Podcasts by Category

رواق / Ravaq

رواق / Ravaq

فرزآن

می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

Тавсифи сонетхои Хофиз

633 - می خواه و گل‌افشان کن از دهر چه می‌جویی؟ ۴۹۵
0:00 / 0:00
1x
  • 633 - می خواه و گل‌افشان کن از دهر چه می‌جویی؟ ۴۹۵

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۹۵

    مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن


    می خواه و گل افشان کن، از دهر چه می‌جویی؟

    این گفت سحر بلبل، ای گل تو چه می‌گویی؟


    مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقي را

    لب گيری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی


    شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن

    تا سرو بياموزد از قد تو دلجویی


    تا غنچه‌ی خندانت دولت به که خواهد داد

    ای شاخ گل رعنا از بهر که می‌رویی؟


    امروز که بازارت پرجوش خريدار است

    درياب و بنه گنجی از مايه‌ی نيکویی


    چون شمعِ نکورویی در رهگذر باد است

    طرف هنری بربند از شمع نکورویی


    آن طره که هر جعدش صد نافه‌ی چين ارزد

    خوش بودی اگر بودی بویی‌ش ز خوش‌خویی


    هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد

    بلبل به نواسازی حافظ به غزل‌گویی



    Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
    Mon, 27 Jul 2026
  • 632 - ای دل گر از آن چاه زنخدان به در آیی ۴۹۴

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۹۴

    مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل


    ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی

    هر جا که روی زود پشيمان به درآیی


    شايد که به آبی فلکت دست نگيرد

    گر تشنه‌لب از چشمه‌ی حيوان به درآیی


    هش دار که گر وسوسه‌ی عقل کنی گوش

    آدم‌صفت از روضه‌ی رضوان به درآیی


    در تيره‌شب هجر تو جانم به لب آمد

    وقت است که همچون مه تابان به درآیی


    چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت

    کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی


    بر رهگذرت بسته‌ام از ديده دوصد جوی

    تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی


    حافظ مکن انديشه که آن يوسف مه‌رو

    بازآيد و از کلبه‌ی احزان به درآیی



    Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
    Sun, 26 Jul 2026
  • 631 - ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی ۴۹۳

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۹۳

    مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن


    ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

    دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی


    مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

    کز دست بخواهد شد پاياب شکيبایی

    دايم گل اين بستان شاداب نمی‌ماند

    درياب ضعيفان را در وقت توانایی


    ای درد توام درمان در بستر ناکامی

    وی ياد توام مونس در گوشه‌ی تنهایی

    در دايره‌ی قسمت ما نقطه‌ی تسليميم

    لطف آن چه تو انديشی حکم آن چه تو فرمایی

    ‌

    ديشب گله‌ی زلفش با باد همی‌کردم

    گفتا غلطی بگذر زين فکرت سودایی

    صد باد صبا اين جا با سلسله می‌رقصند

    اين است حريف ای دل تا باد نپيمایی


    فکر خود و رای خود در عالم رندی نيست

    کفر است در اين مذهب خودبينی و خودرایی

    يا رب به که شايد گفت اين نکته که در عالم

    رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

    ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نيست

    شمشاد خرامان کن تا باغ بيارایی

    زين دايره‌ی مينا خونين‌جگرم می ده

    تا حل کنم اين مشکل در ساغر مينایی


    حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد

    شاديت مبارک باد ای عاشق شيدایی



    Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
    Sat, 25 Jul 2026
  • 630 - سلامی چو بوی خوش آشنایی ۴۹۲

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۹۲

    فعولن فعولن فعولن فعولن


    سلامی چو بوی خوش آشنایی

    بدان مردم ديده‌ی روشنایی


    درودی چو نور دل پارسايان

    بدان شمع خلوتگه پارسایی


    نمی‌بينم از همدمان هيچ بر جای

    دلم خون شد از غصه ساقی کجایی


    ز کوی مغان رخ مگردان که آنجا

    فروشند مفتاح مشکل‌گشایی


    عروس جهان گر چه در حد حسن است

    ز حد می‌برد شيوه‌ی بی‌وفایی


    دل خسته‌ی من گرش همتی هست

    نخواهد ز سنگين‌دلان موميایی


    می صوفی‌افکن کجا می‌فروشند

    که در تابم از دست زهد ريایی


    رفيقان چنان عهد صحبت شکستند

    که گویی نبوده‌ست خود آشنایی


    مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع

    بسی پادشاهی کنم در گدایی


    بياموزمت کيميای سعادت

    ز همصحبت بد جدایی جدایی


    مکن حافظ از جور دوران شکايت

    چه دانی تو ای بنده کار خدایی



    Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
    Wed, 22 Jul 2026
  • 629 - به چشم کرده‌ام ابروی ماه‌سیمایی ۴۹۱

    «««««🍷می‌بهـا»»»»»

    غزل نمره ۴۹۱

    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


    به چشم کرده‌ام ابروی ماه سيمایی

    خيال سبزخطی نقش بسته‌ام جایی


    اميد هست که منشور عشقبازی من

    از آن کمانچه‌ی ابرو رسد به طغرایی


    سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت

    در آرزوی سر و چشم مجلس‌آرایی


    مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد

    بيا ببين که کرا می‌کند تماشایی


    به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنيد

    که می‌رويم به داغ بلندبالایی


    زمام دل به کسی داده‌ام من درويش

    که نيستش به کس از تاج و تخت پروایی


    در آن مقام که خوبان ز غمزه تيغ زنند

    عجب مدار سری اوفتاده در پایی


    مرا که از رخ او ماه در شبستان است

    کجا بود به فروغ ستاره پروایی


    نعیم خلد چه باشد وصال دوست طلب

    که حيف باشد از او غير او تمنایی


    درر ز شوق برآرند ماهيان به نثار

    اگر سفينه‌ی حافظ رسد به دريایی



    Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
    Tue, 21 Jul 2026
Show More Episodes