاد باد آن که ز ما وقتِ سفر یاد نکرد
به وداعی دلِ غمدیدهٔ ما شاد نکرد
آن جوانبخت که میزد رقمِ خیر و قبول
بندهٔ پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
کاغذین جامه به خونابه بشویم که فلک
رهنمونیم به پایِ عَلَمِ داد نکرد
دل به امّیدِ صدایی که مگر در تو رسد
نالهها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغِ سحر
آشیان در شِکَنِ طُرِّهٔ شمشاد نکرد
شاید ار پیکِ صبا، از تو بیاموزد کار
زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد
کِلْکِ مَشّاطِهٔ صُنعَش نَکِشد نقشِ مراد
هر که اقرار بدین حُسنِ خداداد نکرد
مطربا پرده بگردان و بزن راهِ عراق
که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد
غزلیاتِ عراقیست سرودِ حافظ
که شنید این رهِ دلسوز؟ که فریاد نکرد
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا| اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 07 Mar 2024 - 7min - 87 - هشتاد و شش - آهِ سحرخیزان: حافظ
حافظ
مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جایِ آشتی نگذاشت
مگر آهِ سحرخیزان سویِ گردون نخواهد شد؟
مجالِ من همین باشد که پنهان مهرِ او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
مرا روزِ ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
خدا را محتسب ما را به فریادِ دف و نی بخش
که سازِ شرع از این افسانه بیقانون نخواهد شد
شرابِ لعل و جایِ امن و یارِ مهربان ساقی
دلا کی بِه شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
مشوی ای دیده نقشِ غم ز لوحِ سینهٔ حافظ
که زخمِ تیغِ دلدار است و رنگِ خون نخواهد شد
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا| اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 22 Feb 2024 - 4min - 86 - هشتاد و پنج - مفتاحِ دعا: حافظ
حافظ
بُوَد آیا که درِ میکدهها بگشایند
گره از کارِ فروبستهٔ ما بگشایند
درِ میخانه چو بستند خدایا مپسند
که درِ خانهٔ تزویر و ریا بگشایند
اگر از بهرِ دلِ زاهدِ خودبین بستند
دل قوی دار که از بهرِ خدا بگشایند
به صفایِ دلِ رندان و صَبوحی زدگان
بس درِ بسته به مِفْتاحِ دعا بگشایند
نامهٔ تَعزیَتِ دختر رَز بِنْویسید
تا حریفان همه خون از مژهها بگشایند
گیسوی چنگ بِبُرّید به مرگِ مِیِ ناب
تا همه مُغبَچِگان زلفِ دوتا بگشایند
حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا
که چه زُنّار ز زیرش به جفا بگشایند
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا| اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 08 Feb 2024 - 5min - 85 - هشتاد و چهار - کام از لب: عراقی
عراقی
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که بیایم، چو به جان آیی تو
من به جان آمدم، اینک تو چرا مینایی
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال
عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی
همه عالم به تو میبینم و این نیست عجب
به که بینم؟ که تویی چشم مرا بینایی
پیش ازین گر دگری در دل من میگنجید
جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی
جز تو اندر نظرم, هیچ کسی میناید
وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی
گفتی از لب بدهم کام عراقی روزی
وقت آن است که آن وعده وفا فرمایی
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا| اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 25 Jan 2024 - 18min - 84 - هشتاد و سه – بوسه پنهان: اوحدی مراغه ای
اوحدی مراغهای
به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟ نتوان
چو او باشد بغیر از او نظر کردن، توان؟ نتوان
ز سودای کنار او حذر میکردم از اول
کنون چون در میان رفتم حذر کردن، توان؟ نتوان
سرم در دام و تن در قید و دل دربند مهر او
مسلمانان، درین حالت سفر کردن توان؟ نتوان
غریبی، مفلسی گر با کسی دلبستگی دارد
بدین تهمت ز شهر او را بدر کردن، توان؟نتوان
به جرم آنکه این دل میل خوبان میکند، وقتی
دل بیچاره را خون در جگر کردن، توان ؟ نتوان
ز قوس ابروان چشمش چو تیر از غمزه اندازد
بغیر از دیده تیرش را سپر کردن، توان؟ نتوان
به زاری پیکر عشق از رخ او نور میگیرد
چنان رخ را قیاسی با قمر کردن، توان؟ نتوان
مرا گوید: حدیث من مگو، دیگر چه میگویی؟
حدیث پادشاهان را دگر کردن، توان؟ نتوان
ازان لب اوحدی گر بوسهای بستد شبی پنهان
چه گویی؟ عالمی را زان خبر کردن، توان؟ نتوان
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا| اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : دراما
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 11 Jan 2024 - 6min - 83 - هشتاد و دو – سگِ کوی: عراقی
عراقی
ز دل، جانا، غم عشقت رها کردن توان؟ نتوان
ز جان، ای دوست، مهر تو جدا کردن توان؟ نتوان
اگر صد بار هر روزی برانی از بر خویشم
شد آمد از سر کویت رها کردن توان؟ نتوان
مرا دردی است دور از تو، که نزد توست درمانش
بگویی تو چنین دردی دوا کردن توان؟ نتوان
دریغا! رفت عمر من، ندیدم یک نفس رویت
کنون عمری که فایت شد قضا کردن توان؟ نتوان
رسید از غم به لب جانم، رخت بنما و جان بستان
که پیش آن رخت جان را فدا کردن توان؟ نتوان
چه گویم با تو حال خود؟ که لطفت با تو خود گوید
که: با کمتر سگ کویت جفا کردن توان؟ نتوان
عراقی گر به درگاهت طفیل عاشقان آید
در خود را به روی او فرا کردن توان؟ نتوان
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا| اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 21 Dec 2023 - 4min - 82 - هشتاد و یک - پیران سر: عراقی
عراقی
نگارا از سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان
به خوبی در همه عالم نظر کردن توان؟ نتوان
چو آمد در دل و دیده خیالت آشنا بنشست
ز ملک خویش سلطان را بدر کردن توان؟ نتوان
مرا این دوستی با تو قضای آسمانی بود
قضای آسمانی را دگر کردن توان؟ نتوان
چو با ابروی تو چشمم به پنهانی سخن گوید
از آن معنی رقیبان را خبر کردن توان؟ نتوان
چو چشم مست خونریزت ز مژگان ناوک اندازد
بجز جان پیش تیر تو سپر کردن توان؟ نتوان
گرفتم خود که بگریزم ز دام زلف دلگیرت
ز تیر غمزهٔ مستت حذر کردن توان؟ نتوان
نگویی چشم مستت را، که خون من همی ریزد
ز خون بیگناه او را حذر کردن توان؟ نتوان
بگو با غمزهٔ شوخت، که رسوای جهانم کرد:
به پیران سر عراقی را سمر کردن توان؟ نتوان
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا| اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : یار دبستانی
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 07 Dec 2023 - 5min - 81 - هشتاد - هشت بهشت: فرخی یزدی
فرخی یزدی
لله الحمد که تهران بود آزرمِ بهشت
ملت از هر جهت آسوده، چه زیبا و چه زشت
اغنیا مشفق و با عاطفه و پاکسرشت
فقرا را نبود بستر و بالین از خشت
الغرض از ستم و جور اثری 'نیست که نیست
خبر این است که اینجا خبری نیست که 'نیست
مالِ ملت نشود حیف به تهران یک جو
نَبُوَد خرقهی بیچاره معلم به گرو
کِشتهی صبرِ «آژان» را نکند فقر درو
از کُهنمُخبرِ ما این خبر از نو بشنو!
الغرض از ستم و جور اثری نیست که نیست
خبر این است که اینجا خبری نیست که نیست
سَر به سَر امن و امان منطقهی تبریز است
خاکِ آن خطّه چه فردوسِ نشاطانگیز است!
تیغ بُرّانِ ایالت به اعادی تیز است
کِلْکِ مُعجز شِیَمَش جادوی سحرانگیز است
الغرض از ستم و جور اثری نیست که نیست
خبر این است که اینجا خبری نیست که نیست
گر چه رنجور به شیراز ایالت شده است
لیک از حَضرتشان رفعِ کسالت شده است
ظلمِ ضبّاط مبدل به عدالت شده است
این همه مَعدِلت اسباب خجالت شده است
الغرض از ستم و جور اثری نیست که نیست
خبر این است که اینجا خبری نیست که نیست
اهلِ کرمان همه آسوده و فارغ ز بلا
کس بر ایشان نکند ظلم چه پنهان چه مَلا
همگی شاکر و راضی ز عمومِ وُکلا
حالِ آن جامعه خوبست زِ لطفِ وزرا
الغرض از ستم و جور اثری نیست که نیست
خبر این است که اینجا خبری نیست که نیست
یزد امن است و اهالیش دعاگو هستند
بهرِ ابقای حکومت به هیاهو هستند
پیِ تقدیم هدایا به تکاپو هستند
راست گویی، همه در روضهی مینو هستند
الغرض از ستم و جور اثری نیست که نیست
خبر این است که اینجا خبری نیست که نیست
دوش ابر آمد و باران به ملایر بارید
قیمتِ گندم و جو چند قِرانی کاهید
در همان موقع شب، دختر قاضی زایید
فتنه از مرحمت و عدلِ حکومت خوابید
الغرض از ستم و جور اثری نیست که نیست
خبر این است که اینجا خبری نیست که نیست
همدان از ارم امروز نشانی دارد
انتخابات در آنجا جَرَیانی دارد
حضرت اقدس والا دَوَرانی دارد
بهر کاندید شدن نطق و بیانی دارد
الغرض از ستم و جور اثری نیست که نیست
خبر این است که اینجا خبری نیست که نیست
خرس خونسار فراری شده امسال به کوه
سارقِ زَلَّقی از امنیت آمد به ستوه
رهزنان را دگر آنجا نبود جمع و گروه
نیست نظمیه در آن ناحیه با فَرّ و شکوه
الغرض از ستم و جور اثری نیست که نیست
خبر این است که اینجا خبری نیست که نیست
اصفهان، شُکر که چون هشتبهشت آباد است
دلِ مردم همه از دادِ حکومت شاد است
بس که فکر و قلم و نطق و بیان آزاد است،
حرفِ مردم همه از دورهی استبداد است
الغرض از ستم و جور اثری نیست که نیست
خبر این است که اینجا خبری نیست که نیست
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : چپتر
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 23 Nov 2023 - 8min - 80 - هفتاد و نه – عشقِ عیان: فروغی بسطامی
فروغی بسطامی
بر سر راه تو افتاده سری نیست که نیست
خون عشاق تو در رهگذری نیست که نیست
غیرت عشق عیان خون مرا خواهد ریخت
که نهان با تو کسی را نظری نیست که نیست
من نه تنها ز سر زلف تو مجنونم و بس
شور آن سلسله در هیچ سری نیست که نیست
نه همین لاله به دل داغ تو دارد ای گل
داغ سودای رخت بر جگری نیست که نیست
اثری آه سحر در تو ندارد، فریاد
ور نه آه سحری را اثری نیست که نیست
سیل اشک ار بکند خانهٔ مردم نه عجب
کز غمت گریه کنان چشم تری نیست که نیست
جز شب تیرهٔ ما را که ز پی روزی نیست
پی هر شام سیاهی سحری نیست که نیست
چون خرامی، به قفا از ره رحمت بنگر
کز پیات دیدهٔ حسرت نگری نیست که نیست
بی خبر شو اگر از دوست خبر میخواهی
زان که در بی خبریها خبری نیست که نیست
ترک سر تا نکنی پای منه در ره عشق
که درین وادی حیرت خطری نیست که نیست
من مسکین نه همین خاک درش میبوسم
خاک بوس در او تاجوری نیست که نیست
قابل بندگی خواجه نگردید افسوس
ور نه در طبع فروغی هنری نیست که نیست
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا| اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : نوارِ زرد
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Fri, 10 Nov 2023 - 7min - 79 - هفتاد و هشت – قبای عربی: اقبال لاهوری
اقبال لاهوری
سر خوش از بادهٔ تو خم شکنی نیست که نیست
مست لعلین تو شیرین سخنی نیست که نیست
در قبای عربی خوشترک آئی به نگاه
راست بر قامت تو پیرهنی نیست که نیست
گرچه لعل تو خموش است ولی چشم ترا
با دل خون شدهٔ ما سخنی نیست که نیست
تا حدیث تو کنم بزم سخن می سازم
ورنه در خلوت من انجمنی نیست که نیست
ای مسلمان دگر اعجاز سلیمان آموز
دیده بر خاتم تو اهرمنی نیست که نیست
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا| اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : پادکست قصهها | داستانک و داستانکوتاه
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 26 Oct 2023 - 5min - 78 - هفتاد و هفت - میمِ دهن: صائب تبریزی
صائب تبریزی
حلقه ذکر تو، میم دهنی نیست که نیست
خلوت فکر تو چاه ذقنی نیست که نیست
نه همین صبح ازین درد گریبان چاک است
چاک سودای تو در پیرهنی نیست که نیست
ساغر چشم تو در دیر و حرم در دورست
حسن بی قید تو در انجمنی نیست که نیست
هر یک از اهل نظر را به زبانی دارد
چشم پر کار ترا هیچ فنی نیست که نیست
بلبل و طوطی و قمری همه نالان تواند
در دبستان تو شیرین سخن نیست که نیست
همه نازک بدنان در خم آغوش تواند
سینهچاک تو گل و یاسمنی نیست که نیست
گر چه در بستهی شرم است کمانخانه تو
از خدنگِ تو مشبک بدنی نیست که نیست
شمع و پروانه و گل نغمه سرایی دارد
خارخار تو گل پیرهنی نیست که نیست
زهرهی کیست که از شکوه تواند دم زد؟
حیرت روی تو قفلِ دهنی نیست که نیست
به چه جمعیتِ خاطر درِ مدح تو زنم؟
که پریشانِ تو زلف سخنی نیست که نیست
نه همین حالِ غریبی است مرا دور از تو
شام غربت ز تو صبح وطنی نیست که نیست
نه همین خامه صائب ز تو طوبی ثمرست
آب لطف تو روان در چمنی نیست که نیست
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا| اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : مشمول
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 05 Oct 2023 - 6min - 77 - هفتاد و شش – مشتاقِ وصال
اوحدالدین کرمانی
بر حال منت دسترسی نیست که نیست
واندر دلم از تو نفسی نیست که نیست
تنها نه منم چنین که در جمله جهان
زین سان که منم از تو کسی نیست که نیست
ابن یمین
بر چشم و دلم زغم نمی نیست که نیست
بر جان ز حوادث المی نیست که نیست
خوش باش و مده فرصت شادی از دست
کز دور فلک هیچ غمی نیست که نیست
فضولی بغدادی
مشتاق وصال تو کسی نیست که نیست
حیران جمال تو کسی نیست که نیست
بد حال ز حال تو کسی نیست که نیست
خالی ز خیال تو کسی نیست که نیست
سعید نقشبندی یزدی (سعیدا)
بی ذکر تو هیچ زنده ای نیست که نیست
بی یاد تو هیچ بنده ای نیست که نیست
شادی من از برای ماتم باشد
صد گریه نهان به خنده ای نیست که نیست
سعید نقشبندی یزدی (سعیدا)
بی یاد خدا ذی نفسی نیست که نیست
بی نشئهٔ او بوالهوسی نیست که نیست
خالی ز خیال او ندیدیم دلی
بی بلبل مستی قفسی نیست که نیست
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا| اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : پادکست سیمرغ
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 28 Sep 2023 - 4min - 76 - هفتاد و پنج - پریزاده: سعدی
سعدی
تو پری زاده ندانم ز کجا میآیی
کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی
راست خواهی نه حلال است که پنهان دارند
مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی
سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ
نتواند که کند دعوی همبالایی
در سراپای وجودت هنری نیست که نیست
عیبت آن است که بر بنده نمیبخشایی
به خدا بر تو که خون من بیچاره مریز
که من آن قدر ندارم که تو دست آلایی
بی رخت چشم ندارم که جهانی بینم
به دو چشمت که ز چشمم مرو ای بینایی
نه مرا حسرت جاه است و نه اندیشه مال
همه اسباب مهیاست تو در میبایی
بر من از دست تو چندان که جفا میآید
خوشتر و خوبتر اندر نظرم میآیی
دیگری نیست که مهر تو در او شاید بست
چاره بعد از تو ندانیم به جز تنهایی
ور به خواری ز در خویش برانی ما را
همچنان شکر کنیمت که عزیز مایی
من از این در به جفا روی نخواهم پیچید
گر ببندی تو به روی من و گر بگشایی
چه کند داعی دولت که قبولش نکنند
ما حریصیم به خدمت تو نمیفرمایی
سعدیا دختر انفاس تو بس دل ببرد
به چنین زیور معنی که تو میآرایی
باد نوروز که بوی گل و سنبل دارد
لطف این باد ندارد که تو میپیمایی
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا| اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 07 Sep 2023 - 8min - 75 - هفتاد و چهار - نیست که نیست: حافظ
حافظ
روشن از پرتوِ رویت نظری نیست که نیست
مِنَّت خاکِ درت بر بصری نیست که نیست
ناظرِ روی تو صاحب نظرانند ولی
سِرِّ گیسوی تو در هیچ سَری نیست که نیست
اشکِ غَمّازِ من ار سرخ برآمد چه عجب؟
خجل از کردهٔ خود پرده دری نیست که نیست
تا به دامن ننشیند ز نسیمت گَردی
سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست
تا دم از شامِ سرِ زلفِ تو هر جا نزند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست
من از این طالع شوریده بِرَنجَم ور نه
بهره مند از سَرِ کویت دگری نیست که نیست
از حیایِ لبِ شیرینِ تو ای چشمهٔ نوش
غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست
آب چشمم که بر او مِنَّت خاکِ درِ توست
زیرِ صد مِنَّتِ او خاکِ دری نیست که نیست
از وجودم قَدَری نام و نشان هست که هست
ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست
شیر در بادیهی عشق تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلسِ رندان خبری نیست که نیست
غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است
در سراپای وجودت هنری نیست که نیست
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا| اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 24 Aug 2023 - 16min - 74 - هفتاد و سه – سمن بویان: حافظ
حافظ
سَمَن بویان غبارِ غم چو بنشینند، بنشانند
پری رویان قرارِ دل چو بستیزند، بستانند
به فِتراکِ جفا دلها چو بربندند، بربندند
ز زلفِ عَنبرین جانها چو بگشایند، بفشانند
به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند، برخیزند
نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند
ز چشمم لَعْلِ رُمّانی چو میخندند، میبارند
ز رویم رازِ پنهانی چو میبینند، میخوانند
سرشکِ گوشه گیران را چو دَریابند، دُر یابند
رخِ مِهر از سحرخیزان نگردانند، اگر دانند
دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، دَر مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند، بَر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند، میرانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند
که با این دَرد اگر دربند درمانند، دَر مانند
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا| اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 10 Aug 2023 - 10min - 73 - هفتاد و دو - جمّ عشق: شاه نعمت الله ولی
شاه نعمت الله ولی
(ترجیعبند: بند 9 از 9)
دوشم از غیبت پیر عالم عشق
این سخن یاد دادم از دم عشق
کای گدای همه قدح نوشان
جام می نوش تا شوی جم عشق
کرده ام خود به ترک مردم عقل
از برای صفای مردم عشق
بستم احرام کوی کعبهٔ جان
غسل کردم به آب زمزم عشق
چون رسیدم به قبلهٔ عرفات
دیدم اندر هوای عالم عشق
شور مستی فزون شد دل را
هر دم از جرعهٔ دمادم عشق
جمله کاینات و هرچه در اوست
غرق بودند پیش شبنم عشق
نعمت الله را چو می دیدم
شد یقینم که اوست محرم عشق
ورق عاشقی چو شد معلوم
این سخن بود فصل اعظم عشق
که سراسر جهان و هرچه در اوست
عکس یک پرتوی است از رخ دوست
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا – قسمت چهاردهم | قسمت پانزدهم | قسمت شانزدهم
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Fri, 28 Jul 2023 - 3min - 72 - هفتاد و یک - باده پیما: شاه نعمت الله ولی
شاه نعمت الله ولی
(ترجیعبند: بند 8 از 9)
ما اسیران بند سودائیم
دردمندان بند برپائیم
مستمندانِ وادی عشقیم
مصلحتبین کوی غوغائیم
گاه رعدیم و گاه برقآسا
گاه ابریم و گاه دریاییم
عاقلیم گاه و گاه مجنونیم
بیسر و پا و بیسر و پاییم
گه تهیکیسه گاه قلاشیم
گاه پنهان و گاه پیداییم
گاه مانندة زمین پستیم
گاه همچون سپهرِ بالائیم
همچو سید ز کفر و دین فارغ
در خرابات باده پیمائیم
هر که با ما نشست مؤمن شد
از دلش زنگ کفر بزدائیم
چون شود جان او به می صافی
بعد از آنش تمام بنمائیم
که سراسر جهان و هرچه در اوست
عکس یک پرتوی است از رخ دوست
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا – قسمت چهاردهم | قسمت پانزدهم | قسمت شانزدهم
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 27 Jul 2023 - 3min - 71 - قسمت هفتاد - باده شبانه: شاه نعمت الله ولی
شاه نعمت الله ولی
(ترجیعبند: بند 7 از 9)
ساقیا بادهٔ شبانه کجاست
می بیاور که دور نوبت ماست
جام گیتی نمای پیش آور
که در آن جرعة خدای نماست
بی خبر کن مرا ز هستی خود
تا خبر آرمت که یار کجاست
به گدائی رویم بر در دوست
که مراد همه جهان آنجاست
چون شنید ساقی این زِمن با پیر
مشورت کرد و گفت این چه صلاست؟
پیر پیمانه نوش پیمان ده
آن زمان که بزم می آراست
گفت با دوست هر که بنشیند
بباید اول ز رأی خود برخاست
تا ببینی به دیدهٔ معنی
نعمت الله را تو از چپ و راست
پس از آنت به گوش جان آید
در جهان آنچه مخفی و پیداست
که سراسر جهان و هرچه در اوست
عکس یک پرتوی است از رخ دوست
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا – قسمت چهاردهم | قسمت پانزدهم | قسمت شانزدهم
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Wed, 26 Jul 2023 - 3min - 70 - شصت و نه - رهبرِ دل: شاه نعمت الله ولی
شاه نعمت الله ولی
(ترجیعبند: بند 6 از 9)
ای غمت پادشاه کشور دل
چشمِ مستت به غمزه رهبرِ دل
سنبل زلفْ چون برافشانی
میشود پاره پاره، کشورِ دل
آزمودیم و دم نزد یک دم
جان ما با غم تو بر در دل
دلق ارزد اگر هزار هزار
کوه اندوه تو بود بر دل
زنده دل کن به بادهٔ نابم
که شرابیست نو به ساغر دل
صبحدم لعبت پری زادی
آمد و حلقه کوفت بر در دل
در گشودم نشست مستانه
روی خود داشت در برابر دل
چون به دیوان دل فرو رفتم
این سخن بود ثبتِ دفترِ دل
که سراسر جهان و هرچه در اوست
عکس یک پرتوی است از رخ دوست
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا – قسمت چهاردهم | قسمت پانزدهم | قسمت شانزدهم
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Tue, 25 Jul 2023 - 3min - 69 - شصت و هشت - بتِ طنّاز: شاه نعمت الله ولی
شاه نعمت الله ولی
(ترجیعبند: بند 5 از 9)
غمزهٔ شوخ آن بت طناز
می کشد خلق را به عشوه و ناز
در پس پرده می نوازد چنگ
مطرب عود سوز بربط ساز
او شهنشاه مسند خویشی
ما گدایان آستان نیاز
گه بود همچو باده جان پرور
گه بود چون خمار روح گداز
اوست مقصود ساکنان کنشت
اوست مطلوبِ رهروان حجاز
گر کشد خسرویست کامروا
ور ببخشد شهی است بنده نواز
ای دل ار آرزوی آن داری
که شود با تو آشکار این ر از
گذری کن به سوی میخانه
تا ببینی حقیقتی ز مجاز
سر به سر صوفیان، با معنی
هر یکی بر کشیدهاند آواز
که سراسر جهان و هرچه در اوست
عکس یک پرتوی است از رخ دوست
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا – قسمت چهاردهم | قسمت پانزدهم | قسمت شانزدهم
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Mon, 24 Jul 2023 - 3min - 68 - شصت و هفت - تُرکِ سرمست: شاه نعمت الله ولی
شاه نعمت الله ولی
(ترجیعبند: بند 4 از 9)
ترک سرمست چون کمان برداشت
هر کَسَش دید، دل ز جان برداشت
در گمان بودم از خیالِ میانْش
چون کمر بست این گمان برداشت
گفتم ای خسرو وفاداران
قدمی چند می توان برداشت
به گلستان خرام تا با تو
من بیدل کنم ز جان برداشت
در چمن رفت و همچو گل بشکفت
رنگِ خوبی ز ارغوان برداشت
در زمان چون که مست شد ساقی
شیشه را مهر از دهان برداشت
باده چون گرم شد به صیقل روی
زنگ ز آئینة روان برداشت
هر کدورت که داشت دل از درد
درد او آمد از میان برداشت
باده از حلق شیشهٔ صافی
دم به دم ناله و فغان برداشت
که سراسر جهان و هرچه در اوست
عکس یک پرتوی است از رخ دوست
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا – قسمت چهاردهم | قسمت پانزدهم | قسمت شانزدهم
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Sun, 23 Jul 2023 - 3min - 67 - شصت و شش - شهره انس: شاه نعمت الله ولی
شاه نعمت الله ولی
(ترجیعبند: بند 3 از 9)
ترک بالا بلند یغمائی
سر و سردار ملک زیبائی
شهرة انس و جان به خوشروئی
فتنة مرد و زن به غوغائی
طلعتش ماه برج نیکوئی
قامتش سرو باغ رعنایی
از در دیر چون برون آمد
هر کسش دید گشت شیدائی
ناگه از مرحمت نظر انداخت
بر من مستمند سودائی
گفت ای عاشق پریشانحال
عشق نَبُوَد چو نیست رسوایی
اگرت آرزوی صحبت ماست
چند هجران کشی و تنهائی
در ره دوست کفر و دین درباز
در خرابات باده پیمائی
چون که برگشتم از ره تقلید
داد تعلیمِ من به دانائی
که سراسر جهان و هرچه در اوست
عکس یک پرتوی است از رخ دوست
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا – قسمت چهاردهم | قسمت پانزدهم | قسمت شانزدهم
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Sat, 22 Jul 2023 - 3min - 66 - شصت و پنج - دکانِ باده فروش: شاه نعمت الله ولی
شاه نعمت الله ولی
(ترجیعبند: بند 2 از 9)
شاهدی از دکان باده فروش
به رهی می گذشت سرخوش دوش
حلقهٔ بندگی پیر مغان
کرده چون در عاشقی درگوش
بسته زُنار همچو ترسایان
جام بر دست و طیلسان بر دوش
گفتم ای دستگیر مخموران
از کجا می رسی چنین مدهوش
جام گیتی نمای با من داد
گفت از این باده جرعه ای کن نوش
گفتم این باده از پیالهٔ کیست
لب به دندان گرفت و گفت خموش
گر تو خواهی که تا شوی محرم
در خرابات راز را می پوش
تا که از پیر دیر پرسیدم
که ز سودای کیست این همه جوش
هیچ کس زین حدیث لب نگشود
ناگهان چنگ برکشید خروش
که سراسر جهان و هرچه در اوست
عکس یک پرتوی است از رخ دوست
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا – قسمت چهاردهم | قسمت پانزدهم | قسمت شانزدهم
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Fri, 21 Jul 2023 - 3min - 65 - شصت و چهار – قبله خسرو: شاه نعمت الله ولی
شاه نعمت الله ولی
(ترجیعبند: بند 1 از 9)
ای به مهرت دل خراب آباد
وز غمت جانِ مستمندان شاد
طاق ابروت قبلة خسرو
چشم جادوت فتنة فرهاد
لب لعل تو کامبخش حیات
سرّ زلفت گره گشای مراد
هر که شاگردیِ غم تو نکرد
کی شود درس عشق را استاد
ما به تَرکِ مُراد خود گفتیم
در ره دوست هر چه باداباد
دوش سرمست درگذر بودم
بر در مسجدم گذار افتاد
مُقرئی ذکر قامتش می گفت
هر کس آنجا رسید خوش بستاد
از پی آن جماعت افتادم
تا ببینم که چیستشان اوراد
ناگه، از پیش، امام روحانی
رفت بر منبر این ندا در داد
که سراسر جهان و هرچه در اوست
عکس یک پرتوی است از رخ دوست
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا – قسمت چهاردهم | قسمت پانزدهم | قسمت شانزدهم
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 20 Jul 2023 - 3min - 64 - شصت و سه – مکان تا بِلامکان
عراقی
حسن پوشیده بود زیر نقاب
عشق برداشت از میانه حجاب
هر دو در روی خویش فتنه شدند
هر دو با هم شدند مست و خراب
در خرابات عاشقی با هم
هر دو خوردند بیقدح می ناب
هر که را هست دیدهٔ بیدار
نرود چشم بخت او در خواب
جزو را هست سوی کل رغیب
قطره را هست سوی یم ابواب
دیدن غیر تو خطا باشد
نظر این است پیش اهل صواب
چون به جز خود کسی نمیبیند
زان جهت میکند به خویش خطاب
که به غیر از تو در جهان کس نیست
جز تو موجود جاودان کس نیست
ای ز عکس رخت جهان روشن
به خیال تو چشم جان روشن
گشته از رویت آفتاب خجل
شده از نورت آسمان روشن
هست از پرتو جمال رخت
از مکان تا بلامکان روشن
به زبان شرح عشق نتوان گفت
که نمیگردد از بیان روشن
گرچه خود غیر را وجودی نیست
بر عراقی شد این زمان روشن
که به غیر از تو در جهان کس نیست
جز تو موجود جاودان کس نیست
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا – قسمت چهاردهم | قسمت پانزدهم | قسمت شانزدهم
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Tue, 18 Jul 2023 - 5min - 63 - شصت و دو – لباسِ مَجاز
عراقی
تا مرا دیده شد به روی تو باز
دامن از غیر تو کشیدم باز
مرغ جان من شکسته درون
در هوای تو میکند پرواز
عشق فرهاد و طلعت شیرین
سر محمود و خاک پای ایاز
بکشی گر ز روی دلداری
گره از کار من گشایی باز
هر نفس با دل شکستهٔ من
سخن عشق خود کنی آغاز
در حقیقت به جز تو نیست کسی
گر چه پوشیدهای لباس مجاز
گفتم اسرار تو بپوشانم
بر زبانم روانه گشت این راز
که به غیر از تو در جهان کس نیست
جز تو موجود جاودان کس نیست
ساقیا، بادهٔ الست بیار
تا به می بشکنیم رنج خمار
آن چنان مستم از می عشقت
که ز مستی نمی شوم هشیار
بی کمال وجود تو نبود
دو جهان را به نیم جو مقدار
هاتف غیب گفت در گوشم
که: به تحقیق بشنو ای گفتار
اصل و فرع جهان وجود شماست
لیس فیالدار غیرکم دیار
بر زبان فصیح میشنوم
از همه کاینات این اسرار
که به غیر از تو در جهان کس نیست
جز تو موجود جاودان کس نیست
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا – قسمت چهاردهم | قسمت پانزدهم | قسمت شانزدهم
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Fri, 14 Jul 2023 - 4min - 62 - شصت و یک – قطره و بحر
عراقی
گر شبی دامنت به دست آرم
تا قیامت ز دست نگذارم
گرد کویت به فرق میگردم
بیش ازین نیست در جهان کارم
گر مرا از سگان خود شمری
هر دو عالم به هیچ نشمارم
چون خیالی شدم ز تنهایی
تا خیال تو در نظر دارم
کار من جز نشاط و شادی نیست
تا به دام غمت گرفتارم
چون به جز تو کسی نمیبینم
غیر ازین بر زبان نمیآرم
که به غیر از تو در جهان کس نیست
جز تو موجود جاودان کس نیست
همه عالم چو عکس صورت اوست
بجز از او کسی ندارد دوست
به مجاز این و آن نهی نامش
به حقیقت چو بنگری همه اوست
شد سبو ظرف آب در تحقیق
عجب این است کاب عین سبوست
قطره و بحر جز یکی نبود
آب دریا، چون بنگری، از جوست
بر دلش کشف کی شود اسرار؟
هر که راضی شود ز مغز به پوست
در رخش روی دوست میبینم
میل من با جمال او زآن روست
گر چه خود غیر را وجودی نیست
لیکن اثبات این حدیث نکوست
که به غیر از تو در جهان کس نیست
جز تو موجود جاودان کس نیست
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا – قسمت چهاردهم | قسمت پانزدهم | قسمت شانزدهم
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 29 Jun 2023 - 4min - 61 - شصت – وجود و عدم
عراقی
ای زده خیمهٔ حدوث و قدم
در سراپردهٔ وجود و عدم
جز تو، کس، واقف وجود تو نیست
هم تویی راز خویش را محرم
از تو غایب نبودهام یک روز
وز تو خالی نبودهام یک دم
آن گروهی که از تو باخبرند
بر دو عالم کشیدهاند رقم
پیش دریای کبریای تو، هست
دو جهان کم ز قطرهای شبنم
بیوجودت جهان وجود نداشت
از جمال تو شد جهان خرم
چون تجلی است در همه کسوت
آشکار است در همه عالم
که به غیر از تو در جهان کس نیست
جز تو موجود جاودان کس نیست
تا مرا از تو دادهاند خبر
از خودم نیست آگهی دیگر
سر به دیوانگی بر آوردم
تا نهادم به کوی عشق تو سر
تا ز خاک در تو دور شدم
غرقه گشتم میان خون جگر
خاک پای تو میکشم در چشم
درس عشق تو میکنم از بر
جز تو کس نیست در سرای وجود
نظر این است پیش اهل نظر
گاه واحد، گهی کثیر شوی
این سخن عقل چون کند باور؟
پیش ارباب صورت و معنی
هست از آفتاب روشنتر
که به غیر از تو در جهان کس نیست
جز تو موجود جاودان کس نیست
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا – قسمت چهاردهم | قسمت پانزدهم | قسمت شانزدهم
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 15 Jun 2023 - 4min - 60 - پنجاه و نه – لن ترانی
هاتف اصفهانی
یار بیپرده از در و دیوار
در تجلی است یا اولیالابصار
شمع جویی و آفتاب بلند
روز بس روشن و تو در شب تار
گر ز ظلمات خود رهی بینی
همه عالم مشارق انوار
کوروَش قائد و عصا طلبی
بهر این راه روشن و هموار
چشم بگشا به گلستان و ببین
جلوهٔ آب صاف در گل و خار
ز آب بیرنگ صد هزاران رنگ
لاله و گل نگر در این گلزار
پا به راه طلب نه و از عشق
بهر این راه توشهای بردار
شود آسان ز عشق کاری چند
که بود پیش عقل بس دشوار
یار گو بالغدو و الآصال
یار جو بالعشی والابکار
صد رهت لن ترانی ار گویند
بازمیدار دیده بر دیدار
تا به جایی رسی که مینرسد
پای اوهام و دیدهٔ افکار
بار یابی به محفلی کآنجا
جبرئیل امین ندارد بار
این ره، آن زاد راه و آن منزل
مرد راهی اگر، بیا و بیار
ور نه ای مرد راه چون دگران
یار میگوی و پشت سر میخار
هاتف، ارباب معرفت که گهی
مست خوانندشان و گه هشیار
از می و جام و مطرب و ساقی
از مغ و دیر و شاهد و زنار
قصد ایشان نهفته اسراری است
که به ایما کنند گاه اظهار
پی بری گر به رازشان دانی
که همین است سر آن اسرار
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الا هو
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 01 Jun 2023 - 3min - 59 - پنجاه و هشت – اقلیم عشق
هاتف اصفهانی
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلستان بینی
بر همه اهل آن زمین به مراد
گردش دور آسمان بینی
آنچه بینی دلت همان خواهد
وانچه خواهد دلت همان بینی
بیسر و پا گدای آن جا را
سر به ملک جهان گران بینی
هم در آن پا برهنه قومی را
پای بر فرق فرقدان بینی
هم در آن سر برهنه جمعی را
بر سر از عرش سایبان بینی
گاه وجد و سماع هر یک را
بر دو کون آستینفشان بینی
دلِ هر ذره را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی
هرچه داری اگر به عشق دهی
کافرم گر جوی زیان بینی
جان گدازی اگر به آتش عشق
عشق را کیمیای جان بینی
از مضیق جهات درگذری
وسعت ملک لامکان بینی
آنچه نشنیده گوش آن شنوی
وانچه نادیده چشم آن بینی
تا به جایی رساندت که یکی
از جهان و جهانیان بینی
با یکی عشق ورز از دل و جان
تا به عینالیقین عیان بینی
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الا هو
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 18 May 2023 - 3min - 58 - پنجاه و هفت - کوی باده فروش
هاتف اصفهانی
دوش رفتم به کوی باده فروش
ز آتش عشق دل به جوش و خروش
مجلسی نغز دیدم و روشن
میر آن بزم پیر باده فروش
چاکران ایستاده صف در صف
باده خواران نشسته دوش به دوش
پیر در صدر و میکِشان گِردَش
پارهای مست و پارهای مدهوش
سینه بیکینه و درون صافی
دل پر از گفتگو و لب خاموش
همه را از عنایت ازلی
چشم حقبین و گوش رازنیوش
سخنِ این به آن هنیئاً لک
پاسخِ آن به این که بادت نوش
گوش بر چنگ و چشم بر ساغر
آرزوی دو کون در آغوش
به ادب پیش رفتم و گفتم:
ای تو را دل قرارگاه سروش
عاشقم دردمند و حاجتمند
درد من بنگر و به درمان کوش
پیرْ، خندان به طنز با من گفت:
ای تو را پیرِ عقلْ حلقه به گوش
تو کجا ما کجا که از شرمت
دختر رَز نشسته بُرقَعْپوش
گفتمش: سوخت جانم، آبی ده
و آتش من فرونشان از جوش؛
دوش میسوختم از این آتش
آه اگر امشبم بُوَد چون دوش
گفت خندان که: هین پیاله بگیر
ستدم، گفت: هان! زیاده منوش!
جرعهای درکشیدم و گشتم
فارغ از رنج عقل و محنت هوش
چون به هوش آمدم یکیدیدم
مابقی را همه خطوط و نقوش
ناگهان در صوامع ملکوت
این حدیثم سروش گفت به گوش
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الا هو
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 04 May 2023 - 4min - 57 - پنجاه و شش – دلبر ترسا
هاتف اصفهانی
از تو ای دوست نگسلم پیوند
ور به تیغم بُرند بند از بند
الحق ارزان بود ز ما صد جان
وز دهان تو نیم شکّرخند
ای پدر پند کم دِه از عشقم
که نخواهد شد اهل این فرزند
پندِ آنان دهند خلق، ای کاش
که ز عشق تو میدهندم پند
من ره کوی عافیت دانم
چه کنم کاوفتادهام به کمند
در کلیسا به دلبری ترسا
گفتم: ای جان به دام تو در بند
ای که دارد به تار زنارت
هر سر موی من جدا پیوند
ره به وحدت نیافتن تا کی
ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟
نام حقِّ یگانه چون شاید
که اَب و ابن و روحِ قُدْس نهند؟
لب شیرین گشود و با من گفت
وز شکرخند ریخت از لب قند
که گر از سر وحدت آگاهی
تهمت کافری به ما مپسند
در سه آیینه شاهد ازلی
پرتو از روی تابناک افگند:
سه نگردد بَریشَم ار او را
پرنیان خوانی و حریر و پرند
ما در این گفتگو که از یک سو
شد ز ناقوس این ترانه بلند
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الا هو
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 27 Apr 2023 - 3min - 56 - پنجاه و پنج – ساقی آتشپرست
هاتف اصفهانی
ای فدای تو هم دل و هم جان
وی نثار رهت هم این و هم آن
دل فدای تو، چون تویی دلبر
جان نثار تو، چون تویی جانان
دل رهاندن زدست تو مشکل
جان فشاندن به پای تو آسان
راه وصل تو، راه پرآسیب
درد عشق تو، درد بیدرمان
بندگانیم جان و دل بر کف
چشم بر حکم و گوش بر فرمان
گر سر صلح داری، اینک دل
ور سر جنگ داری، اینک جان
دوش از شور عشق و جذبهٔ شوق
هر طرف میشتافتم حیران
آخر کار، شوق دیدارم
سوی دیر مغان کشید عنان
چشم بد دور، خلوتی دیدم
روشن از نور حق، نه از نیران
هر طرف دیدم آتشی کان شب
دید در طور موسی عمران
پیری آنجا به آتش افروزی
به ادب گرد پیر مغبچگان
همه سیمین عذار و گل رخسار
همه شیرین زبان و تنگ دهان
عود و چنگ و نی و دف و بربط
شمع و نقل و گل و مل و ریحان
ساقی ماهروی مشکینموی
مطرب بذله گوی و خوشالحان
مغ و مغزاده، موبد و دستور
خدمتش را تمام بسته میان
من شرمنده از مسلمانی
شدم آن جا به گوشهای پنهان
پیر پرسید کیست این؟ گفتند:
عاشقی بیقرار و سرگردان
گفت: جامی دهیدش از می ناب
گرچه ناخوانده باشد این مهمان
ساقی آتشپرست آتش دست
ریخت در ساغر آتش سوزان
چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش
سوخت هم کفر ازان و هم ایمان
مست افتادم و در آن مستی
به زبانی که شرح آن نتوان
این سخن میشنیدم از اعضا
همه حتی الورید و الشریان
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الا هو
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Fri, 14 Apr 2023 - 8min - 55 - پنجاه و چهار – عروسِ بخت
حافظ
دَرِ سرای مغان رُفته بود و آب زده
نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده
سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر
ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده
شعاع جام و قدح نور ماه پوشیده
عذار مغبچگان راه آفتاب زده
گرفته ساغر عشرت فرشتة رحمت
ز جرعه بر رخ حور و پری گلاب زده
ز شور و عربدة شاهدان شیرین کار
شکر شکسته سمن ریخته رباب زده
عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز
شکسته کسمه و بر برگ گل گلاب زده
سلام کردم و با من به روی خندان گفت
که ای خمارکش مفلس شراب زده
که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای
ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده؟
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفتهای تو در آغوش بخت خواب زده
بیا به میکده حافظ که بر تو عرضه کنم
هزار صف ز دعاهای مستجاب زده
فلک جنیهکش شاه نصرتالدین است
بیا ببین مَلَکَش درست در رکاب زده
خرد که ملهم غیب است، بهر کسبِ شرف
زِبامِ عرش صدش بوسه بر جناب زده
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 30 Mar 2023 - 5min - 54 - پنجاه و سه – مهدی کچل
میرزاده عشقی
کار و بارت جور، مهیا شده
نور علی نور، مهیا شده
دخترکی خوب، مهیا شده
خفته و خود عور، مهیا شده
تاری و تنبور، مهیا شده
هم آب انگور، مهیا شده
بس آجیل شور، مهیا شده
تریاک و وافور، مهیا شده
مهدی کچل سور مهیا شده
چرچر ما جور و مهیا شده
لوطی حسین صاحب عنوان شود
بند قبا قرمزی و خان شود
دور دگر، دوره دونان شود
یکسره این مُلک پریشان شود
خاطر ما، جمله پریشان شود
تا که ورا سفره، پر از نان شود
یا که فلان، گربه هر خوان شود
ایران، ویران ز وزیران شود
مهدی کچل سور مهیا شده
چر چر ما جور و مهیا شده
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 16 Mar 2023 - 2min - 53 - پنجاه و دو – خیالات شبهای دراز زمستان
نسیم شمال
شبي در خواب ديدم محرمانه
عروس تازه آوردم به خانه
بريدم رخت دامادي شبانه
چنين ميگفت رقاص زنانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
گداها را همه مسرور ديدم
شكمها را همه معمور ديدم
به فصل عيد جشن و سور ديدم
زدم فيالفور طبلِ شاديانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
بديدم قطع گرديده صداها
لباس تازه پوشيده گداها
به دوشِ جمله از اطلس رداها
همه با طُمطُراق خسروانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
زِ حلوياتِ رنگارنگ شيرين
زِ سوهان قم و سوغات نائين
از آن نانِ برنجيهاي قزوين
بيامد از برايم بار، خانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
به حلوا مسقطي مي گفت پشمك
بزن بر راحتالحلقوم چشمك
به ايشان بَقلوا گفتا به خشمك
بوَد چشمك زِ اطوار زنانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
بديدم اغنيا كرده حمايت
زِ كوران و شلان كرده رعايت
بيادم آمد آندم اين حكايت
كه جنت ميدهد حق با بهانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
بچيدم هفت سين اندر شبستان
سماق و سنجد و سيب و سپستان
سپند و سير و سبزيهاي بستان
زدم بر ريشِ خود از ذوق شانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
صلات ظهر رفتم منزلِ خان
بديدم سفرهچي ميگسترَد خوان
به روي ميز نعمتهاي الوان
گروهي جمع در آن آسِتانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
زِ اقسام خورش در سفره چيده
خورشها را همه ناظر چشيده
قدح با آبِ ليمو صف كشيده
مثال گفتگوي شاعرانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
يكي شامي به استعجال ميخورد
يكي كوكو به عيش و حال ميخورد
يكي با كارد و با چنگال ميخورد
يكي هي لقمه ميزد تاجرانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
به پاي جوجه، ماهي بوس ميزد
فسنجان از شعف ناقوس ميزد
تَرك فريادِ «يا قدّوس» ميزد
شده روغن زِ اطرافش روانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
كته چون دامنِ دشت نهاوند
چلو طعنه زده بر كوه الوند
پلو چون قلة كوه دماوند
نموده مرغ در وي آشيانه
شتر در خواب بي ند پنبهدانه
به دل گفتم عجب كشكي خريدم
عجب بهر فقيران سفره چيدم
عجب خيري از اين مشروطه ديدم
عجب تقسيم شد و جهِ اعانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
عجب اصلاح شد اوضاع ايران
عجب آباد شد اين خاك ويران
عجب جمعآوري شد از فقيران
عجب بيجا زديم اينقدر چانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
چرا خوابيدهاي؟ فصل بهار است
اَلاله شعلهور در كوهسار است
بنفشه جلوهگر در جويبار است
نميدانم خبر داري تو يا نه؟
شتر در خواب بيند پنبهدانه
نه ادراك و نه استعداد داريم
نه مشروطه، نه استبداد داريم
فقط در بيستون فرهاد داريم
زِ شيرين نيست نامي در ميانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
هميشه تشنه نهرِ آب بيند
گرسنه نان سنگك خواب بيند
برهنه خرقة سنجاب بيند
مقصر خواب بيند تازيانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
گهي لپلپ خورد، گه دانه دانه
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 02 Mar 2023 - 6min - 52 - پنجاه و یک – امان از من و تو
ملک الشعرای بهار
هيچ داني كه چه كرديم به مادر، من و تو؟
يا چه كرديم به هم، جانِ برادر؛ من و تو؟
سعي كرديم به ويرانيِ كشور من و تو
رو كه اُف بر تو و من باشد و تف بر من و تو
هر دومان ماية ننگيم، امان از من و تو
من و تو هر دو جفنگيم، امان از من و تو
از همان اول، ما و تو به هم رنگ زديم
وز سرِ جهل، به هم حيله و نيرنگ زديم
سنگ برداشته بر كلّة هم سنگ زديم
گاه ترياك كشيديم و گهي بنگ زديم
من و تو بس كه دبنگيم، امان از من و تو
من و تو هر دو جفنگيم، امان از من و تو
مستبد گشتم و تو باز مساوات شدي
يا كه من صاحب ثروت شده، تو لات شدي
اعتدالي شده مُخلص، تو دموكرات شدي
الغرض من چو تو لات و تو چو من مات شدي
باز هم بر سرِ جنگيم، امان از من و تو
من و تو هر دو جفنگيم، امان از من و تو
هرچه تو نقش زدي، بنده زدم وارويَش
هرچه مقصودِ تو شد، بنده دويدم رويَش
تو رخِ مامِ وطن كندي و من گيسويش
چشمِ او بِه نشده، گشته خراب ابرويش
خوب نقّاش زرنگيم، امان از من و تو
من و تو هر دو جفنگيم، امان از م ن و تو
من به عنوانِ وكالت، تو به عنوانِ دگر
جلب كرديم بسي فايده زين مردمِ خر
نشد از ما و تو حاصل به كسي، غيرِ ضرر
بلكه گشت ايران از روزِ نخستين بدتر
ما هم افتاده و لنگيم، امان از من و تو
من و تو هر دو جفنگيم، امان از من و تو
اي برادر تو خري، من زِ تو خرتر بِالله
بهتر از ما و تو داني چه بوَد؟ خر، بِالله!
خر به چاله ننهد پاي، مكرّر بِالله
زين خريّتها ويران شده كشور بِالله
ما به فكرِ خرِ لنگيم، امان از من و تو
من و تو هر دو جفنگيم، امان از من و تو
حرَكت داديم آغاز، دُم و گردن و گوش
قاله قاله بفكنديم و نموديم خروش
چون كه غيري به ميان آمد، گشتيم خموش
پيشِ بيگانه حقيريم و ذليليم چو موش
با خودي همچو پلنگيم، امان از من و تو
من و تو هر دو جفنگيم، امان از من و تو
از پيِ مامِ وطن خوب عروسي كرديم
بهرِ اين مرغكِ خود، خوب خروسي كرديم
با مسلمانان آهنگِ مجوسي كرديم
الغرض پُر خُنكي كرده و لوسي كرديم
لايقِ سيلي و سنگيم، امان از من و تو
من و تو هر دو جفنگيم، امان ا ز من و تو
حالتِ ما و تو امروز چنين است بهار
روحِ مشروطه زِ ما و تو غمين است بهار
اي بسا فتنه كه ما را به كمين است بهار
روش و سيرت و كردار گر اين است بهار
تا ابد واز و وِلنگيم، امان از من و تو
من و تو هر دو جفنگيم، امان از من و تو
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 16 Feb 2023 - 6min - 51 - پنجاه – عشق و ملامت
سنایی
دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه
قالت: رای فوادی من هجرک القیامه
گفتم که: عشق و دل را باشد علامتی هم
قالت: دموع عینی لم تکف بالعلامه
گفتا که: می چه سازی گفتم که مر سفر را
قالت: فمر صحیحا بالخیر و السلامه
گفتم: وفا نداری گفتا که: آزمودی
من جرب المجرب حلت به الندامه
گفتم: وداع نایی واندر برم نگیری
قالت: ترید وصلی سرا و لا کرامه
گفتا: بگیر زلفم گفتم: ملامت آید
قالت: الست تدری العشق و الملامه
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 02 Feb 2023 - 3min - 50 - چهل و نه – بد نامِ عشق
مولانا
درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی
بد نامِ عشق جان شو، اینست نیکنامی
پرذوق، چون صراحی بنشین، اگر نشینی
کُن کالقدح مذیقا للقوم فیالقیام
عقل تو پایبندی، عشق تو سربلندی
العقل فیالملام والعشق فیالمدام
الدیک فی صیاح، واللیل فی انهزام
والصبح قد تبدی فی مهجةالضلام
معشوق غیر ما، نی، جز که خون ما، نی
هم جان کند رئیسی، هم جان کند غلامی
دل را کباب کردی، خون را شراب کردی
یا من فداک روحی یا سیدالانامِ
ز اندیشه شو پیاده، تا بر خوری ز باده
من راوق قدیم، مستکملالقوام
مستفعلن فعولن، آتش مکن مجوشان
زیرا کمال آمد، دیگر نماند خامی
میگو تو هرچه خواهی، فرمانروا و شاهی
سلمت یا عزیزی، یا صاحبالسلام
باده چو با خیزان، چون پشه غمگریزان
لا تعذلوا السکارا افدیکم کرامی
تبریز شاد بادا، ز اشرق شمس دینم
فالشمس حیث تجری للمشرقین حامی
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 26 Jan 2023 - 10min - 49 - چهل و هشت – حوریان و نوریان
مولانا
چون نداری تاب دانش چشم بگشا در صفات
چون نبینی بیجهت را نور او بین در جهات
حوریان بین نوریان بین زیر این ازرق تُتُق
مسلمات مؤمنات قانتات تائبات
هر یکی با نازباز و هر یکی عاشق نواز
هر یکی شمع طراز و هر یکی صبح نجات
هر یکی بسته دهان و موشکاف اندر بیان
هر یکی شکرستان و هر یکی کان نبات
جان کهنه میفشان و جان تازه میستان
در فقیری میخرام و میستان ز ایشان زکات
شیر جان زین مریمان خور چونک زاده ثاینی
تا چو عیسی فارغ آیی از بنین و از بنات
روز و شب را چون دو مجنون درکشان در سلسله
ای که هر روزت چو عید و هر شبت قدر و برات
چونک شه بنمود رخ را اسب شد همراه پیل
عقل مسکین گشت مات و جان میان برد و مات
عاشقان را وقت شورش ابله و شپشپ مبین
کوه جودی عاجز آید پیش ایشان در ثبات
جان جمله پیشهها عشقست اما آنک او
تره زار دل نبیند درفتد در ترهات
من خمش کردم چو دیدم خوشتر از خود ناطقی
پیش او میرم بگویم اقتلونی یا ثقات
شمس تبریزی چو بگشاید دهان چون شکر
از طرب در جنبش آید هم رمیم و هم رفات
رو خمش کن قول کم گو بعد از این فعال باش
چند گویی فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 19 Jan 2023 - 6min - 48 - چهل و هفت – دایگان و شیر
مولانا
هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین
کو به نقشی دیگر آید سوی تو می دان یقین
نی خوشی مر طفل را از دایگان و شیر بود
چون برید از شیر آمد آن ز خمر و انگبین
این خوشی چیزی است بیچون کآید اندر نقشها
گردد از حقه به حقه در میان آب و طین
لطف خود پیدا کند در آب باران ناگهان
باز در گلشن درآید سر برآرد از زمین
گه ز راه آب آید گه ز راه نان و گوشت
گه ز راه شاهد آید گه ز راه اسب و زین
از پس این پردهها ناگاه روزی سر کند
جمله بتها بشکند آنک نه آن است و نه این
جان به خواب از تن برآید در خیال آید پدید
تن شود معزول و عاطل صورتی دیگر مُبین
گویی اندر خواب دیدم همچو سروی خویش را
روی من چون لاله زار و تن چو ورد و یاسمین
آن خیال سرو رفت و جان به خانه بازگشت
ان فی هذا و ذاک عبرة للعالمین
ترسم از فتنه وگر نی گفتنیها گفتمی
حق ز من خوشتر بگوید تو مهل فتراک دین
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
نان گندم گر نداری گو حدیث گندمین
آخر ای تبریز جان اندر نجوم دل نگر
تا ببینی شمس دنیا را تو عکس شمس دین
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 12 Jan 2023 - 4min - 47 - چهل و شش – آهوی چینی
(ناشناس) - صنمی لاله عذاری
صنمی ، لاله عذاری، به روش باد بهاری ، به نگه آهوی چینی ، و به قد سرو خرامان و ، به رخ چون مه تابان و ، دهن غنچه خندان و ، لبش لعل بدخشان و ، زنخدان چو نمکدان ، که از او وام کند مهر و قمر نور و ضیا را.
نظر از چهره او مست شده، نیستی اش هست شده، نرگس شیدا نگران از غم او، وه چه گذاری ،به نگاهی، که الهی به خدایی خداییت ،همان عرش رفیعی که نمایانگر نور است و سرور است و لیاقت ببرد هر که به آنجا رسد از رتبه و جاهی، که هر از وقتی و گاهی، که فراموش کند ما به نگاهش، برسان حیفی و آهی، که بیاموزد از این خاطر ما مهر و وفا را.
عاشق آید به دل خام و، ننازد به تمنای نگاهی که برون آرد از این عشق به شهوت دل ناکام و، نگوید که هرآنکس که بخواهد به خدا دانه برفی ، شده لایق گر از او هست به سر بیشترین بیشترین بیشترین بام و، نیارد به رسومی غلط این سلسله احکام و ،کند قاعده سال و مه و هفته و ایام و، کند جمع پریشان دل ما نیز همه ساکت و آرام و، دهد خاطر تسکین شده هر بنده خدا را.
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 05 Jan 2023 - 6min - 46 - چهل و پنج – مردم چشم
حافظ
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حالِ مَردُمان چون است
به یادِ لعلِ تو و چشمِ مستِ میگونت
ز جامِ غم، می لعلی که میخورم خون است
ز مشرقِ سرِ کوی آفتابِ طلعتِ تو
اگر طلوع کند، طالعم همایون است
حکایتِ لبِ شیرین، کلام فرهاد است
شِکَنجِ طُرِّهٔ لیلی،ِ مقام مجنون است
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است
ز دورِ باده به جان، راحتی رسان ساقی
که رنجِ خاطرم از جورِ دورِ گردون است
از آن دمی که ز چشمم برفت رودِ عزیز
کنارِ دامنِ من همچو رودِ جیحون است
چگونه شاد شود اندرونِ غمگینم؟
به اختیار، که از اختیار بیرون است
ز بیخودی طلبِ یار میکند حافظ
چو مفلسی که طلبکارِ گنجِ قارون است
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Wed, 28 Dec 2022 - 5min - 45 - چهل و چهار – رازِ هر چه بادا باد
فریدون مشیری - من یقین دارم که برگ
من یقین دارم که برگ
کاین چنین خود را رها کردست در آغوش باد
فارغ است از یاد مرگ
لاجرم چندان که در تشویش از این بیداد نیست
پای تا سر، زندگیست
آدمی هم مثل برگ
میتواند زیست بیتشویش مرگ
گر ندارد همچو او، آغوش مهر باد را
میتواند یافت لطف
هرچه بادا باد را
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 22 Dec 2022 - 6min - 44 - چهل و سه – جمال طلعت
سعدی - اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمیشود ما را
تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی
چرا نظر نکنی یار سروبالا را
شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش
مجال نطق نماند زبان گویا را
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را
به دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را
کسی ملامت وامق کند به نادانی
حبیب من که ندیدست روی عذرا را
گرفتم آتش پنهان خبر نمیداری
نگاه مینکنی آب چشم پیدا را
نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی
چو دل به عشق دهی دلبران یغما را
هنوز با همه دردم امید درمانست
که آخری بود آخر شبان یلدا را
لینک های پادکست
شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Thu, 15 Dec 2022 - 17min
Podcasts similaires à شعر کست | SherCast
El Partidazo de COPE COPE
Herrera en COPE COPE
Dante Gebel Live Dante Gebel
Es la Mañana de Federico esRadio
La noche de Cuesta esRadio
La Trinchera de Llamas esRadio
Hondelatte Raconte Europe 1
Affaires sensibles France Inter
LEGEND Guillaume Pley
El colegio invisible OndaCero
La Rosa de los Vientos OndaCero
Les grands dossiers de l'Histoire par Franck Ferrand Radio Classique
Espacio en blanco Radio Nacional
Enquêtes criminelles RTL
Entrez dans l'Histoire RTL
Le grand récit RTL
Les Grosses Têtes RTL
L'Heure Du Crime RTL
Parlons-nous RTL
El Larguero SER Podcast
Nadie Sabe Nada SER Podcast
SER Historia SER Podcast
Todo Concostrina SER Podcast
Un Libro Una Hora SER Podcast
