Filtrar por género

رادیو ری وی یو

رادیو ری وی یو

امیر شبگیر

رادیو ری‌وی‌یو پادکستی با محوریت موسیقی که در پاییز ١٣٩٣ آغاز به کار کرد و در مدت یک سال در فصل اول خود سی برنامه تولید و منتشر کرد. در روزهایی که اقبال از پادکست و آشنایی عمومی با این مدیوم بسیار اندک بود، رادیو ری‌وی‌یو در کنار چند پادکست دیگه از انگشت شمار پادکست فارسی زبان بود و به دلیل عدم وجود هیچ کدام از اپلیکیشن‌های پادکست گیری که امروز به راحتی در دسترس هست؛امکان نشر و معرفی بسیار سخت و محدود به فیس‌بوکی می‌شد که هنوز فیلتر نشده بود. از روزهایی صحبت می‌کنیم که حداکثر زمان ممکن برای آپلود ویدیو

11 - #001 - The Beatles _ Radio Review
0:00 / 0:00
1x
  • 11 - #001 - The Beatles _ Radio Review

    سالِ 1959. دورانِ درخشانِ راک اند رولِ آمریکا به پایان رسیده. هواپیمایِ بادی هالی، ستاره‌‌یِ عینکیِ راک اند رول، سوم فوریه سقوط می‌‌کنه، الویس پرزلی سالِ دومِ خدمتِ سربازی‌‌اش را پشتِ سر میگذاره، لیتل ریچارد موسیقی را کنار گذاشته و دورِ آمریکا مردم را موعظه می‌‌کنه، جری لی لوئیس و چاک بری درگیرِ رسواییِ پیولا (Payola) هستن و سرنوشتشان نامعلومه. پدیده‌‌ای که سالِ 1951 با Mama It’s Alright ِ الویس شروع شده بود به نظر به آخر عمرش رسیده. تا اینکه... (پیشنهاد: برایِ زیرِ وُیس اور قطعه‌‌یِ I Wanna Hold Your Hand اولین شماره‌‌یِ یکِ چارت آمریکا از بیتلز)... انگلیسی‌‌ها از راه می‌‌رسند و دوباره آمریکا را تصرف میکنن؛ این بار نه با توپ و تفنگ و سرنیزه که با رولینگ استونز و انیمالز (The Animals) و هالیز (The Hollies) و یارد بردز (The Yardbirds) و بیتلز. این پسرکانِ لیورپولی و منچستری و نیوکاسلی و لندنی به قولِ اریکِ بِردِنِ (Eric Burden) دیوانه، خواننده‌‌یِ گروهِ انیمالز دست می‌‌کنن تویِ سطلِ آشغالِ موسیقیِ آمریکا و ازش فرهنگ بیرون میکشن. هر کدوم از این گروها جدا از شهرت و محبوبیتی که در دورانِ فعالیتِ خودشون به دست آوردن، پلی شدن بین راک اند رولِ دهه‌‌یِ پنجاهِ آمریکا و راکِ دهه‌‌یِ شصتِ بریتانیا و مقدماتِ ظهورِ سبک‌‌هایِ متولدِ نیمه‌‌یِ دومِ دهه‌‌یِ شصت مثلِ هارد راک، سایکدلیک راک و پروگرسیو راک را فراهم کردن. اما در این میان شهرتِ عامِ بیتلز و تاثیری که بر موسیقیِ دورانِ پس از خود گذاشتند بیش از دیگر گروه‌‌ها بود. جان لنون، خواننده و نوازنده‌‌یِ گیتار، پل مک‌‌کارتنی،خواننده و نوازنده‌‌یِ بیس، جرج هریسون، خواننده و نوازنده‌‌یِ گیتار و ریچارد استارکی ملقب به رینگو استار، خواننده و نوازنده‌‌یِ دارمز، سالِ 1960 در بندرِ لیورپول به هم پیوستند و تا جداییِ رسمیشان در 1970 سیزده آلبوم منتشر کردند و بدل شدند به پرفروش ترین و محبوب‌‌ترین گروه‌‌ بریتانیا و آمریکا. علاقه‌‌یِ مردم به بیتل‌‌ها آنقدر زیاد بود که عملا به یک پدیده‌‌یِ اجتماعی به نامِ بیتلمانیا یا بیتل-شیدایی منجر شد و فشن و مدلِ مویِ خاص خود را به همراه آورد. اما بزنگاهِ تاریخیِ بیتل‌‌ها دقیقا وقتی بود که از سالِ 1966 به بعد آگاهانه تلاش کردند از این شهرت بکاهند و شمایلِ خودشان به عنوانِ گروهِ پاپی بزن و بکوب را دگرگون کنند. خستگیِ بیتل‌‌ها از نداشتنِ زندگیِ خصوصی و مدام در معرضِ توجه بودن، تغییر خل و خویِ آن‌‌ها که نتیجه‌‌یِ طبیعیِ بالاتر رفتنِ سنشان و آشنایی با جریان‌‌هایِ فکری و مرام‌‌هایِ اجتماعیِ مختلف بود، جنجالی که مصاحبه‌‌یِ لنون در آمریکا به پا کرد و باعث شد گروه-هایِ تندرویِ مذهبی از جمله کو کلوس کلن‌‌هایِ نیویورک به وضوح جلویِ دوربین‌‌ تلویزیون آن‌‌ها را تهدید کنند، همه و همه از دلایلِ این تغییرِ رویه و جهت بودند. این دورانِ جدید بیتلزِ دیگری با خود همراه داشت، بیتلزی که دیگر اجرایِ زنده برگزار نمی-کرد و بیشتر وقت و تمرکزِ اعضایش صرفِ تولید موسیقی در استودیو می‌‌شد. از این فصل به بعد بود که شاهکارهایِ موسیقیِ دهه‌‌یِ شصت یکی پشتِ دیگری متولد شدند. از رابر سول تا ابی رود، بیتل‌‌ها تویِ همه‌‌یِ سوراخ سمبه‌‌هایِ موسیقیِ عصرِ خود بی هیچ هراسی سرک کشیدند و این بار جاودانگی‌‌شان را نه از منظرِ ستاره‌‌هایی پاپیولار که در جایگاهِ موزیسین‌‌هایی درجه یک تثبیت کردند. پس از فروپاشیِ آن‌‌ها در سالِ 1970، هر کدام از بیتل‌‌ها به راهِ خود ادامه دادند و همچنان ستاره باقی ماندند. تا هشتمِ دسامبرِ 1980 اولین ضلعِ فَب فور (چهارتایِ فوق-العاده) شکسته شد. جان لنون شب از استودیو به خانه‌‌اش در محله‌‌یِ داکوتایِ نیویورک برمی‌‌گشت که جنابِ مارک دیوید چاپمنِ... (فحشِ خوار و مادرِ به سلیقه‌‌یِ هوستِ گرامی) با پنج گلوله از پا در آوردش. نوامبرِ بیست و یک سالِ بعد هم جرج هریسون ملقب به مردمِ سوم نهایتا بازنده‌‌یِ جنگ علیهِ سرطانِ سینه‌‌اش شد و به آرامشِ ابدی پیوست. پل مک‌‌کارتنی و ریچارد استارکی همچنان حرفه‌‌یِ خودشان را دنبال می‌‌کنند و جهان را جایی اندکی قابلِ تحمل‌‌تر. شماره‌‌یِ صفرِ رادیو ری وی یو را با قطعه‌‌یِ راهِ دراز و پر پیچ و خم از بیتل‌‌ها به پایان بردیم. حالا در این شماره یک ساعتی با بیتل‌‌ها همراه میشیم و با تمرکزِ بیشتر رویِ دورانِ دومِ کاریشان از لابه لایِ قطعاتِ درخشان و جاودانه‌‌یِ آن‌‌ها نیم نگاهی میندازیم به تاثیراتِ "تصرف بریتانیایی" یا British Invasion بر موسیقیِ دهه‌‌هایِ شصت و هفتاد....

    Tue, 11 Aug 2020 - 1h 00min
  • 10 - #002 - ABBA _ Radio Review

    واترلو هرچقدر برای ناپلئون بدبیاری داشت، برای اونها خوش یمن بود و پدیده ای به نام «آبا» رو به جهان معرفی کرد. این قطعه نه تنها جایزه‌ی یوروویژن 1974 رو ازآنشون کرد بلکه در سال 2005 و پنجاهمین سالگرد یوروویژن به عنوان بهترین قطعه ی تاریخ این مسابقه انتخاب شد. در این واترلو از جنگ و خون ریزی خبری نیست و خواننده از تسلیم شدنش در برابر عشق می خونه که بنظر خیلی هم ازون بابت ناراحت نیست چون می گه وقتی می بازم احساس می کنم بردم. اما فقط متن ساده ی ترانه و ریتم تلفیقیِ راک و جَز اون نبود که باعث شد واترلو عرصه ی تخت و تاز آبا بشه، بلکه اجرای اون هم فوق العاده بود: تماشاچیا شاهد چیزی بودن که تا اون روز ندیده بودن: لباس های پر زرق وبرق و چکمه-های تختِ نقره ای و قطعه ای جذاب، با تمپوی بالا همراه با رقص خواننده ها. سنت شکنی دیگه ی واترلو هم اجرای قطعه به زبان انگلیسی بود... تا اون مو قع همه ی گروه ها باید به زبان مادری خودشون می-خوندند و آبا با این اجرا تابو رو شکست و راه رو برای سایر گروه ها هموار کرد. خانم ها، آقایان... در این شماره از رادیو ری وی یو با هم همراه میشیم تا یک ساعتی رو با این سوئدی-های پرشور و شر که هر نسلی ازشون خاطره داره بگذرونیم و کارهاشونو باهم ری وی یو کنیم

    Thu, 06 Aug 2020 - 1h 14min
  • 9 - #003 - Simon & Garfunkel _ Radio Review

    وقتی سالِ 1952 پل فردریک سایمن و آرتور آیرا گارفانکلِ یازده ساله رویِ سن رفتند و در نمایشِ آلیس در سرزمین عجایب به ترتیب نقش¬هایِ خرگوشِ سفید و گربه¬یِ چشایر رو بازی کردند، کمتر کسی تصورش رو می¬کرد که 29 سال بعد این دوتا پسرکِ شیطون یک بارِ دیگه شانه به شانه¬یِ هم بایستند و از تماشاگرانشون دلبری کنن. با این تفاوت که این بار محلِ اجرا نه دبستانشون، که سنترال پارکِ نیویورک، تماشاگرا، نه فقط پدر و مادر و معلما و همکلاسیاشون که پانصد هزار هوادارِ دوآتیشه و مسئولِ اعلامِ کنسرت نه معلمِ موسیقیشون، که اِد کاچ، شهردارِ نیویورک بود. این اجرایِ زنده که هفتمین کنسرتِ شلوغِ تاریخ آمریکاست، برایِ دو رفیقِ قدیمی که ده سالی بود از هم جدا شده بودن، حکمِ بازگشتی به روزهایِ خوشِ دهه¬یِ شصت رو داشت. گرچه این وصال هم دیری نپایید و اونا یک سال بعد، یعنی در 1982 برایِ چهارمین و آخرین بار از هم جدا شدند، اما نامشون برایِ همیشه به عنوانِ یکی از محبوب¬ترین گروهایِ فولک-راکِ آمریکایی به هم گره خورد. (خانوم¬ها و آقایان عصرتون به خیر، شما شنوند¬ه¬یِ ویژه¬نامه¬یِ سایمن اند گارفانکل هستید از رادیو ری وی یو.)

    Sun, 09 Aug 2020 - 1h 04min
  • 8 - #006 - Queen [LP] _ Radio Review

    تیم اِستَفل، خواننده‌یِ گروهِ اسمایل، سالِ 1970 تصمیمی گرفت که نتیجه‌اش تاریخِ موسیقیِ راک اند رول را عوض کرد. اما دو سال پیش از این تصمیمِ تاریخی، تیم و برایان میِ، گیتاریستی که در کالجِ ایمپریالِ لندن تحصیل میکرد، گروهِ اسمایل را تشکیل داده بودند و دنبالِ نوازنده¬یِ درامزی میگشتند در سبک سیاقِ میچ میچل و جینجر بیکر. اونا نهایتا راجر تایلور را پیدا کردند و گروهِ کوچکشان شکلی جدی‌تر به خودش گرفت. بدین ترتیب تریویِ اسمایل شروع به نوشتنِ قطعاتِ خودشان و همچنین برگزاریِ اجراهایِ زنده کردند. اسمایل حتی موفق شد در 27 فوریه‌یِ 1969 به رویال آلبرت هال برسد و با مرکوری رکوردز قرارداد بندد. حاصلِ این قرارداد ضبطِ سه قطعه¬یِ Earth ، Step on Me و Doin Allright بود در استودیویِ ترایدنتِ محله‌یِ سوهو. در همین روزها بود که تیم استفل با یکی از همکلاسیهایش در کالجِ ایلینگ آشنا شد. فرخ بولسرا اسمِ این دوست بود که از پدر و مادری پارسی در زنزیبرِ آفریقایِ شرقی به دنیا اومده بود و در هندوستان مدرسه رفته بود و نهایتا در جریانِ انقلاب و آشوبِ زنزیبر همراهِ خانواده‌اش در سنِ 17 سالگی راهی لندن شده بود. فرخ که ساکن محله‌یِ فِلت‌هَم بود، بعد از مهاجرتش به انگلستان نامِ فردی را برایِ خودش برگزید و تصمیم گرفت واردِ کالجِ هنرِ ایلینگ شود. گرچه فردی پیش از این و در دورانِ تحصیلش در مدرسه‌یِ سنت پیتر استعدادش در موسیقی را کشف کرده بود و حتی گروهی به نامِ Hectics تشکیل داده بود، اما بیشتر خودش را در جایگاهِ یک گرافیست و طراحِ لباس میدید و به قولِ برایان می از هرچیزی که جلویِ چشمش بود طرحی میکشید. با این حال فردی به موازاتِ طراحی، موسیقی را هم به شکلِ نیمه وقت پی میگرفت و با گروهِ لیورپولیِ آیبکس که بعدا نامِ خودشون را به Wreckage تغییر دادند، همکاری میکرد. تا اینکه روزی تیم، فردی را به یکی از اجراهایِ اسمایل دعوت کرد. فردی در همان برخوردِ اول شیفته‌یِ گروه و موسیقیشون شد. اما این شیفتگی همراهِ با موضعی انتقادی هم بود. فردی احساس میکرد یک جایِ کار ایراد دارد و این ایراد را در نوعِ اجرا و نحوه¬یِ لباس پوشیدنِ اعضایِ گروه میدید. فردی هربار که برایان، تیم و راجر را میدید آنچه در ذهنِ هنرمندِ خودش میگذشت را بهشان منتقل میکرد. این روند آنقدر ادامه پیدا کرد که یواش یواش تیم را خسته کرد و به این نتیجه رساندش که خلق و خویش به مسیری که اسمایل در آن افتاده بود دیگر نمیخورد. بدین ترتیب تیم استفل از اسمایل جدا شد و به گروهِ پاپ‌ترِ هامپی بانگ، پیوست. برایان و راجر که خواننده و نوازنده‌یِ بیسشون را از دست داده بودند راهی پیشِ پا نمیدیدند مگر اعلامِ پایانِ کارِ اسمایل. اما فردی اونارو مجاب کرد که میتونه جایِ تیم را در گروه بگیره. بدین ترتیب سالِ 1970 با ورودِ رسمیِ فردی بولسرا به اسمایل گروه وارد مرحله¬یِ جدیدی از حیاتِ خودش شد. و این دورانِ نو، نامی نو هم برایِ گروه به همراه داشت: کوئین. بعد از تولدِ کوئین یک سالی طول کشید تا برایان و فردی و راجر بتونند بیسیستِ موردِ علاقه‌شون را پیدا کنند. اونا در این دوران نوازنده‌هایِ زیادی را امتحان کردند و در نهایت این جان دیکان بود که به عنوانِ چهارمین عضوِ گروه انتخاب شد و از اینجا به بعد بود که ترکیبِ کلاسیکِ کوئین شکل گرفت. اما پازلِ کوئین همچنان یک قطعه کم داشت. در روزهایی که اعضاءِ گروه مشغول آماده کردنِ آلبومِ اولشان بودند، فردی ترانه¬ای نوشت با عنوانِ My Fairy King. در این ترانه فردی خطاب به مادرش میگه: "مادر مرکوری ببین با من چه کردن". گرچه باورش در ابتدا برایِ برایان سخت بود، ولی فردی تصمیمِ خودش را گرفته بود: "از این به بعد من فردی مرکوری هستم." و بدین ترتیب پرسونایی که قرار بود کوئین را از گروهی محلی به شاهزادگانِ عالمِ موسیقی بدل کند هم شکل گرفت و راجر تایلور، جان دیکان، برایان می و فردی مرکوری آماده‌یِ فتحِ جهان شدند....

    Tue, 11 Aug 2020 - 1h 07min
  • 7 - #00۷ - God Save the Queen [EP] _ Radio Review

    سلام عصرتون به خیر. شما شنونده یِ ای پیِ God Save the Queen هستید از رادیو ری وی یو. قطعه یِ اول سه گانهیِ تنمنت فانستر، فلیک آو دِ ریست و لیلی آو دِ ولی از دریم تیِتر... دیسکِ دویِ آلبومِ Black Clouds and Silver Linings ِ دریم تیتر در واقع کاور آلبومی است از بزرگانِ هارد راک، پروگرسیو راک و نیو ویو بریتیش متالی از جمله رِینبو، کینگ کریمزون، آیِرن مِیدن و کوئین. مایک پورتنوی در آخرین همکاریش با دریم تیتر فرصتی پیدا کرد تا خوانش خودش از درامزنوازیِ راجر تایلور، آهنگسازِ این قطعه و یکی از درامرهایِ محبوبش را داشته باشد. علاوه بر این پورتنوی که علاقه‌یِ زیادی به بک وکال¬هایِ تایلور در قطعاتِ کوئین داشت، چیزی که در ویدئویِ ساختِ آلبومِ Systematic Chaos و قطعه¬یِ Prophets of War به وضوح آشکار می شود، در این قطعه و دو قطعه یِ بعدیش که چسبیده به هم هستند همراه با جان پتروچی نقشِ بک وکالِ جیمز لَبری را هم بازی می کنند...

    Tue, 11 Aug 2020 - 39min
Mostrar más episodios