Filtra per genere

فرهنگ اصیل ایران / The original culture of Iran

فرهنگ اصیل ایران / The original culture of Iran

DADAR

بنیاد فلسفه‌ی نوین ایران، بر پایه‌ی جهان بینی گوهری و جهان آرایی نخستین ایران، به زبان یابنده‌ی فرهنگ سیمرغی/زنخدایی ایران، فیلسوف منوچهر جمالی

182 - اوج ادبی ۳ مجنون (اشانتیون ادبی۱)
0:00 / 0:00
1x
  • 182 - اوج ادبی ۳ مجنون (اشانتیون ادبی۱)

    لیلی و مجنون . . . آیینه غیب، نخل بلند، اژدهایی بر سر گنج، شهرزاد داستان‌گو، پیر جادوگر، شاگرد فردوسی و آموزگار حافظ، کسی نیست جز نظامی گنجوی که نویسنده یکی از باشکوه‌ترین، شاه‌کار داستان‌های رمزآلود تاریخ ادبیات جهان است.

    نسخه کامل این فایل با پیش‌درآمد و دو بخش نخست آن، همچنین گفتارهای ویژه میان‌رشته‌ای به زبان و پژوهش آقای ایمان فانی

    Music: ONEDAM_Range Mesi

    Sun, 31 May 2026 - 4h 24min
  • 181 - مردم‌شاهی ۴۲ (جمهوری ایرانی)

    فرهنگ‌شهر . . . فرق میان قدرت در جمهوری اسلامی با اندازه در مردم‌شاهی یا جمهوری ایرانی!؟ چو زین بگذری مردم آمد پدید / شد این بندها را سراسر کلید

    پایان این زنجیره گفتارها

    پاینده ایران . . . سرفراز ایرانی

    Wed, 15 Apr 2026 - 25min
  • 180 - مردم‌شاهی ۴۱ (جمهوری ایرانی)

    فرهنگ‌شهر . . . چه چیزی گوهر اندازه و فطرت قدرت را مشخص می‌کند؟ قدرت در همه‌ی گستره‌ها، «قصاصی» فکر می‌کند! قادر، مقتدر، قدرت چیست؟ قدرت، دیگری و دیگران را به انبازی و همآفرینی نمی‌پذیرد، بلکه در همه، خامی، مومی، گلی می‌بیند که می‌تواند با آنها صورتی را که می‌خواهد بدهد. به سخن دیگر، به اندازه‌ای درآورد که می‌خواهد. همان قدر و قدیر و مقدار که در قرآن آمده است. مقتدر خودش نمی‌خواهد که صورت (با اندازه) داشته باشد، یا تابع قانونی و اصلی و فرمانی باشد و بی‌اندازگی را کمال می‌داند. اینجا ناهمخوانی جهان بینی ادیان قدرتی با جهان بینی فرهنگ نخستین ایران که بر پایه‌ی هم تازندگی (با هم تاختن) باشد آشکار می‌شود. علم کردن شبه فلسفه‌ی خلقت جهان با امر و اراده و قدرت، در برابر فلسفه‌ی آفرینش جهان پیدایشی و رویشی و زایشی و زهشی، و سپس خلق انسان همیشه گناهکار با گرفتن حق صورت دهی به خود و کیفریابی همیشگی! در فرهنگ ایران، پیوند اصل (بن) آفرینندگی است و اصل به فرد صورت می‌دهد. ولی در ادیان نوری، همه چیز مجزا و جزء و جزئی می‌شوند و توان آفرینندگی در همجوشی از همه‌ی اجزا گرفته می‌شود. به دیگر سخن مجازات می‌شوند. در زرتشتی‌گری و همه‌ی ادیان پس از آن یک شیوه به کار رفته است، و آن مسخ سازی فرهنگ پیشین و ساختن دین و شریعت جدید با اجزای واژگونه شده‌ی آنست. برای نمونه واژه‌ی پاد که در پادشاه و پاداش و پادرم و پادوند... می‌آید، به پا می‌گفتیم، که به چمای همراه و جفت بود. در میترائیسم از آن پادزهر ساختند، که معنای ضد یا مقابل و مخالف را می‌دهد! یا کلمه‌ی قصاص در دوره‌ی پیش از اسلام مکه که فرهنگ زنخدایی (ارتایی) ایرانی (حوزه تمدنی ایران) رایج بوده است، به کل معنای دیگری از امروز آن داشته است! قصاص اصل جفتی بوده است که سرچشمه زندگیست. همان گونه که در قصاص ذهنیت قرآنی پس از آن بدون درک و فهم و در نظر گرفتن ریشه آن آمده است که: در قصاص برای شما زندگی هست! قصاصی که در اصل پیوندگاه بوده است، مسخ به قتل‌گاه و شکنجه‌گاه، زشت و پست می‌شود!؟ هر روزتان نوروز ... نوروزتان پیروز

    Fri, 20 Mar 2026 - 36min
  • 179 - مردم‌شاهی ۴۰ (جمهوری ایرانی)

    فرهنگ‌شهر . . . جامعه و حکومت که در ایران به آن شهر (خشتره) می‌گفتیم، در فرهنگ ایران بر شالوده‌ی حقیقت واحد و ایمان به چنین آموزه‌ای و شریعتی و ایدئولوژی نهاده نمی‌شود! بلکه بر پایه‌ی خرد شاد و خودجوش مردمان که در جستن و آزمودن باهم، تازه به تازه به بینش نوین می‌رسند بنا می‌شود. تازه چیزی‌ است که می‌تازد. ثابت و ساکن نیست. آنچه در جنبش و دگرگونی است، همیشه سبز است، و این تجدد و مدرنیته است. در فرهنگ ایران چیزی خدایی است که همیشه تازه می‌شود. بدینسان سیمرغ و مردم اینهمانی با درخت سرو داشتند. این اصل همیشه از نو سبز شونده خرد بهمنی بود که روشنی نهفته در تخم هر انسانی، گوهر هر آدمی بود و در سروش سبز می‌شد و بینش را در هر هنگامی در پیش آگاهی مردم زمزمه می‌کرد. سروش سبزپوش اصل فردیت و خرد ویژه فردی بود. پس خدا پیش ما فرشگرد، به چمای دگرگونی همیشگی بهاری است. رام که در فرهنگ ایران خدای زمان و جشن و شادی بود، در کپی برداری شیعه تبدیل به امام زمان و زشت ساخته شد. به گونه‌ای که رام که دلیل انقلاب فرد در مستقل شدن خردهای مردمان بود، در شیعه‌گری وارونه به کشتار همه‌ی خردها برای نفی استقلال (آزادگی) هر آدمی شد! صائب تبریزی: چو تخم سوخته کز ابر تازه شد داغش / ز باده شد غم و اندوه بیشتر ما را / چو تخم سوخته خاکستر است حاصل من / امید تربیت از نوبهار نیست مرا / از دل برون نمی‌رود امید بخت سبز / هرچند تخم سوخته را نوبهار نیست... ولی این آرزو، این سروش سبزپوش می‌ماند. چراکه در فرهنگ ایران، خرد بهمنی که تخم درون تخم، مینوی درون مینو، ارک یا دژی در دژ است که در دسترس نیست. اینست که بیرون را می‌توان سوزاند، ولی درون را، این خرد و وجدان و بینش زایشی که سرچشمه‌ی آزادی آدمیست را نه. هنگامه=هنگ(هنجیدن)+آمه(آمدن) ، ای آنکه غمگنی و سزاواری / وندر نهان سرشک همی باری / اندر بلای سخت پدید آید / فضل و بزرگمردی و سالاری (رودکی) مراقب عقل عصایی، تئولوژی زده‌ها و ایدئولوژی زده‌ها (خودکشی خرد) باشیم. همان کوری عصاکش کوری دگر شدن! و با نوشیدن و نوشاندن باده‌ای از شهد زندگی فرهنگ گوهری ایران از آن پیشگیری کنیم. دانش فیزیک و شیمی و تکنولوژی که در همه‌ی دنیا یکسان است را می‌شود وارد کرد، ولی فرهنگ و فلسفه‌ی زنده که تراوش جان و خرد خود مردم است را نه! این ماییم که باید خود را از خود بزاییم و از نو بسازیم. مولوی: ما گوش شماییم شما تن زده تا کی / ما مست و خراباتی و بیخود شده تا کی / ما سوخته حالان و شما سیر و ملولان / آخر بنگویید که این قاعده تا کی / دل زیر و زبر گشت مها چند زنی طشت / مجلس همه شوریده بتا عربده تا کی / دی عقل درافتاد و به کف کرده عصایی / در حلقه رندان شده کاین مفسده تا کی / چون ساقی ما ریخت بر او جام شرابی / بشکست در صومعه کاین معبده تا کی / تسبیح بینداخت و ز سالوس بپرداخت / کاین نوبت شادی است غم بیهده تا کی / آن‌ها که خموشند به مستی مزه نوشند / ای در سخن بی‌مزه گرم آمده تا کی... *نهم اسپند امسال، روزی بیاد ماندنی، آغازی دیگر برای ایرانی تازه

    Sat, 28 Feb 2026 - 22min
  • 178 - مردم‌شاهی ۳۹ (جمهوری ایرانی)

    فرهنگ‌شهر . . . فرهنگ ایران نخستین بنیادگذار اخلاق (شایستگی، بایستگی، پسندیدگی) است. اخلاق بر پایه‌ی تنها یک سنجه‌ی پنداری و گفتاری و کرداری با همه‌ی آدمیان پیدایش می‌یابد، بدون استثنا و تبعیض! واژه‌ی مردم، بیان خوشه‌ای است بنام ارتا، که تخم‌های آن در آتش جان آتشکده‌ی هر آدمی نهفته است، و از گوهر او می‌روید و می‌افزاید و می‌گسترد. به همین دلیل مرتخم با اخلاقی کار دارد که به همگوهری و همجانی (همالی) گره خورده است. بدینسان دین مردمی ایران، ناهمخوان با داشتن دو گونه معیار اخلاقی برای مردمان است. اینست که مومن و کافر، خودی و ناخودی، اهورا و اهریمن.. نمی‌شناسد. ما برای رسیدن به شایستگی و بایستگی و پسندیدگی (اخلاق) بایستی خودمان را از ادیان ابراهیمی و همچنین زرتشتی‌گری رها سازیم و نجات بدهیم! همه‌ی این‌ها با خلق دوگانگی از همان آغاز مانند زرتشت که با نفی و کنار گذاشتن مفهوم همزاد که آفرینش از پیوند در فرهنگ نخستین ایران باشد، آغازگر بن اندیشه‌ی دو اصل متضاد با هم می‌شود، که با انتخاب یکی بنام دوست، با دیگری که دشمن شده است بایستی جنگید، که پیایند آن جهاد اسلامی امروزی است و تصمیم کشتن یا نکشتن فقط به امر ایمان و رد قداست جان (گزندناپذیری جان و خرد)! بدانیم و آگاه باشیم که همه‌ی ادیان کذایی نوری، برغم ادعای اخلاقی بودن، اصل فساد و تباهی و نابودی اخلاق در دنیا هستند. ما بیش از هزار سال است که تلاش کرده‌ایم تا اسلام را نرم خو کنیم، ولی پاسخی نگرفته‌ایم جز شمشیر!؟ در فردای ایران آزاد بزودی، خویش‌کاری و برنامه‌ی ما با اسلام و هر آنچه بدان مربوط است، روشن‌تر از روز است دوستان. و با گاه‌شمار ایرانی که اگر نه بیش از هفت هزار سال، دست‌کم با دو هزار و پانصد و هشتاد و چهار بجای هزار و چهارصد و چهار! نوزایی ایران را جشن خواهیم گرفت و به آموزش و پرورش فرهنگ و فلسفه‌ی ایرانی، که براستی این آیین مهر گل سر سبد است خواهیم پرداخت و آن را در جهان خواهیم گسترد

    Sat, 31 Jan 2026 - 25min
Mostra altri episodi