Filtrar por género
رواق / Ravaq

میترسید بیآنکه بداند میترسد. غمگین بود بیآنکه بداند از چه. میخواست برود، بیآنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بیآنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم میپردازه و سادهتر از اسمش، ریشهی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی میکنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم
Тавсифи сонетхои Хофиз
- 633 - می خواه و گلافشان کن از دهر چه میجویی؟ ۴۹۵
غزل نمره ۴۹۵
مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
می خواه و گل افشان کن، از دهر چه میجویی؟
این گفت سحر بلبل، ای گل تو چه میگویی؟
مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقي را
لب گيری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی
شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن
تا سرو بياموزد از قد تو دلجویی
تا غنچهی خندانت دولت به که خواهد داد
ای شاخ گل رعنا از بهر که میرویی؟
امروز که بازارت پرجوش خريدار است
درياب و بنه گنجی از مايهی نيکویی
چون شمعِ نکورویی در رهگذر باد است
طرف هنری بربند از شمع نکورویی
آن طره که هر جعدش صد نافهی چين ارزد
خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوشخویی
هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد
بلبل به نواسازی حافظ به غزلگویی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsMon, 27 Jul 2026 - 632 - ای دل گر از آن چاه زنخدان به در آیی ۴۹۴
غزل نمره ۴۹۴
مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل
ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
هر جا که روی زود پشيمان به درآیی
شايد که به آبی فلکت دست نگيرد
گر تشنهلب از چشمهی حيوان به درآیی
هش دار که گر وسوسهی عقل کنی گوش
آدمصفت از روضهی رضوان به درآیی
در تيرهشب هجر تو جانم به لب آمد
وقت است که همچون مه تابان به درآیی
چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت
کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی
بر رهگذرت بستهام از ديده دوصد جوی
تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی
حافظ مکن انديشه که آن يوسف مهرو
بازآيد و از کلبهی احزان به درآیی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 26 Jul 2026 - 631 - ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی ۴۹۳
غزل نمره ۴۹۳
مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پاياب شکيبایی
دايم گل اين بستان شاداب نمیماند
درياب ضعيفان را در وقت توانایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
وی ياد توام مونس در گوشهی تنهایی
در دايرهی قسمت ما نقطهی تسليميم
لطف آن چه تو انديشی حکم آن چه تو فرمایی
ديشب گلهی زلفش با باد همیکردم
گفتا غلطی بگذر زين فکرت سودایی
صد باد صبا اين جا با سلسله میرقصند
اين است حريف ای دل تا باد نپيمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نيست
کفر است در اين مذهب خودبينی و خودرایی
يا رب به که شايد گفت اين نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نيست
شمشاد خرامان کن تا باغ بيارایی
زين دايرهی مينا خونينجگرم می ده
تا حل کنم اين مشکل در ساغر مينایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شاديت مبارک باد ای عاشق شيدایی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 25 Jul 2026 - 630 - سلامی چو بوی خوش آشنایی ۴۹۲
غزل نمره ۴۹۲
فعولن فعولن فعولن فعولن
سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردم ديدهی روشنایی
درودی چو نور دل پارسايان
بدان شمع خلوتگه پارسایی
نمیبينم از همدمان هيچ بر جای
دلم خون شد از غصه ساقی کجایی
ز کوی مغان رخ مگردان که آنجا
فروشند مفتاح مشکلگشایی
عروس جهان گر چه در حد حسن است
ز حد میبرد شيوهی بیوفایی
دل خستهی من گرش همتی هست
نخواهد ز سنگيندلان موميایی
می صوفیافکن کجا میفروشند
که در تابم از دست زهد ريایی
رفيقان چنان عهد صحبت شکستند
که گویی نبودهست خود آشنایی
مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع
بسی پادشاهی کنم در گدایی
بياموزمت کيميای سعادت
ز همصحبت بد جدایی جدایی
مکن حافظ از جور دوران شکايت
چه دانی تو ای بنده کار خدایی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 22 Jul 2026 - 629 - به چشم کردهام ابروی ماهسیمایی ۴۹۱
غزل نمره ۴۹۱
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
به چشم کردهام ابروی ماه سيمایی
خيال سبزخطی نقش بستهام جایی
اميد هست که منشور عشقبازی من
از آن کمانچهی ابرو رسد به طغرایی
سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت
در آرزوی سر و چشم مجلسآرایی
مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد
بيا ببين که کرا میکند تماشایی
به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنيد
که میرويم به داغ بلندبالایی
زمام دل به کسی دادهام من درويش
که نيستش به کس از تاج و تخت پروایی
در آن مقام که خوبان ز غمزه تيغ زنند
عجب مدار سری اوفتاده در پایی
مرا که از رخ او ماه در شبستان است
کجا بود به فروغ ستاره پروایی
نعیم خلد چه باشد وصال دوست طلب
که حيف باشد از او غير او تمنایی
درر ز شوق برآرند ماهيان به نثار
اگر سفينهی حافظ رسد به دريایی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 21 Jul 2026 - 628 - در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی ۴۹۰
غزل نمره ۴۹۰
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
در همه دير مغان نيست چو من شيدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
دل که آيينهی شاهیست غباری دارد
از خدا میطلبم صحبت روشنرایی
کردهام توبه به دست صنم بادهفروش
که دگر می نخورم بی رخ بزمآرایی
شرح اين قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی
کشتی باده بياور که مرا بی رخ دوست
گشت هر گوشهی چشم از غم دل دريایی
اين حديثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت
بر در ميکدهای با دف و نی ترسایی
گر مسلمانی از اين است که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بود فردایی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsMon, 20 Jul 2026 - 627 - ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی ۴۸۹
غزل نمره ۴۸۹
مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن
ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی
در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی
کلک تو بارک الله بر ملک و دين گشاده
صد چشمه آب حيوان از قطره سياهی
بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم
ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی
در حکمت سليمان هر کس که شک نمايد
بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی
باز ار چه گاهگاهی بر سر نهد کلاهی
مرغان قاف دانند آيين پادشاهی
تيغی که آسمانش از فيض خود دهد آب
تنها جهان بگيرد بی منت سپاهی
کلک تو خوش نويسد در شان يار و اغيار
تعويذ جانفزایی افسون عمرکاهی
ای عنصر تو مخلوق از کيميای عزت
وی دولت تو ايمن از صدمهی تباهی
ساقی بيار آبی از چشمهی خرابات
تا خرقهها بشوييم از عجب خانقاهی
عمریست پادشاها کز می تهیست جامم
اينک ز بنده دعوی وز محتسب گواهی
گر پرتوی ز تيغت بر کان و معدن افتد
ياقوت سرخرو را بخشند رنگ کاهی
دانم دلت ببخشد بر عجز شبنشينان
گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی
جايي که برق عصيان بر آدم صفي زد
ما را چگونه زيبد دعوی بیگناهی
حافظ چو پادشاهت گهگاه میبرد نام
رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 19 Jul 2026 - 626 - سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی ۴۸۸
غزل نمره ۴۸۸
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهی
گفت بازآی که ديرينهی اين درگاهی
همچو جم جرعهی ما کش که ز سر دو جهان
پرتو جام جهانبين دهدت آگاهی
بر در ميکده رندان قلندر باشند
که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی
خشت زير سر و بر تارک هفت اختر پای
دست قدرت نگر و منصب صاحبجاهی
سر ما و در ميخانه که طرف بامش
به فلک بر شد و ديوار بدين کوتاهی
قطع اين مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل
کمترين ملک تو از ماه بود تا ماهی
حافظ خام طمع شرمی از اين قصه بدار
عملت چيست که مزدش دو جهان برين میخواهی؟
تو دم فقر ندانی زدن از دست مده
مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 18 Jul 2026 - 625 - ای بیخبر بکوش که صاحبخبر شوی ۴۸۷
غزل نمره ۴۸۷
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
ای بیخبر بکوش که صاحبخبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقايق پيش اديب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کيميای عشق بيابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبهی خويش دور کرد
آنگه رسی به خويش که بیخواب و خور شوی
گر نور عشقِ حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
يک دم غريق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به يک موی تر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بیپاوسر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زين پس شکی نماند که صاحبنظر شوی
بنياد هستی تو چو زير و زبر شود
در دل مدار هيچ که زير و زبر شوی
گر در سرت هوای وصال است حافظا
بايد که خاک درگه اهل هنر شوی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 15 Jul 2026 - 624 - بلبل به شاخ سرو به گلبانگ پهلوی ۴۸۶
غزل نمره ۴۸۶
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
ویدیویی که در برنامهی این نمره دربارهش صحبت کردیم
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
میخواند دوش درس مقامات معنوی
يعني بيا که آتش موسی نمود گل
تا از درخت نکته توحيد بشنوی
جمشيد جز حکايت جام از جهان نبرد
زنهار دل مبند بر اسباب دنيوی
اين قصهی عجب شنو از بخت واژگون
ما را بکشت يار به انفاس عيسوی
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
کای نور چشم من بجز از کشته ندروی
خوش وقت بوريا و گدایی و خواب امن
کاين عيش نيست درخور اورنگ خسروی
ساقی مگر وظيفه حافظ زياده داد
کآشفته گشت طرهی دستار مولوی؟
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 14 Jul 2026 - 623 - ساقیا سایهی ابر است و بهار و لب جوی ۴۸۵
غزل نمره ۴۸۵
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
ساقيا سايهی ابر است و بهار و لب جوی
من نگويم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی
گوش بگشای که بلبل به فغان میگويد
خواجه تقصير مفرما گل توفيق ببوی
بوی يکرنگی از اين نقش نمیآيد، خيز
دلق آلودهی صوفی به می ناب بشوی
سفلهطبع است جهان بر کرمش تکيه مکن
ای جهانديده ثبات قدم از سفله مجوی
دو نصيحت کنمت بشنو و صد گنج ببر
از در عيش درآ و به ره عيب مپوی
شکر آن را که دگربار رسيدی به بهار
بيخ نيکی بنشان و ره تحقيق بجوی
روی جانان طلبی آينه را قابل ساز
ور نه هرگز گل و نسرين ندمد ز آهن و روی
گفتی از حافظ ما بوی ريا میآيد
آفرين بر نفست باد که خوش بردی بوی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsMon, 13 Jul 2026 - 622 - تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی ۴۸۴
غزل نمره ۴۸۴
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی
ور نه هر فتنه که بينی همه از خود بينی
به خدایی که تویی بندهی بگزيده او
که بر اين چاکر ديرينه کسی نگزينی
گر امانت به سلامت ببرم باکی نيست
بیدلی سهل بود گر نبود بیدينی
ادب و شرم تو را خسرو مهرويان کرد
آفرين بر تو که شايستهی صد چندينی
عجب از لطف تو ای گل که نشستی با خار
ظاهرا مصلحت وقت در آن میبينی
صبر بر جور رقيبت چه کنم گر نکنم؟
عاشقان را نبود چاره به جز مسکينی
باد صبحی به هوايت ز گلستان برخاست
که تو خوشتر ز گل و تازه تر از نسرينی
شيشهبازی سرشکم نگری از چپ و راست
گر بر اين منظر بينش نفسی بنشينی
سخنی بیغرض از بندهی مخلص بشنو
ای که منظور بزرگان حقيقتبينی
نازنينی چو تو پاکيزهدل و پاکنهاد
بهتر آن است که با مردم بد ننشينی
سيل اين اشک روان صبر و دل حافظ برد
بلغ الطاقه يا مقله عيني بيني
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 12 Jul 2026 - 621 - سحرگه رهروی در سرزمینی ۴۸۳
غزل نمره ۴۸۳
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
سحرگه رهروی در سرزمينی
همی گفت اين معما با قرينی
که ای صوفی شراب آن گه شود صاف
که در شيشه بماند اربعينی
خدا زان خرقه بيزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستينی
گر انگشت سليمانی نباشد
چه خاصيت دهد نقش نگينی
مروت گر چه نامی بینشان است
نيازی عرضه کن بر نازنينی
ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشهچينی
نمیبينم نشاط عيش در کس
نه درمان دلی نه درد دينی
درون ها تيره شد باشد که از غيب
چراغی برکند خلوتنشينی
اگر چه رسم خوبان تندخوییست
چه باشد گر بسازد با غمينی؟
ره ميخانه بنما تا بپرسم
مآل خويش را از پيشبينی
نه حافظ را حضور درس خلوت
نه دانشمند را علم اليقينی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 11 Jul 2026 - 619 - ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی ۴۸۲
غزل نمره ۴۸۲
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی
اسباب جمع داری و کاری نمیکنی
چوگان حکم در کف و گویی نمیزنی
باز ظفر به دست و شکاری نمیکنی
اين خون که موج میزند اندر جگر مرا
در کار رنگ و روی نگاری نمیکنی
مشکين از آن نشد دم خلقت که چون صبا
بر خاک کوی دوست گذاری نمیکنی
ترسم کز اين چمن نبری آستين گل
کز گلشنش تحمل خاری نمیکنی
در آستين جان تو صد نافه مدرج است
وان را فدای طره ياری نمیکنی
ساغر لطيف و دلکش و میافکنی به خاک
و انديشه از بلای خماری نمیکنی
حافظ برو که بندگی پادشاه وقت
گر جمله میکنند تو باری نمیکنی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 04 Jul 2026 - 618 - بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی ۴۸۱
غزل نمره ۴۸۱
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخرالامر گل کوزهگران خواهی شد
حاليا فکر سبو کن که پر از باده کنی
گر از آن آدميانی که بهشتت هوس است
عيش با آدمیای چند پریزاده کنی
خاطرت کی رقم فيض پذيرد هيهات
مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی
تکيه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
اجرها باشدت ای خسرو شيريندهنان
گر نگاهی سوی فرهاد دلافتاده کنی
کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ
ای بسا عيش که با بخت خداداده کنی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsThu, 02 Jul 2026 - 617 - ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی ۴۸۰
غزل نمره ۴۸۰
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
ای که در کشتن ما هيچ مدارا نکنی
سود و سرمايه بسوزی و محابا نکنی
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند
قصد اين قوم خطا باشد هان تا نکنی
رنج ما را که توان برد به يک گوشهی چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی
ديدهی ما چو به اميد تو درياست چرا
به تفرج گذری بر لب دريا نکنی؟
نقل هر جور که از خلق کريمت کردند
قول صاحبغرضان است تو آن ها نکنی
بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد
از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی
حافظا سجده به ابروی چو محرابش بر
که دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 01 Jul 2026 - 616 - صبح است ژاله میچکد از ابر بهمنی ۴۷۹
غزل نمره ۴۷۹
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
برگ صبوح ساز و بده جام يک منی
در بحر مایی و منی افتادهام بيار
می تا خلاص بخشدم از مایی و منی
خون پياله خور که حلال است خون او
در کار يار باش که کاریست کردنی
ساقی به دست باش که غم در کمين ماست
مطرب نگاه دار همين ره که میزنی
می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت
خوش بگذران و بشنو از اين پير منحنی
ساقی به بینيازی رندان که می بده
تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 30 Jun 2026 - 615 - نوش کن جام شراب یک منی ۴۷۸
غزل نمره ۴۷۸
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
نوش کن جام شراب يک منی
تا بدان بيخ غم از دل برکنی
دل گشاده دار چون جام شراب
سرگرفته چند چون خم دنی
چون ز جام بيخودی رطلی کشی
کم زنی از خويشتن لاف منی
سنگسان شو در قدم نی همچو آب
جمله رنگآميزی و تردامنی
دل به می دربند تا مردانهوار
گردن سالوس و تقوا بشکنی
خيز و جهدی کن چو حافظ تا مگر
خويشتن در پای معشوق افکنی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsMon, 29 Jun 2026 - 614 - دو یار زیرک و از بادهی کهن دو منی ۴۷۷
غزل نمره ۴۷۷
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
دو يار زيرک و از بادهی کهن دو منی
فراغتی و کتابی و گوشهی چمنی
من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم
اگر چه در پیام افتند هر دم انجمنی
هر آن که کنج قناعت به گنج دنيا داد
فروخت يوسف مصری به کمترين ثمنی
بيا که رونق اين کارخانه کم نشود
به زهد همچو تویی يا به فسق همچو منی
ببين در آينهی جام نقشبندی غيب
که کس به ياد ندارد چنين عجب زمنی
ز تندباد حوادث نمیتوان ديدن
در اين چمن که گلی بوده است يا سمنی
از اين سموم که بر طرف بوستان بگذشت
عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
چنين عزيز نگينی به دست اهرمنی
مزاج دهر تبه شد در اين بلا حافظ
کجاست فکر حکيمی و رای برهمنی؟
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 28 Jun 2026 - 613 - نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی ۴۷۶
غزل نمره ۴۷۶
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن
نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی
تو پيک خلوت رازی و ديده بر سر راهت
به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی
بگو که جان عزيزم ز دست رفت خدا را
ز لعل روحفزايش ببخش آن که تو دانی
خيال تيغ تو با ما حديث تشنه و آب است
اسير خويش گرفتی بکش چنان که تو دانی
اميد در کمر زرکشت چگونه ببندم
دقيقهایست نگارا در آن ميان که تو دانی
من اين حروف نوشتم چنان که غير ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
يکیست ترکی و تازی در اين معامله حافظ
حديث عشق بيان کن به هر زبان که تو دانی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 27 Jun 2026 - 612 - گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی ۴۷۵
غزل نمره ۴۷۵
مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل
گفتند خلايق که تویی يوسف ثانی
چون نيک بديدم به حقيقت به از آنی
شيرينتر از آنی به شکرخنده چه گویم؟
ای خسرو خوبان که تو شيرين زمانی
تشبيه دهانت نتوان کرد به غنچه
هرگز نبود غنچه بدين تنگدهانی
صد بار نگفتی که دهم زان دهنت کام؟
چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی؟
گویی بدهم کامت و جانت بستانم
ترسم ندهی کامم و جانم بستانی
چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند
بيمار که ديدهست بدين سختکمانی؟
چون اشک بيندازيش از ديدهی مردم
آن را که دمی از نظر خويش برانی
در راه تو حافظ چو قلم کرد ز سر پا
چون نامه چرا یک دمش از لطف نخوانی؟
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 23 Jun 2026 - 611 - هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی ۴۷۴
غزل نمره ۴۷۴
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
که هم ناديده میبينی و هم ننوشته میخوانی
ملامتگو چه دريابد ميان عاشق و معشوق؟
نبيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانی
بيفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور
که از هر رقعهی دلقش هزاران بت بيافشانی
گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است
خدا را يک نفس بنشين گره بگشا ز پيشانی
ملک در سجدهی آدم زمينبوس تو نيت کرد
که در حسن تو لطفی ديد بيش از حد انسانی
خم زلفت بهنامایزد کنون مجموعهی دلهاست
مباد اين جمع را يا رب غم از باد پريشانی
دريغا عيش شبگيری که در خواب سحر بگذشت
ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی
ملول از همرهان بودن طريق کاروانی نيست
بکش دشواری منزل به ياد عهد آسانی
خيال چنبر زلفش فريبت میدهد حافظ
نگر تا حلقهی اقبال ناممکن نجنبانی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsMon, 22 Jun 2026 - 610 - وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی ۴۷۳
غزل نمره ۴۷۳
فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن
وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حيات ای جان اين دم است تا دانی
کامبخشی گردون عمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت داد عيش بستانی
پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ
کاين همه نمیارزد شغل عالم فانی
پيش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت
با طبيب نامحرم حال درد پنهانی
زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد کشت
عاقلا مکن کاری کآورد پشيمانی
محتسب نمیداند اين قدر که صوفی را
جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی
با دعای شبخيزان ای شکردهان مستيز
در پناه يک اسم است خاتم سليمانی
يوسف عزيزم رفت ای برادران رحمی
کز غمش عجب بينم حال پير کنعانی
میروی و مژگانت خون خلق میريزد
تيز میروی جانا ترسمت فرومانی
دل ز ناوک چشمت گوش داشتم ليکن
ابروی کماندارت میبرد به پيشانی
باغبان چو من زين جا بگذرم حرامت باد
گر به جای من سروی غير دوست بنشانی
جمع کن به احسانی حافظ پريشان را
ای شکنج گيسويت مجمع پريشانی
گر تو فارغی از ما ای نگار سنگين دل
حال خود بخواهم گفت پيش آصف ثانی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 21 Jun 2026 - 609 - احمد الله علی معدلة السلطانی ۴۷۲
غزل نمره ۴۷۲
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
احمدُ اللهَ علي مَعدِلَةِ السُّلطاني
احمدِ شيخ اويسِ حسنِ ايلخانی
خانِ بِن خان و شهنشاهِ شهنشاهنژاد
آن که میزيبد اگر جان جهانش خوانی
ديده ناديده به اقبال تو ايمان آورد
مرحبا ای به چنين لطف خدا ارزانی
ماه اگر بی تو برآيد به دو نيمش بزنند
دولت احمدی و معجزهی سبحانی
جلوهی بخت تو دل میبرد از شاه و گدا
چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی
برشکن کاکل ترکانه که در طالع توست
بخشش و کوشش خاقانی و چنگزخانی
گر چه دوريم به ياد تو قدح میگيريم
بعد منزل نبود در سفر روحانی
از گل پارسيم غنچهی عيشی نشکفت
حبذا دجلهی بغداد و می ريحانی
سر عاشق که نه خاک در معشوق بود
کی خلاصش بود از محنت سرگردانی؟
ای نسيم سحری خاک در يار بيار
که کند حافظ از او ديدهی دل نورانی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 20 Jun 2026 - 608 - ز دلبرم که رساند نوازش قلمی ۴۷۱
غزل نمره ۴۷۱
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی؟
کجاست پيک صبا گر همی کند کرمی؟
قياس کردم و تدبير عقل در ره عشق
چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی
بيا که خرقهی من گرچه رهن ميکدههاست
ز مال وقف نبينی به نام من درمی
حديث چون و چرا دردسر دهد ای دل
پياله گير و بياسا ز عمر خويش دمی
طبيب راهنشين درد عشق نشناسد
برو به دست کن ای مردهدل مسيحدمی
دلم گرفت ز سالوس و طبل زير گليم
به آن که بر در ميخانه برکشم علمی
بيا که وقتشناسان دو کون بفروشند
به يک پياله می صاف و صحبت صنمی
دوام عيش و تنعم نه شيوهی عشق است
اگر معاشر مایی بنوش نيش غمی
نمیکنم گلهای ليک ابر رحمت دوست
به کشتهزار جگرتشنگان نداد نمی
چرا به يک نی قندش نمیخرند آن کس
که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی؟
سزای قدر تو شاها به دست حافظ نيست
جز از نیاز شبی و دعای صبحدمی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 17 Jun 2026 - 607 - سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ۴۷۰
«««««🍷میبهـا»»»»»
غزل نمره ۴۷۰
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟
ساقیا جامی به من ده تا بياسايم دمی
زيرکی را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت
صعب روزی بوالعجب کاری پريشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی
در طريق عشقبازی امن و آسايش بلاست
ريش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نيست
رهروی بايد جهانسوزی نه خامی بیغمی
آدمی در عالم خاکی نمیآيد به دست
عالمی ديگر ببايد ساخت وز نو آدمی
خيز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهيم
کز نسيمش بوی جوی موليان آيد همی
گريهی حافظ چه سنجد پيش استغنای عشق
کاندر اين توفان نمايد هفت دريا شبنمی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 16 Jun 2026 - 606 - اتت روائح رند الحمی و زاد غرامي ۴۶۹
غزل نمره ۴۶۹
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن
اَتَت رَوائِحُ رَندِ الحِمیٰ وَ زادَ غِرامي
فدای خاک در دوست باد جان گرامی
پيام دوست شنيدن سعادت است و سلامت
مَنِ المُبَّلِغُ عَنّي اِلیٰ سُعادَ سَلامي؟
بیا به شام غریبان و آب ديدهی من بین
به سان بادهی صافی در آبگينهی شامی
اِذا تَغَرَّدَ عَن ذِي الاَراکِ طائِرُ خَيرٍ
فَلا تَفَرَّدَ عَن رَوضِها اَنِينُ حَمامي
بسی نماند که روز فراق یار سر آید
رَاَيتُ مِن هَضَباتِ الحِمیٰ قِبابَ خيامي
خوشا دمی که درآیی و گویمت به سلامت
قَدَمتَ خَيرَ قُدومٍ نَزَلتَ خَير مُقامي
بَعِدتُ مِنکَ و قَد صِرتُ ذائِباً کَهِلالٍ
اگر چه روی چو ماهت ندیدهام به تمامی
و اِن دُعيتُ بِخُلدٍ و صِرتُ ناقِضَ عَهدٍ
فَما تَطَيَّبَ نَفسي و مَا استَطابَ مَنامي
امید هست که زودت به بخت نیک ببینم
تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی
چو سِلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ
که گاه لطف سبق میبرد ز نظم نظامی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsMon, 15 Jun 2026 - 605 - که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی ۴۶۸
غزل نمره ۴۶۸
فعلات و فاعلاتن فعلات و فاعلاتن
که برد به نزد شاهان ز من گدا پيامی
که به کوی بزم دردنوشان دو هزار جم به جامی؟
شدهام خراب و بدنام و هنوز اميدوارم
که به همت عزيزان برسم به نيکنامی
تو که کيميافروشی نظری به قلب ما کن
که بضاعتی نداريم و فکندهايم دامی
عجب از وفای جانان که تفقدی نفرمود
نه به نامهای پيامی نه به خامهای سلامی
اگر اين شراب خام است اگر آن حريف پخته
به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی
ز رهم ميفکن ای شيخ به دانههای تسبيح
که چو مرغ زيرک افتد نفتد به هيچ دامی
سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش
که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی
به کجا برم شکايت به که گويم اين حکايت
که لبت حيات ما بود و نداشتی دوامی
بگشای تير مژگان و بريز خون حافظ
که چنان کشندهای را نکند کس انتقامی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 14 Jun 2026 - 604 - زآن می عشق کزو پخته شود هر خامی ۴۶۷
غزل نمره ۴۶۷
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
زان می عشق کزو پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان است بياور جامی
روزها رفت که دست من مسکين نگرفت
ساق شمشادقدی ساعد سيماندامی
روزه هر چند که مهمان عزيز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
مرغ زيرک به در خانقه اکنون نپرد
که نهادهست به هر مجلس وعظی دامی
گله از زاهد بدخو نکنم رسم اين است
که چو صبحی بدمد در پیاش افتد شامی
يار من چون بخرامد به تماشای چمن
برسانش ز من ای پيک صبا پيغامی
آن حريفی که شب و روز می صاف کشد
بود آيا که کند ياد ز دردآشامی؟
حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد
کام دشوار به دست آوری از خودکامی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 13 Jun 2026 - 603 - این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی ۴۶۶
غزل نمره ۴۶۶
مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
اين خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
وين دفتر بیمعنی غرق می ناب اولی
چون عمر تبه کردم، چندان که نگه کردم
در کنج خراباتی افتاده خراب اولی
چون مصلحتانديشی دور است ز درويشی
هم سينه پر از آتش هم ديده پرآب اولی
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت
اين قصه اگر گويم با چنگ و رباب اولی
تا بیسروپا باشد اوضاع فلک زين دست
در سر هوس ساقی در دست شراب اولی
از همچو تو دلداری دل برنکنم آری
چون تاب کشم باری زان زلف بهتاب اولی
چون پير شدی حافظ از ميکده بيرون آی
رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 10 Jun 2026 - 602 - رفتم به باغ تا که بچینم سحر گلی ۴۶۵
غزل نمره ۴۶۵
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
رفتم به باغ تا که بچینم سحر گلی
آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
مسکين چو من به عشق گلی گشته مبتلا
و اندر چمن فکنده ز فرياد غلغلی
میگشتم اندر آن چمن و باغ دم به دم
میکردم اندر آن گل و بلبل تاملی
گل يار حسن گشته و بلبل قرين عشق
آن را تفضلی نه و اين را تبدلی
چون کرد در دلم اثر آواز عندليب
گشتم چنان که هيچ نماندم تحملی
بس گل شکفته میشود اين باغ را ولی
کس بیبلای خار نچيدهست از او گلی
حافظ مدار اميد فرج از مدار چرخ
دارد هزار عيب و ندارد تفضلی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 09 Jun 2026 - 601 - بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی ۴۶۴
غزل نمره ۴۶۴
مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
خوش باش زان که نبود اين هر دو را زوالی
در وهم مینگنجد کاندر تصور عقل
آيد به هيچ معنی زين خوبتر مثالی
شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را
هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی
آن دم که با تو باشم يک سال هست روزی
وان دم که بی تو باشم يک لحظه هست سالی
چون من خيال رويت جانا به خواب بينم؟
کز خواب مینبيند چشمم بجز خيالی
رحم آر بر دل من کز مهر روی ماهت
شد شخص ناتوانم باريک چون هلالی
حافظ مکن شکايت گر وصل دوست خواهی
زين بيشتر ببايد بر هجرت احتمالی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 07 Jun 2026 - 600 - سلام الله ما کر اللیالی ۴۶۳
غزل نمره ۴۶۳
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
سلامُ اللهِ ما کَرَّ اللَّيالي
و جاوَبتِ المَثاني و المَثالي
عليٰ وادِي الاَراکِ و مَن عليها
و دارٍ باللِّویٰ فوقَ الرِّمالي
دعاگوی غريبان جهانم
و اَدعو بِالتَّواتُر و التَّوالي
به هر منزل که رو آرد (خدایا) خدا را
نگه دارش به لطف لايزالی
منال ای دل که در زنجير زلفش
همه جمعيت است آشفتهحالی
ز خطّت صد جمال ديگر افزود
که عمرت باد صد سال جلالی
تو میبايد که باشی ور نه سهل است
زيانِ مايهی جاهی و مالی
بر آن نقاش قدرت آفرين باد
که گرد مه کشد خط هلالی
فَحُبُّک راحتي في کُلِ حينٍ
و ذِکرُک مونسي في کلِ حالي
سويدای دل من تا قيامت
مباد از شوق و سودای تو خالی
کجا يابم وصال چون تو شاهی
من بدنام رند لاابالی؟
خدا داند که حافظ را غرض چيست
و عِلمُ اللّٰهِ حَسبي مِن سوالي
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 06 Jun 2026 - 599 - یا مبسما یحاکی درجا من اللعالی ۴۶۲
غزل نمره ۴۶۲
مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن
يا مُبسِماً يُحاکي دُرجاً مِن اللّآلي
يا رب چه درخور آمد گِردش خط هلالی
حالی خيال وصلت خوش میدهد فريبم
تا خود چه نقش بازد اين صورت خيالی
می ده که گر چه گشتم نامهسياه عالم
نوميد کی توان بود از لطف لايزالی
ساقی بيار جامی و از خلوتم برون کش
تا در به در بگردم قلاش و لاابالی
از چار چيز مگذر گر عاقلی و زيرک
امن و شراب بیغش، معشوق و جای خالی
چون نيست نقش دوران در هيچ حال ثابت
حافظ مکن شکايت تا می خوريم حالی
صافیست جام خاطر در دور آصف عهد
قُم فَاسقِني رَحيقاً اَصفيٰ مِن الزُّلالي
المُلکُ قَد تَباهي مِن جَدَّه و جِدِّه
يا رب که جاودان باد اين قدر و اين معالی
مسندفروز دولت کان شکوه و شوکت
برهان ملک و ملت بونصر بوالمعالی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 03 Jun 2026 - 598 - کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی ۴۶۱
غزل نمره ۴۶۱
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
کتبتُ قصةَ شوقي و مَدمَعي باکي
بيا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی
بسا که گفتهام از شوق با دو ديدهی خود
اَيا منازلَ سلمي فَاين سَلماکی
عجيب واقعهای و غريب حادثهای
اَنَا اصطَبَرتُ قَتيلاً و قاتلي شاکي
که را رسد که کند عيب دامن پاکت
که همچو قطره که بر برگ گل چکد پاکی
ز خاک پای تو داد آب روی لاله و گل
چو کلک صنع رقم زد به آبی و خاکی
صبا عبيرفشان گشت ساقيا برخيز
و هاتِ شمسةَ کَرمٍ مُطَيِّبٍ زاکي
دَعِ التَّکاسُلَ تَغنَم فَقَد جَريٰ مَثَلٌ
که زاد راهروان چستی است و چالاکی
اثر نماند ز من بی شمايلت آری
اَريٰ مَآثِرَ مَحيايَ من مُحيّاکي
ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند
که همچو صنع خدایی ورای ادراکی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 02 Jun 2026 - 597 - سلیمی منذ حلت بالعراقی ۴۶۰
غزل نمره ۴۶۰
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
سُليميٰ مُنذُ حَلَّت بالعِراقي
الُاقي مِن نواها، ما اُلاقي
الا ای ساروان منزل دوست
اِلي رُکبانِکم طالَ اشتياقي
خرد در زندهرود انداز و می نوش
به گلبانگ جوانان عراقی
رَبيعُ العمر في مَرعيٰ حِماکُم
حَماکَ اللهُ يا عهد التَّلاقي
بيا ساقی بده رطل گرانم
سَقاکَ اللهُ مِن کَأسٍ دِهاقي
جوانی باز میآرد به يادم
سماع چنگ و دستافشان ساقی
می باقی بده تا مست و خوشدل
به ياران برفشانم عمر باقی
درونم خون شد از ناديدن دوست
اَلا تَعساً لِايَّامِ الفِراقي
دُموعي بَعدَکُم لا تَحقِروها
فَکَم بَحرٍ عميقٍ مِن سَواقي
دمی با نيکخواهان متفق باش
غنيمت دان امور اتفاقی
بساز ای مطرب خوشخوان خوشگو
به شعر فارسی صوت عراقی
عروسی بس خوشی ای دختر رز
ولی گهگه سزاوار طلاقی
مسيحای مجرد را برازد
که با خورشيد سازد هموثاقی
وصال دوستان روزی ما نيست
بخوان حافظ غزلهای فراقی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsMon, 01 Jun 2026 - 596 - زین خوشرقم که بر گل رخسار میکشی ۴۵۹
غزل نمره ۴۵۹
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
زين خوش رقم که بر گل رخسار میکشی
خط بر صحيفهی گل و گلزار میکشی
اشک حرمنشين نهانخانهی مرا
زان سوی هفت پرده به بازار میکشی
هر دم به ياد آن لب ميگون و چشم مست
از خلوتم به خانهی خمار میکشی
کاهلروی چو باد صبا را به بوی زلف
هر دم به قيد سلسله در کار میکشی
گفتی سر تو بستهی فتراک ما شود
سهل است اگر تو زحمت اين بار میکشی
با چشم و ابروی تو چه تدبير دل کنم
وه زين کمان که بر من بيمار میکشی
بازآ که چشم بد ز رخت دور میکند
ای تازهگل که دامن از اين خار میکشی
حافظ دگر چه میطلبی از نعيم دهر؟
می میخوری و طرهی دلدار میکشی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 31 May 2026 - 595 - ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی ۴۵۸
غزل نمره ۴۵۸
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
در مقامی که صدارت به فقيران بخشند
چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی
در ره منزل ليلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
نقطهی عشق نمودم به تو هان سهو مکن
ور نه چون بنگری از دايره بيرون باشی
کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟
تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای
ور خود از گوهر جمشيد و فريدون باشی
ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان
چند و چند از غم ايام جگرخون باشی؟
حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر اين است
هيچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 30 May 2026 - 594 - اطلاعیه نمره چندWed, 27 May 2026
- 593 - هزار جهد بکردم که یار من باشی ۴۵۷
غزل نمره ۴۵۷
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
هزار جهد بکردم که يار من باشی
مرادبخش دل بیقرار من باشی
شبی به کلبهی احزان عاشقان آیی
دمی ندیم دل سوگوار من باشی
چراغ ديدهی شبزندهدار من گردی
انيس خاطر اميدوار من باشی
از آن عقيق که خونين دلم ز عشوهی او
اگر کنم گلهای غمگسار من باشی
چو خسروان ملاحت به بندگان نازند
تو در ميانه خداوندگار من باشی
در آن چمن که بتان دست عاشقان گيرند
گرت ز دست برآيد نگار من باشی
من اين مراد ببينم به خود که نيمشبی
به جای اشک روان در کنار من باشی
شود غزالهی خورشيد صيد لاغر من
گر آهویی چو تو يک دم شکار من باشی
سه بوسه کز دو لبت کردهای وظيفه من
اگر ادا نکنی قرضدار من باشی
من ار چه حافظ شهرم جوی نمیارزم
مگر تو از کرم خويش يار من باشی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsFri, 20 Feb 2026 - 592 - نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی ۴۵۶
غزل نمره ۴۵۶
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
چنگ در پرده همين میدهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی
من نگويم که کنون با که نشين و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زيرک و عاقل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حيف باشد که ز کار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصهی دنيا به گزاف
گر شب و روز در اين فکرت باطل باشی
گر چه راهیست پر از بيم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صيد آن شاهد مطبوعشمايل باشی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsThu, 12 Feb 2026 - 591 - عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی ۴۵۵
غزل نمره ۴۵۵
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام میام ده که به پيری برسی
چه شکرهاست در اين شهر که قانع شدهاند
شاهبازان طريقت به مقام مگسی
دوش در خيل غلامان درش میرفتم
گفت: ای عاشق بيچاره تو باری چه کسی؟
با دل خونشده چون نافه خوشش بايد بود
هر که مشهور جهان گشت به مشکيننفسی
لَمَعَ البرقُ من الطّورِ و آنَستُ به
فَلعلّی لَکَ آتٍ بشهابٍ قبسی
کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
وه که بس بیخبر از غلغل چندين جرسی
بال بگشا و صفير از شجر طوبی زن
حيف باشد چو تو مرغی که اسير قفسی
تا چو مجمر نفسی دامن جانان گيرم
جان نهاديم بر آتش ز پی خوشنفسی
چند پويد به هوای تو ز هر سو حافظ
يَسَّرَ اللهُ طريقاً بک يا ملتمسی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 07 Feb 2026 - 590 - ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی ۴۵۴
غزل نمره ۴۵۴
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
ز کوی يار میآيد نسيم باد نوروزی
از اين باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است
که زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزی
چو امکان خلود ای دل در اين فيروزهايوان نيست
مجال عيش فرصت دان به فيروزی و بهروزی
سخن در پرده میگويم بهار و گل غنیمت دان
که بيش از پنج روزی نيست حکم مير نوروزی
طريق جستن چيست؟ ترک کام خود گفتن
کلاه سروری آن است کز اين ترک بردوزی
ندانم نوحهی قمری به طرف جويباران چيست
مگر او نيز همچون من غمی دارد شبانروزی؟
جدا شد يار شيرينت کنون تنها نشين ای شمع
که حکم آسمان اين است اگر سازی و گر سوزی
میای دارم چو جان صافی و صوفی میکند عيبش
خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزی
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم
بيا ساقی که جاهل را هنیتر میرسد روزی
به بستان شو که از بلبل رموز عشق گیری یاد
به مجلس آی کز حافظ سخن گفتن بیاموزی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 07 Jan 2026 - 589 - ای که دایم به خویش مغروری ۴۵۳
«««««🍷میبهـا»»»»»
غزل نمره ۴۵۳
فاعلاتن مفاعلن فعلن
ای که دايم به خويش مغروری
گر تو را عشق نيست معذوری
گرد ديوانگان عشق مگرد
که به عقل عقيله مشهوری
مستی عشق نيست در سر تو
رو که تو مست آب انگوری
روی زرد است و آه دردآلود
عاشقان را دوای رنجوری
بگذر از نام و ننگ خود حافظ
ساغر می طلب که مخموری
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 06 Jan 2026 - 588 - طفیل هستی عشقاند آدمی و پری ۴۵۲
غزل نمره ۴۵۲
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
طفيل هستی عشقاند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
بکوش خواجه و از عشق بینصيب مباش
که بنده را نخرد کس به عيب بیهنری
می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند
به عذر نيمشبی کوش و گريه سحری
چو مستعد نظر نيستی وصال مجوی
که جام جم نکند سود وقت بیبصری
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شيرينکار
که در برابر چشمی و غايب از نظری
هزار جان مقدس بسوخت زين غيرت
که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
کلاه سروريت کج مباد بر سر حسن
که زيب بخت و سزاوار ملک و تاج سری
به بوی زلف و رخت میروند و میآيند
صبا به غاليهسایی و گل به جلوهگری
دعای گوشهنشينان بلا بگرداند
چرا به گوشهی چشمی به ما نمینگری؟
بيا و سلطنت از ما بخر به مايهی حسن
و از اين معامله غافل مشو که حيف خوری
ز من به حضرت آصف که میبرد پيغام
که ياد گير دو مصرع ز من به نظم دری
بيا که وضع جهان را چنان که من ديدم
گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری
چو هر خبر که شنیدم رهی به حیرت داشت
از این سپس من و ساقی و وضع بیخبری
طريق عشق طريقی عجب خطرناک است
نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری
به يمن همت حافظ اميد هست که باز
اَریٰ اُسامرُ ليلایَ ليلةَ القمرٍ
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 04 Jan 2026 - 587 - خوش کرد یاوری فلکت روز داوری ۴۵۱
غزل نمره ۴۵۱
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
خوش کرد ياوری فلکت روز داوری
تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
آن کس که اوفتاد و خدايش گرفت دست
گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری
در کوی عشق شوکت شاهی نمیخرند
اقرار بندگی کن و اظهار چاکری
ساقی به مژدگانی عيش از درم درآی
تا يک دم از دلم غم دنيا به دربری
در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست
آن به کز اين گريوه سبکبار بگذری
سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج
درويش و امن خاطر و کنج قلندری
يک حرف صوفيانه بگويم اجازت است؟
ای نور ديده صلح به از جنگ و داوری
نيل مراد بر حسب فکر و همت است
از شاه نذر خير و ز توفيق ياوری
حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی
کاين خاک بهتر از عمل کيمياگری
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 31 Dec 2025 - 586 - روزگاریست که ما را نگران میداری ۴۵۰
غزل نمره ۴۵۰
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
روزگاریست که ما را نگران میداری
مخلصان را نه به وضع دگران میداری
گوشهی چشم رضایی به منت باز نشد
اين چنين عزت صاحبنظران میداری؟
ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگار
دست در خون دل پرهنران میداری
نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ
همه را نعرهزنان جامهدران میداری
چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ
سر چرا بر من دلخسته گران میداری؟
ای که در دلق ملمع طلبی نقد حضور
چشم سری عجب از بیخبران میداری
گوهر جام جم از کان جهانی دگر است
تو تمنا ز گل کوزهگران میداری؟
پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه روی
طمع مهر و وفا زين پسران میداری
کيسهی سيم و زرت پاک ببايد پرداخت
اين طمعها که تو از سيمبران میداری
گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی
عاشقی گفت که ما را تو بر آن میداری
مگذران روز سلامت به ملامت حافظ
چه توقع ز جهان گذران میداری؟
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 30 Dec 2025 - 585 - ای که مهجوری عشاق روا میداری ۴۴۹
غزل نمره ۴۴۹
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
ای که مهجوری عشاق روا میداری
عاشقان را ز بر خويش جدا میداری
تشنهی باديه را هم به زلالی درياب
به اميدی که در اين ره به خدا میداری
دل ببردی و بحل کردمت ای جان ليکن
به از اين دار نگاهش که مرا میداری
ساغر ما که حريفان دگر مینوشند
ما تحمل بکنیم ار تو روا میداری
ای مگس حضرت سيمرغ نه جولانگه توست
عرض خود میبری و زحمت ما میداری
تو به تقصير خود افتادی از اين در محروم
از که مینالی و فرياد چرا میداری؟
حافظ از پادشهان پايه به خدمت طلبند
سعینابرده چه امّيد عطا میداری؟
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 28 Dec 2025 - 584 - ای که در کوی خرابات مقامی داری ۴۴۸
غزل نمره ۴۴۸
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
ای که در کوی خرابات مقامی داری
جم وقت خودی ار دست به جامی داری
ای که با زلف و رخ يار گذاری شب و روز
فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری
ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند
گر از آن يار سفرکرده پيامی داری
خال سرسبز تو خوش دانه عيشیست ولی
بر کنار چمنش وه که چه دامی داری
بوی جان از لب خندان قدح میشنوم
بشنو ای خواجه اگر زان که مشامی داری
چون به هنگام وفا هيچ ثباتيت نبود
میکنم شکر که بر جور دوامی داری
نام نيک ار طلبد از تو غريبی چه شود
تویی امروز در اين شهر که نامی داری
بس دعای سحرت حارس جان خواهد بود
تو که چون حافظ شبخيز غلامی داری
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 27 Dec 2025 - 583 - بیا با ما مورز این کینهداری ۴۴۷
غزل نمره ۴۴۷
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
بيا با ما مورز اين کينه داری
که حق صحبت ديرينه داری
نصيحت گوش کن کاين در بسی به
از آن گوهر که در گنجينه داری
به فرياد خمار مفلسان رس
خدا را گر می دوشينه داری
وليکن کی نمايی رخ به رندان
تو کز خورشيد و مه آيينه داری
بد رندان مگو ای شيخ و هش دار
که با حکم خدایی کينه داری
نمیترسی ز آه آتشينم
تو دانی خرقهی پشمينه داری
نديدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سينه داری
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 24 Dec 2025 - 582 - صبا تو نکهت آن زلف مشکبو داری ۴۴۶
غزل نمره ۴۴۶
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
صبا تو نکهت آن زلف مشکبو داری
به يادگار بمانی که بوی او داری
دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست
توان به دست تو دادن گرش نکو داری
در آن شمايل مطبوع هيچ نتوان گفت
جز اين قدر که رقيبان تندخو داری
نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد
که گوش و هوش به مرغان هرزهگو داری
ز جرعهی تو سرم مست گشت نوشت باد
خود از کدام خم است اين که در سبو داری؟
به سرکشی خود ای سرو جويبار مناز
که گر بدو رسی از شرم سر فرو داری
دم از ممالک خوبی چو آفتاب زدن
تو را سزد که غلامان ماه رو داری
قبای حسنفروشی تو را برازد و بس
که همچو گل همه آيين رنگ و بو داری
ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق
قدم برون نه اگر ميل جستجو داری
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 23 Dec 2025 - 581 - تو را که هرچه مراد است در جهان داری ۴۴۵
غزل نمره ۴۴۵
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال پریشان عاشقان داری؟
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان
که حکم بر سر آزادگان روان داری
ميان نداری و دارم عجب که هر ساعت
ميان مجمع خوبان کنی ميانداری
بياض روی تو را نيست نقش درخور از آنک
سوادی از خط مشکين بر ارغوان داری
بنوش می که سبکروحی و لطيف مدام
علیالخصوص در آن دم که سر گران داری
مکن عتاب از اين بيش و جور بر دل ما
مکن هر آن چه توانی که جای آن داری
به اختيارت اگر صد هزار تير جفاست
به قصد جان من خسته در کمان داری
بکش جفای رقيبان مدام و جور حسود
که سهل باشد اگر يار مهربان داری
به وصل دوست گرت دست میدهد يک دم
برو که هر چه مراد است در جهان داری
چو گل به دامن از اين باغ میبری حافظ
چه غم ز ناله و فرياد باغبان داری؟
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 21 Dec 2025 - 580 - شهریست پر ظریفان وز هر طرف نگاری ۴۴۴
غزل نمره ۴۴۴
مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن
شهریست پرظريفان و از هر طرف نگاری
ياران صلای عشق است گر میکنيد کاری
چشم فلک نبيند زين طرفهتر جوانی
در دست کس نيفتد زين خوبتر نگاری
هرگز که ديده باشد جسمی ز جان مرکب؟
بر دامنش مبادا زين خاکيان غباری
چون من شکستهای را از پيش خود چه رانی
کهأم غايت توقع بوسیست يا کناری
می بیغش است درياب وقتی خوش است بشتاب
سال دگر که دارد اميد نوبهاری؟
در بوستان حريفان مانند لاله و گل
هر يک گرفته جامی بر ياد روی ياری
چون اين گره گشايم؟ وين راز چون نمايم؟
دردی و سخت دردی، کاری و صعب کاری
هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی
مشکل توان نشستن در اين چنين دياری
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 20 Dec 2025 - 579 - ویژهبرنامهی یلداThu, 18 Dec 2025
- 578 - چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری ۴۴۳
غزل نمره ۴۴۳
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
خورد ز غيرت روی تو هر گلی خاری
ز کفر زلف تو هر حلقهای و آشوبی
ز سحر چشم تو هر گوشهای و بيماری
مرو چو بخت من ای چشم مست يار به خواب
که در پی است ز هر سويت آه بيداری
نثار خاک رهت نقد جان من هر چند
که نيست نقد روان را بر تو مقداری
دلا هميشه مزن لاف زلف دلبندان
چو تيره رای شوی کی گشايدت کاری؟
سرم برفت و زمانی به سر نرفت اين کار
دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری
چو نقطه گفتمش اندر ميان دايره آی
به خنده گفت که ای حافظ اين چه پرگاری؟
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 17 Dec 2025 - 577 - به جان او که گرم دسترس به جان بودی ۴۴۲
غزل نمره ۴۴۲
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
به جان او که گرم دسترس به جان بودی
کمينه پيشکش بندگانش آن بودی
بگفتمی که بها چيست خاک پايش را
اگر حيات گرانمايه جاودان بودی
به بندگی قدش سرو معترف گشتی
گرش چو سوسن آزاده ده زبان بودی
به خواب نيز نمیبينمش چه جای وصال
چو اين نبود و نديديم باری آن بودی
اگر دلم نشدی پايبند طرهی او
کیاش قرار در اين تيرهخاکدان بودی
به رخ چو مهر فلک بینظير آفاق است
به دل دريغ که يک ذره مهربان بودی
درآمدی ز درم کاشکی چو لمعهی نور
که بر دو ديده ما حکم او روان بودی
ز پرده نالهی حافظ برون کی افتادی
اگر نه همدم مرغان صبحخوان بودی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 16 Dec 2025 - 576 - چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی ۴۴۱
غزل نمره ۴۴۱
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
که حال ما نه چنين بودی ار چنان بودی
بگفتمی که چه ارزد نسيم طرهی دوست
گرم به هر سر مویی هزار جان بودی
عیان شدی که بها چیست خاک کویش را
اگر حیات گرانمایه جاودان بودی
برات خوشدلی ما چه کم شدی يا رب
گرش نشان امان از بد زمان بودی؟
گرم زمانه سرافراز داشتی و عزيز
سرير عزتم آن خاک آستان بودی
ز پرده کاش برون آمدی چو قطرهی اشک
که بر دو ديدهی ما حکم او روان بودی
اگر نه دايرهی عشق راه بربستي
چو نقطه حافظ بیدل نه در ميان بودی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsMon, 15 Dec 2025 - 575 - سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی ۴۴۰
غزل نمره ۴۴۰
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
سحر با باد میگفتم حديث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کليد گنج مقصود است
بدين راه و روش میرو که با دلدار پيوندی
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گويد باز
ورای حد تقرير است شرح آرزومندی
الا ای يوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی
جهان پير رعنا را ترحم در جبلت نيست
ز مهر او چه میپرسی در او همت چه میبندی؟
همایی چون تو عالیقدر حرص استخوان تا کی؟
دريغ آن سايهی همت که بر نااهل افکندی
در اين بازار اگر سودیست با درويش خرسند است
خدايا منعمم گردان به درويشی و خرسندی
به شعر حافظ شيراز میرقصند و مینازند
سيهچشمان کشميری و ترکان سمرقندی
ابیات الحاقی:
(دل اندر زلف لیلی بند و کار از عقل مجنون کن
که عاشق را زیان دارد مقالات خردمندی
به سحر غمزهی فتان دوابخشی و دردانگیز
به چین زلف مشکافشان دلارامی و دلبندی)
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 14 Dec 2025 - 574 - دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی ۴۳۹
غزل نمره ۴۳۹
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
ديدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
کز عکس روی او شب هجران سر آمدی
تعبير چیست؟ يار سفرکرده میرسد
ای کاش هر چه زودتر از در درآمدی
ذکرش به خير ساقی فرخندهفال من
کز در مدام با قدح و ساغر آمدی
خوش بودی ار به خواب بديدی ديار خويش
تا ياد صحبتش سوی ما رهبر آمدی
آن عهد ياد باد که از بام و در مرا
هر دم پيام يار و خط دلبر آمدی
خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق
دريادلی بجوی دليری سرآمدی
فيض ازل به زور و زر ار آمدی به دست
آب خضر نصيبهی اسکندر آمدی
ور ديگری به شيوهی حافظ زدی قلم
مقبول طبع شاه هنرپرور آمدی
کی يافتی رقيب تو چندين مجال ظلم
مظلومی ار شبی به در داور آمدی؟
آن کو تو را به سنگدلی گشت رهنمون
ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 13 Dec 2025 - 573 - سبت سلمی بصدغیها فوادی ۴۳۸
غزل نمره ۴۳۸
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
سَبت سلمي بصُدغَيها فوادي
و روحي کل يوم لي يُنادي
نگارا بر من بیدل ببخشای
و واصلني علي رغم الاعادي
حبيبا در غم سوداي عشقت
توکلنا علي رب العبادی
امن انکرتني عن عشق سلمي
تَز اول آن روی نِهکو بِوادی
که همچون مهت ببوتن دل و ایره
غريق العشق في بحر الودادی
به پیماچان غرامت بسپريمن
غرت يک ویروشتی از اَما دی
غم اين دل بواتت خورد ناچار
و غر نه وابنی آنچت نشادی
دل حافظ شد اندر چين زلفت
بليل مُظلمٍ و الله هادي
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 10 Dec 2025 - 572 - ای قصهی بهشت ز کویت حکایتی ۴۳۷
غزل نمره ۴۳۷
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان
ای قصهی بهشت ز کويت حکايتی
شرح جمال حور ز رويت روايتی
انفاس عيسی از لب لعلت لطيفهای
و آب خضر ز نوش لبانت کنايتی
هر پاره از دل من و از غصه قصهای
هر سطری از خصال تو وز رحمت آيتی
کی عطرسای مجلس روحانيان شدی
گل را اگر نه بوی تو کردی رعايتی
در آرزوی خاک در يار سوختيم
ياد آور ای صبا که نکردی حمايتی
ای دل به هرزه دانش و عمرت به باد رفت
صد مايه داشتی و نکردی کفايتی
بوی دل کباب من آفاق را گرفت
اين آتش درون بکند هم سرايتی
در آتش ار خيال رخش دست میدهد
ساقی بيا که نيست ز دوزخ شکايتی
دانی مراد حافظ از اين درد و غصه چيست؟
از تو کرشمهای و ز خسرو عنايتی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 09 Dec 2025 - 571 - آن غاليهخط گر سوی ما نامه نوشتی ۴۳۶
غزل نمره ۴۳۶
مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن
آن غاليهخط گر سوی ما نامه نوشتی
گردون ورق هستی ما درننوشتی
هر چند که هجران ثمر وصل برآرد
دهقان جهان کاش که اين تخم نکشتی
آمرزش نقد است کسی را که در اين جا
ياریست چو حوری و سرایی چو بهشتی
در مصطبهی عشق تنعم نتوان کرد
چون بالش زر نيست بسازيم به خشتی
مفروش به باغ ارم و نخوت شداد
يک شيشه می و نوش لبی و لب کشتی
تا کی غم دنيای دنی ای دل دانا؟
حيف است ز خوبی که شود عاشق زشتی
آلودگی خرقه خرابی جهان است
کو راهروی اهل دلی پاکسرشتی
از دست چرا هشت سر زلف تو حافظ
تقدير چنين بود چه کردی که نهشتی؟
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsMon, 08 Dec 2025 - 570 - با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی ۴۳۵
غزل نمره ۴۳۵
مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن
با مدعی مگوييد اسرار عشق و مستی
تا بیخبر بميرد در درد خودپرستی
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آيد
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمیپرستی؟
سلطان من خدا را زلفت شکست ما را
تا کی کند سياهی چندين درازدستی؟
در گوشهی سلامت مستور چون توان بود
تا نرگس تو با ما گويد رموز مستی
آن روز ديده بودم اين فتنهها که برخاست
کز سرکشی زمانی با ما نمینشستی
عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ
چون برق از اين کشاکش پنداشتی که جستی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 07 Dec 2025 - 569 - ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی ۴۳۴
غزل نمره ۴۳۴
مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن
ای دل مباش يک دم خالی ز عشق و مستی
وآنگه برو که رستی از نيستی و هستی
گر جان به تن ببينی مشغول کار او شو
هر قبلهای که بينی بهتر ز خودپرستی
با ضعف و ناتوانی همچون نسيم خوش باش
بيماری اندر اين ره بهتر ز تندرستی
در مذهب طريقت خامی نشان کفر است
آری طريق رندی چالاکی است و چستی
تا علم و عقل بينی بیمعرفت نشينی
يک نکتهات بگويم خود را مبين که رستی
در آستان جانان از آسمان ميانديش
کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی
خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد
سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی
صوفی پيالهپيما حافظ قرابهپرهيز
ای کوتهآستينان تا کی درازدستی؟
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 06 Dec 2025 - 568 - ای که بر مه از خط مشکین نقاب انداختی ۴۳۳
غزل نمره ۴۳۳
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
ای که بر ماه از خط مشکين نقاب انداختی
لطف کردی سايهای بر آفتاب انداختی
تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت
حاليا نيرنگ نقشی خوش بر آب انداختی
طاعت من گرچه از مستی خرابم رد مکن
کاندرین شغلم به امید ثواب انداختی
گوی خوبی بردی از خوبان خلخ شاد باش
جام کيخسرو طلب کافراسياب انداختی
داور داراشکوه ای آن که تاج آفتاب
از سر تعظيم بر خاک جناب انداختی
باده نوش از جام عالمبين که بر اورنگ جم
شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی
زينهار از آب آن عارض که شيران را از آن
تشنهلب کشتی و گردان را در آب انداختی
هر کسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت
زان ميان پروانه را در اضطراب انداختی
گنج عشق خود نهادی در دل ويران ما
سايهی دولت بر اين کنج خراب انداختی
خواب بيداران ببستی وانگه از نقش خيال
تهمتی بر شبروان خيل خواب انداختی
پرده از رخ برفکندی يک نظر در جلوهگاه
و از حيا حور و پری را در حجاب انداختی
از فريب نرگس مخمور و لعل میپرست
حافظ خلوتنشين را در شراب انداختی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 03 Dec 2025 - 567 - مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ۴۳۲
غزل نمره ۴۳۲
مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن
مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی
وصف رخ چو ماهش در پرده راست نايد
مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی
شد حلقه قامت من تا بعد از اين رقيبت
زين در دگر نراند ما را به هيچ بابی
در انتظار رويت ما و اميدواری
وز عشوهی وصالت ما و خيال و خوابی
مخمور آن دو چشمم آيا کجاست جامی
بيمار آن دو لعلم آخر کم از جوابی؟
حافظ چه مینهی دل اندر در خيال خوبان؟
کی تشنه سير گردد از لمعهی سرابی؟
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 02 Dec 2025 - 566 - لبش میبوسم و درمیکشم می ۴۳۱
غزل نمره ۴۳۱
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
لبش میبوسم و درمیکشم می
به آب زندگانی بردهام پی
نه رازش میتوانم گفت با کس
نه کس را میتوانم ديد با وی
لبش میبوسد و خون میخورد جام
رخش میبيند و گل میکند خوی
بده جام می و از جم مکن ياد
که میداند که جم کی بود و کی کی؟
بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب
رگش بخراش تا بخروشم از وی
گل از خلوت به باغ آورد مسند
بساط زهد همچون غنچه کن طی
چو چشمش مست را مخمور مگذار
به ياد لعلش ای ساقی بده می
نجويد جان از آن قالب جدایی
که باشد خون جامش در رگ و پی
زبانت درکش ای حافظ زمانی
حديث بیزبانان بشنو از نی
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsMon, 01 Dec 2025 - 565 - به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می ۴۳۰
غزل نمره ۴۳۰
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
علاج کی کنمت آخرالدواء الکی
ذخيرهای بنه از رنگ و بوی فصل بهار
که میرسند ز پی رهزنان بهمن و دی
چو گل نقاب برافکند و مرغ زد هوهو
منه ز دست پياله چه میکنی هی هی
(چو هست آب حیاتت به دست تشنه ممیر
فلا تمت و من الماء کل شئ حی)
شکوه سلطنت و حسن کی ثباتی داد!
ز تخت جم سخنی مانده است و افسر کی
خزينهداری ميراثخوارگان کفر است
به قول مطرب و ساقی، به فتوی دف و نی
زمانه هيچ نبخشد که بازنستاند
مجو ز سفله مروت که شيئه لا شی
نوشتهاند بر ايوان جنةالماوی
که هر که عشوهی دنیا خريد وای به وی
سخا نماند سخن طی کنم شراب کجاست
بده به شادی روح و روان حاتم طی
بخيل بوی خدا نشنود بيا حافظ
پياله گير و کرم ورز و الضمان علي
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 30 Nov 2025 - 564 - ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می ۴۲۹
غزل نمره ۴۲۹
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
ساقی بيا که شد قدح لاله پر ز می
طامات تا به چند و خرافات تا به کی؟
بگذر ز کبر و ناز که ديدهست روزگار
چين قبای قيصر و طرف کلاه کی
هشيار شو که مرغ سحر مست گشت هان
بيدار شو که خواب عدم در پی است هی
خوش نازکانه میچمی ای شاخ نوبهار
کآشفتگی مبادت از آشوب باد دی
بر مهر چرخ و شيوهی او اعتماد نيست
ای وای بر کسی که شد ايمن ز مکر وی
فردا شراب کوثر و حور از برای ماست
و امروز نيز ساقی مهروی و جام می
باد صبا ز عهد صبی ياد میدهد
جان دارویی که غم ببرد درده ای صبی
حشمت مبين و سلطنت گل که بسپرد
فراش باد هر ورقش را به زير پی
درده به ياد حاتم طی جام يک منی
تا نامهی سياه بخيلان کنيم طی
زان می که داد حسن و لطافت به ارغوان
بيرون فکند لطف مزاج از رخش به خوی
مسند به باغ بر که به خدمت چو بندگان
استاده است سرو و کمر بسته است نی
حافظ حديث سحرفريب خوشت رسيد
تا حد مصر و چين و به اطراف روم و ری
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 29 Nov 2025 - 563 - سحرگاهان که مخمور شبانه ۴۲۸
غزل نمره ۴۲۸
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
سحرگاهان که مخمور شبانه
گرفتم باده با چنگ و چغانه
نهادم عقل را رهتوشه از می
ز شهر هستيش کردم روانه
نگار میفروشم عشوهای داد
که ايمن گشتم از مکر زمانه
ز ساقی کمانابرو شنيدم
که ای تير ملامت را نشانه
نبندی زان ميان طرفی کمروار
اگر خود را ببينی در ميانه
برو اين دام بر مرغی دگر نه
که عنقا را بلند است آشيانه
که بندد طرف وصل از حسن شاهی
که با خود عشق بازد جاودانه
نديم و مطرب و ساقی همه اوست
خيال آب و گل در ره بهانه
بده کشتی می تا خوش برانيم
از اين دريای ناپيداکرانه
وجود ما معماییست حافظ
که تحقيقش فسون است و فسانه
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 26 Nov 2025 - 562 - چراغ روی تو را شمع چرخ پروانه ۴۲۷
غزل نمره ۴۲۷
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
چراغ روی تو را شمع چرخ پروانه
مرا ز حال تو با حال خويش پروا نه
خرد که قيد مجانين عشق میفرمود
به بوی سنبل زلف تو گشت ديوانه
به بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شد؟
هزار جان گرامی فدای جانانه
من رميده ز غيرت ز پا فتادم دوش
نگار خويش چو ديدم به دست بيگانه
چه نقشهها که برانگيختيم و سود نداشت
فسون ما بر او گشته است افسانه
بر آتش رخ زيبای او به جای سپند
به غير خال سياهش که ديد به دانه
به مژده جان به صبا داد شمع در نفسی
ز شمع روی تواش چون رسيد پروانه
مرا به دور لب دوست هست پيمانی
که بر زبان نبرم جز حديث پيمانه
حديث مدرسه و خانقه مگوی که باز
فتاد در سر حافظ هوای ميخانه
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 25 Nov 2025 - 561 - از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه ۴۲۶
غزل نمره ۴۲۶
از خون دل نوشتم نزديک دوست نامه
اني رايت دهرا من هجرک القيامه
دارم من از فراقش در ديده صد علامت
ليست دموع عيني هذا لنا العلامه
هر چند کآزمودم از وی نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه
پرسيدم از طبيبی احوال دوست گفتا
في بعدها عذاب في قربها السلامه
گفتم ملامت آيد گر گرد دوست گردم
و الله ما راينا حبا بلا ملامه
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شيرين
حتي يذوق منه کاسا من الکرامه
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 23 Nov 2025 - 560 - دامنکشان همیشد در شَرب زرکشیده ۴۲۵
غزل نمره ۴۲۵
مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن
دامنکشان همیشد در شرب زرکشيده
صد ماهرو ز رشکش جيب قصب دريده
از تاب آتش می بر گرد عارضش خوی
چون قطرههای شبنم بر برگ گل چکيده
لفظی فصيح شيرين، قدی بلند چابک
رویی لطيف زيبا، چشمی خوش کشيده
ياقوت جانفزايش از آب لطف زاده
شمشاد خوشخرامش در ناز پروريده
آن لعل دلکشش بين وان خندهی پرآشوب
وان رفتن خوشش بين وان گام آرميده
آن آهوی سيهچشم از دام ما برون شد
ياران چه چاره سازم با اين دل رميده؟
زنهار تا توانی اهل نظر ميازار
دنيا وفا ندارد ای نور هر دو ديده
تا کی کشم عتيبت از چشم دلفريبت
روزی کرشمهای کن ای يار برگزيده
گر خاطر شريفت رنجيده شد ز حافظ
بازآ که توبه کرديم از گفته و شنيده
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 22 Nov 2025 - 559 - از من جدا مشو که توام نور دیدهای ۴۲۴
غزل نمره ۴۲۴
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
از من جدا مشو که توام نور ديدهای
آرام جان و مونس قلب رميدهای
از دامن تو دست ندارند عاشقان
پيراهن صبوری ايشان دريدهای
از چشم زخم دهر مبادت گزند از آنک
در دلبری به غايت خوبی رسيدهای
منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان
معذور دارمت که تو او را نديدهای
آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا
بيش از گليم خويش مگر پا کشيدهای؟
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 19 Nov 2025 - 558 - دوش رفتم به در میکده خوابآلوده ۴۲۳
غزل نمره ۴۲۳
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
دوش رفتم به در ميکده خوابآلوده
خرقه تردامن و سجاده شرابآلوده
آمد افسوسکنان مغبچهی بادهفروش
گفت بيدار شو ای رهرو خوابآلوده
شستوشویی کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده
به هوای لب شيرينپسران چند کنی
جوهر روح به ياقوت مذاب آلوده؟
به طهارت گذران منزل پيری و مکن
خلعت شيب چو تشريف شباب آلوده
پاک و صافی شو و از چاه طبيعت به درآی
که صفایی ندهد آب ترابآلوده
گفتم ای جان جهان دفتر گل عيبی نيست
که شود فصل بهار از می ناب آلوده
آشنايان ره عشق در اين بحر عميق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت حافظ لغز و نکته به ياران مفروش
آه از اين لطف به انواع عتاب آلوده
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 18 Nov 2025 - 557 - در سرای مغان رفته بود و آبزده ۴۲۱
غزل نمره ۴۲۱
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
در سرای مغان رفته بود و آبزده
نشسته پير و صلایی به شيخ و شاب زده
سبوکشان همه در بندگيش بسته کمر
ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده
شعاع جام و قدح نور ماه پوشيده
عذار مغبچگان راه آفتاب زده
عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز
شکسته کسمه و بر برگ گل گلاب زده
ز شور و عربدهی شاهدان شيرين کار
شکر شکسته سمن ريخته رباب زده
سلام کردم و با من به روی خندان گفت
که ای خمارکش مفلس شرابزده
که اين کند که تو کردی؟ به ضعف همت و رای
ز گنجخانه شده خيمه بر خراب زده
وصال دولت بيدار ترسمت ندهند
که خفتهای تو در آغوش بخت خوابزده
بيا به ميکده حافظ که بر تو عرضه کنم
هزار صف ز دعاهای مستجابزده
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 16 Nov 2025 - 556 - ای که با سلسلهی زلف دراز آمدهای ۴۲۲
غزل نمره ۴۲۲
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
ای که با سلسلهی زلف دراز آمدهای
فرصتت باد که ديوانهنواز آمدهای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
چون به پرسيدن ارباب نياز آمدهای
پيش بالای تو ميرم چه به صلح و چه به جنگ
چون به هر حال برازندهی ناز آمدهای
آب و آتش به هم آميختهای از لب لعل
چشم بد دور که بس شعبدهباز آمدهای
آفرين بر دل نرم تو که از بهر ثواب
کشته غمزهی خود را به نماز آمدهای
زهد من با تو چه سنجد که به يغمای دلم
مست و آشفته به خلوتگه راز آمدهای
گفت حافظ دگرت خرقه شرابآلودهست
مگر از مذهب اين طايفه بازآمدهای؟
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsMon, 17 Nov 2025 - 555 - ناگهان پرده برانداختهای يعنی چه ۴۲۰
غزل نمره ۴۲۰
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
ناگهان پرده برانداختهای يعنی چه
مست از خانه برون تاختهای يعنی چه
زلف در دست صبا گوش به فرمان رقيب
اين چنين با همه درساختهای يعنی چه
شاه خوبانی و منظور گدايان شدهای
قدر اين مرتبه نشناختهای يعنی چه
نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی
بازم از پای درانداختهای يعنی چه
سخنت رمز دهان گفت و کمر سر ميان
و از ميان تيغ به ما آختهای يعنی چه
هر کس از مهرهی مهر تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باختهای يعنی چه
حافظا در دل تنگت چو فرود آمد يار
خانه از غير نپرداختهای يعنی چه
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 15 Nov 2025 - 554 - وصال او ز عمر جاودان به ۴۱۹
غزل نمره ۴۱۹
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشيرم زد و با کس نگفتم
که راز دوست از دشمن نهان به
به داغ بندگی مردن بر اين در
به جان او که از ملک جهان به
خدا را از طبيب من بپرسيد
که آخر کی شود اين ناتوان به
گلی کان پايمال سرو ما گشت
بود خاکش ز خون ارغوان به
به خلدم دعوت ای زاهد مفرما
که اين سيب زنخ زان بوستان به
دلا دايم گدای کوی او باش
به حکم آن که دولت جاودان به
جوانا سر متاب از پند پيران
که رای پير از بخت جوان به
شبی میگفت حافظ کس نديدهست
ز مرواريد گوشم در جهان به
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 12 Nov 2025 - 553 - گر تیغ بارد در کوی آن ماه ۴۱۸
غزل نمره ۴۱۸
مستفعلنفع مستفعلنفع
گر تيغ بارد در کوی آن ماه
گردن نهاديم الحکم لله
آيين تقوا ما نيز دانيم
ليکن چه چاره با بخت گمراه
ما شيخ و واعظ کمتر شناسيم
يا جام باده يا قصه کوتاه
من رند و عاشق در موسم گل
آن گاه توبه؟ استغفرالله
مهر تو عکسی بر ما نيفکند
آيينهرويا! آه از دلت آه
الصبرٌ مُرٌّ و العمرُ فانٍ
يا ليت شعری حَتام القاه
حافظ چه نالی؟ گر وصل خواهي
خون بايدت خورد در گاه و بیگاه
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 11 Nov 2025 - 552 - عیشم مدام است از لعل دلخواه ۴۱۷
غزل نمره ۴۱۷
مستفعلنفع مستفعلنفع
عيشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش به بر کش
گه جام زر کش گه لعل دلخواه
ما را به رندی افسانه کردند
پيران جاهل شيخان گمراه
از دست زاهد کرديم توبه
و از فعل عابد استغفرالله
جانا چه گويم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه
کافر مبيناد اين غم که ديدهست
از قامتت سرو از عارضت ماه
شوق لبت برد از ياد حافظ
درس شبانه ورد سحرگاه
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsMon, 10 Nov 2025 - 551 - خنک نسیم معنبر شمامهی دلخواه ۴۱۶
غزل نمره ۴۱۶
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
خنک نسيم معنبر شمامهای دلخواه
که در هوای تو برخاست بامداد پگاه
دليل راه شو ای طاير خجستهلقا
که ديده آب شد از شوق خاک آن درگاه
به ياد شخص نزارم که غرق خون دل است
هلال را ز کنار افق کنيد نگاه
منم که بی تو نفس میکشم؟ زهی خجلت
مگر تو عفو کنی ور نه چيست عذر گناه؟
ز دوستان تو آموخت در طريقت مهر
سپيدهدم که صبا چاک زد شعار سياه
به عشق روی تو روزی که از جهان بروم
ز تربتم بدمد سرخگل به جای گياه
مده به خاطر نازک ملالت از من زود
که حافظ تو خود اين لحظه گفت بسم الله
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 09 Nov 2025 - 550 - ای پیک راستان خبر یار ما بگو ۴۱۵
غزل نمره ۴۱۵
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
ای پيک راستان خـبر يار ما بگو
احوال گل به بلبل دستانسرا بگو
ما محرمان خلوت انسيم غم مخور
با يار آشنا سخن آشنا بگو
جانپرور است قصهی ارباب معرفت
رمزی برو بپرس حديثی بيا بگو
بر اين فقير نامهی آن محتشم بخوان
با اين گدا حکايت آن پادشا بگو
برهم چو میزد آن سر زلفين مشکبار
با ما سر چه داشت؟ ز بهر خدا بگو
جانها ز دام زلف چو بر خاک میفشاند
بر آن غريب ما چه گذشت از هوا بگو
هر کس که گفت خاک در دوست توتياست
گو اين سخن معاينه در چشم ما بگو
آن کس که منع ما ز خرابات میکند
گو در حضور پير من اين ماجرا بگو
گر ديگرت بر آن در دولت گذر بود
بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو
هر چند ما بديم تو ما را بدان مگير
شاهانه ماجرای گناه گدا بگو
آن می که در سبو دل صوفی به عشوه برد
کی در قدح کرشمه کند ساقیا بگو
حافظ گرت به مجلس او راه میدهند
می نوش و ترک زرق ز بهر خدا بگو
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 08 Nov 2025 - 549 - گلبن عیش میدمد ساقی گلعذار کو ۴۱۴
غزل نمره ۴۱۴
مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن
گلبن عيش میدمد ساقی گلعذار کو؟
باد بهار میوزد بادهی خوشگوار کو؟
هر گل نو ز گلرخی ياد همیکند ولی
گوش سخنشنو کجا ديدهی اعتبار کو؟
مجلس بزم عيش را غاليهی مراد نيست
ای دم صبح خوشنفس نافهی زلف يار کو؟
حسنفروشی گلم نيست تحمل ای صبا
دست زدم به خون دل بهر خدا نگار کو؟
شمع سحرگهی اگر لاف ز عارض تو زد
خصم زباندراز شد خنجر آبدار کو؟
گفت مگر ز لعل من بوسه نداری آرزو؟
مردم از اين هوس ولی قدرت و اختيار کو؟
حافظ اگر چه در سخن خازن گنج حکمت است
از غم روزگار دون طبع سخنگزار کو؟
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 05 Nov 2025 - 548 - خط عذار یار که بگرفت ماه از او ۴۱۳
غزل نمره ۴۱۳
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
خط عذار يار که بگرفت ماه از او
خوش حلقهایست ليک به در نيست راه از او
ابروی دوست گوشهی محراب دولت است
آنجا بسای چهره و حاجت بخواه از او
ای جرعهنوش مجلس جم سينه پاک دار
کآيينهایست جام جهانبين که آه از او
کردار اهل صومعهام کرد میپرست
اين دود بين که نامهی من شد سياه از او
سلطان غم هر آنچه تواند بگو بکن
من بُردهام به بادهفروشان پناه از او
ساقی چراغ می به ره آفتاب دار
گو برفروز مشعلهی صبحگاه از او
آبی به روزنامهی اعمال ما فشان
بتوان مگر سترد حروف گناه از او
حافظ که راه مجلس عشاق ساز کرد
خالی مباد عرصهی اين بزمگاه از او
آيا در اين خيال که دارد گداي شهر
روزی بود که ياد کند پادشاه از او؟
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 04 Nov 2025 - 547 - مرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمانابرو ۴۱۲
غزل نمره ۴۱۲
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد ديد از آن چشم و از آن ابرو
غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی
نگارينگلشنش روی است و مشکينسايبان ابرو
هلالی شد تنم زين غم که با طغرای ابرويش
که باشد مه که بنمايد ز طاق آسمان ابرو
رقيبان غافل و ما را از آن چشم و جبين هر دم
هزاران گونه پيغام است و حاجب در ميان ابرو
روان گوشهگيران را جبينش طرفه گلزاريست
که بر طرف سمنزارش همیگردد چمان ابرو
دگر حور و پری را کس نگويد با چنين حسنی
که اين را اين چنين چشم است و آن را آن چنان ابرو
تو کافردل نمیبندی نقاب زلف و میترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
اگر چه مرغ زيرک بود حافظ در هواداری
به تير غمزه صيدش کرد چشم آن کمان ابرو
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsMon, 03 Nov 2025 - 546 - تاب بنفشه میدهد طرهی مشکسای تو ۴۱۱
غزل نمره ۴۱۱
مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن
تاب بنفشه میدهد طرهی مشکسای تو
پردهی غنچه میدرد خندهی دلگشای تو
ای گل خوشنسيم من بلبل خويش را مسوز
کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمی میکشم از برای تو
دولت عشق بين که چون از سر فقر و افتخار
گوشهی تاج سلطنت میشکند گدای تو
خرقهی زهد و جام می گر چه نه درخور هماند
اين همه نقش میزنم از جهت رضای تو
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر
کاين سر پرهوس شود خاک در سرای تو
شاهنشين چشم من تکيهگه خيال توست
جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو
خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن
حافظ خوشکلام شد مرغ سخنسرای تو
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 02 Nov 2025 - 545 - ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو ۴۱۰
غزل نمره ۴۱۰
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان
ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
زينت تاج و نگين از گوهر والای تو
آفتاب فتح را هر دم طلوعی میدهد
از کلاه خسروی رخسار مهسيمای تو
جلوهگاه طاير اقبال باشد هر کجا
سايه اندازد همای چترگردونسای تو
از رسوم شرع و حکمت با هزاران اختلاف
نکتهای هرگز نشد فوت از دل دانای تو
آب حيوانش ز منقار بلاغت میچکد
طوطی خوشلهجه يعنی کلک شکرخای تو
گر چه خورشيد فلک چشم و چراغ عالم است
روشناییبخش چشم اوست خاک پای تو
آنچه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار
جرعهای بود از زلال جام جانافزای تو
عرض حاجت در حريم حضرتت محتاج نيست
راز کس مخفی نماند با فروغ رای تو
خسروا پيرانهسر حافظ جوانی میکند
بر اميد عفو جانبخش گنهفرسای تو
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 01 Nov 2025 - 544 - ای خونبهای نافهی چین خاک راه تو ۴۰۹
غزل نمره ۴۰۹
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
ای خونبهای نافهی چين خاک راه تو
خورشيد سايهپرور طرف کلاه تو
نرگس کرشمه میبرد از حد برون خرام
ای جان فدای شيوهی چشم سياه تو
خونم بخور که هيچ ملک با چنین جمال
از دل نيايدش که نويسد گناه تو
آرام و خواب خلق جهان را سبب تویی
زان شد کنار ديده و دل تکيه گاه تو
با هر ستارهای سر و کار است هر شبم
از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو
ياران همنشين همه از هم جدا شدند
ماييم و آستانهی دولتپناه تو
*یار بدان مباش که مانند بخت نیک
یار تو باد هر که بود نیکخواه تو
حافظ طمع مبر ز عنايت که عاقبت
آتش زند به خرمن غم دود آه تو
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 29 Oct 2025 - 543 - ای آفتاب آينهدار جمال تو ۴۰۸
غزل نمره ۴۰۸
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان
ای آفتاب آينهدار جمال تو
مشک سياه مجمرهگردان خال تو
صحن سرای ديده بشستم ولی چه سود
کاين گوشه نيست درخور خيل خيال تو
اين نقطهی سياه که آمد مدار نور
عکسیست در حديقهی بينش ز خال تو
در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حسن
يا رب مباد تا به قيامت زوال تو
مطبوعتر ز نقش تو صورت نبست باز
طغرانويس ابروی مشکين مثال تو
در چين زلفش ای دل مسکين چگونهای؟
کآشفته گفت باد صبا شرح حال تو
برخاست بوی گل ز در آشتی درآی
ای نوبهار ما رخ فرخندهفال تو
تا آسمان ز حلقهبهگوشان ما شود
کو عشوهای ز ابروی همچون هلال تو
تا پيش بخت باز رَوم تهنيتکنان
کو مژدهای ز مقدم عيد وصال تو؟
در پيش شاه عرض کدامين جفا کنم
شرح نيازمندی خود يا ملال تو؟
حافظ در اين کمند سر سرکشان بسیست
سودای کج مپز که نباشد مجال تو
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 28 Oct 2025 - 542 - مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو ۴۰۷
غزل نمره ۴۰۷
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو
يادم از کشتهی خويش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخفتيدی و خورشيد دميد
گفت با اين همه از سابقه نوميد مشو
گر روی پاک و مجرد چو مسيحا به فلک
از چراغ تو به خورشيد رسد صد پرتو
تکيه بر اختر شبگرد مکن کاين عيار
تاج کاووس ببرد ربود و کمر کيخسرو
گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش
دور خوبی گذران است نصيحت بشنو
چشم بد دور ز خال تو که در عرصهی حسن
بيدقی راند که برد از مه و خورشيد گرو
آسمان گو مفروش اين عظمت کاندر عشق
خرمن مه به جویی خوشهی پروين به دو جو
آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت
حافظ اين خرقهی پشمينه بينداز و برو
الحاقی:
هرکه در مزرعه دل تخم وفا سبز نکرد
زردرویی کشد از حاصل خود گاه درو
اندر این دایره میباش چو دف حلقهبهگوش
ور قفایی خوری از دایرهی خویش مرو
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsMon, 27 Oct 2025 - 541 - گفتا برون شدی به تماشای ماه نو ۴۰۶
غزل نمره ۴۰۶
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
از ماه ابروان منت شرم باد رو
عمریست تا دلم ز اسیران زلف توست
غافل ز حفظ جانب ياران خود مشو
مفروش عطر عقل به هندوی زلف ما
کان جا هزار نافهی مشکين به نيم جو
تخم وفا و مهر در اين کهنهکشتهزار
آنگه عيان شود که رسد موسم درو
ساقی بيار باده که رمزی بگويمت
از سر اختران کهنسير و ماه نو
شکل هلال هر سر مه میدهد نشان
از افسر سيامک و ترک کلاه زو
حافظ جناب پير مغان مامن وفاست
درس حديث عشق بر او خوان و زو شنو
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 26 Oct 2025 - 540 - به جان پیر خرابات و حق صحبت او ۴۰۵
غزل نمره ۴۰۵
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
به جان پير خرابات و حق صحبت او
که نيست در سر من جز هوای خدمت او
بهشت اگر چه نه جای گناهکاران است
بيار باده که مستظهرم به همت او
چراغ صاعقهی آن سحاب روشن باد
که زد به خرمن ما آتش محبت او
بر آستانهی ميخانه گر سری بينی
مزن به پای که معلوم نيست نيت او
بيا که دوش به مستی سروش عالم غيب
نويد داد که عام است فيض رحمت او
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که نيست معصيت و زهد بی مشيت او
نمیکند دل من ميل زهد و توبه ولی
به نام خواجه بکوشيم و فر دولت او
مدام خرقهی حافظ به باده در گرو است
مگر ز خاک خرابات بود فطرت او
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 25 Oct 2025 - 539 - میفکن بر صف رندان نظری بهتر از این ۴۰۴
غزل نمره ۴۰۴
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
میفکن بر صف رندان نظری بهتر از اين
بر در ميکده میکن گذری بهتر از اين
در حق من لبت اين لطف که میفرمايد
سخت خوب است وليکن قدری بهتر از اين
آن که فکرش گره از کار جهان بگشايد
گو در اين کار بفرما نظری بهتر از اين
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
برو ای خواجهی عاقل هنری بهتر از اين؟
دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم
مادر دهر ندارد پسری بهتر از اين
من چو گويم که قدح نوش و لب ساقی بوس
بشنو از من که نگويد دگری بهتر از اين
کلک حافظ شکرين ميوه نباتیست بچين
که در اين باغ نبينی ثمری بهتر از اين
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 22 Oct 2025 - 538 - شراب لعل کش و روی مهجبينان بین ۴۰۳
غزل نمره ۴۰۳
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
شراب لعل کش و روی مهجبينان بين
خلاف مذهب آنان جمال اينان بين
به زير دلق ملمع کمندها دارند
درازدستی اين کوتهآستينان بين
به خرمن دو جهان سر فرو نمیآرند
دماغ و کبر گدايان و خوشهچينان بين
بهای نيم کرشمه هزار جان طلبند
نياز اهل دل و ناز نازنينان بين
حقوق صحبت ما را به باد داد و برفت
وفای صحبت ياران و همنشينان بين
اسير عشق شدن چارهی خلاص من است
ضمير عاقبتانديش پيشبينان بين
کدورت از دل حافظ ببرد صحبت دوست
صفای همت پاکان و پاکدينان بين
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 21 Oct 2025 - 537 - نکتهای دلکش بگویم خال آن مهرو ببین ۴۰۲
غزل نمره ۴۰۲
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
نکتهای دلکش بگويم خال آن مهرو ببين
عقل و جان را بستهی زنجير آن گيسو ببين
عيب دل کردم که وحشیوضع و هرجایی مباش
گفت چشم شيرگير و غنج آن آهو ببين
حلقهی زلفش تماشاخانهی باد صباست
جان صد صاحب دل آن جا بستهی يک مو ببين
عابدان آفتاب از دلبر ما غافلند
ای ملامتگو خدا را رو مبين آن رو ببين
زلف دلدزدش صبا را بند بر گردن نهاد
با هواداران رهرو حيلهی هندو ببين
اين که من در جستجوی او ز خود فارغ شدم
کس نديدهست و نبيند مثلش از هر سو ببين
حافظ ار در گوشهی محراب مینالد رواست
ای نصيحتگو خدا را آن خم ابرو ببين
از مراد شاه منصور ای فلک سر برمتاب
تيزی شمشير بنگر قوت بازو ببين
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsMon, 20 Oct 2025 - 536 - چون شوم خاک رهش دامن بیافشاند ز من ۴۰۱
غزل نمره ۴۰۱
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
چون شوم خاک رهش دامن بيفشاند ز من
ور بگويم دل بگردان رو بگرداند ز من
روی رنگين را به هر کس مینمايد همچو گل
ور بگويم بازپوشان بازپوشاند ز من
چشم خود را گفتم آخر يک نظر سيرش ببين
گفت میخواهیمگر تا جوی خون راند ز من
او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود
کام بستانم از او يا داد بستاند ز من
گر چو شمعش پيش ميرم بر غمم خندان شود
ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من
دوستان جان دادهام بهر دهانش بنگريد
کو به چيزی مختصر چون باز میماند ز من
گر چو فرهادم به تلخی جان برآيد باک نيست
بس حکايتهای شيرين باز میماند ز من
صبر کن حافظ که گر زين دست باشد درس غم
عشق در هر گوشهای افسانهای خواند ز من
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSun, 19 Oct 2025 - 535 - بالابلند عشوهگر نقشباز من ۴۰۰
غزل نمره ۴۰۰
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
بالابلند عشوهگر نقشباز من
کوتاه کرد قصه زهد دراز من
ديدی دلا که آخر پيری و زهد و علم
با من چه کرد ديده معشوقهباز من؟
میترسم از خرابی ايمان که میبرد
محراب ابروی تو حضور نماز من
گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق
غماز بود اشک و عيان کرد راز من
مست است يار و ياد حريفان نمیکند
ذکرش به خير ساقی مسکيننواز من
يا رب کی آن صبا بوزد کز نسيم آن
گردد شمامهی کرمش کارساز من
نقشی بر آب میزنم از گريه حاليا
تا کی شود قرين حقيقت مجاز من
بر خود چو شمع خندهزنان گريه میکنم
تا با تو سنگدل چه کند سوز و ساز من
زاهد چو از نماز تو کاری نمیرود
هم مستی شبانه و راز و نياز من
حافظ ز گريه سوخت بگو حالش ای صبا
با شاه دوستپرور دشمنگداز من
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsSat, 18 Oct 2025 - 534 - کرشمهای کن و بازار ساحری بشکن ۳۹۹
غزل نمره ۳۹۹
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
کرشمهای کن و بازار ساحری بشکن
به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن
به باد ده سر و دستار عالمی، يعنی
کلاهگوشه به آيين سروری بشکن
به زلف گوی که آيين دلبری بگذار
به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن
برون خرام و ببر گوی خوبی از همهکس
سزای حور بده رونق پری بشکن
به آهوان نظر شير آفتاب بگير
به ابروان دوتا قوس مشتری بشکن
چو عطرسای شود زلف سنبل از دم باد
تو قيمتش به سر زلف عنبری بشکن
چو عندليب فصاحت فروشد ای حافظ
تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsWed, 15 Oct 2025 - 533 - ای نور چشم من سخنی هست گوش کن ۳۹۸
غزل نمره ۳۹۸
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن
پيران سخن ز تجربه گويند گفتمت
هان ای پسر که پير شوی پند گوش کن
در راه عشق وسوسهی اهرمن بسیست
پيش آی و گوش دل به پيام سروش کن
تسبيح و خرقه لذت مستی نبخشدت
همت در اين عمل، طلب از میفروش کن
بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق
خواهی که زلف يار کشی ترک هوش کن
با دوستان مضايقه در عمر و مال نيست
صد جان فدای يار نصيحت نيوش کن
برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند
ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن
ساقی که جامت از می صافی تهی مباد
چشم عنايتی به من دردنوش کن
سرمست در قبای زرافشان چو بگذری
يک بوسه نذر حافظ پشمينهپوش کن
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donationsTue, 14 Oct 2025
Podcasts similares a رواق / Ravaq
El Partidazo de COPE COPE
Herrera en COPE COPE
La Linterna COPE
Es la Mañana de Federico esRadio
La noche de Cuesta esRadio
Hondelatte Raconte Europe 1
Au Coeur du Crime Europe1
Affaires sensibles France Inter
LEGEND Guillaume Pley
El colegio invisible OndaCero
La Rosa de los Vientos OndaCero
Les grands dossiers de l'Histoire par Franck Ferrand Radio Classique
Espacio en blanco Radio Nacional
Enquêtes criminelles RTL
Entrez dans l'Histoire RTL
Le grand récit RTL
Les Grosses Têtes RTL
L'Heure Du Crime RTL
Parlons-nous RTL
El Larguero SER Podcast
SER Historia SER Podcast
Todo Concostrina SER Podcast
Un Libro Una Hora SER Podcast
HISTORIAS DE LA HISTORIA VIVA RADIO